خانه ام را گرفتی
گل هایم در كدام باغچه برویند
آسمانم را گرفتی
پرنده هایم در كدام سقف پرواز كنند
زمینم را گرفتی
فرزندانم از كدام كوچه بگذرند
مزرعه ام را گرفتی
گندم نانم را كجا بیفشانم
رودخانه ام را گرفتی
ماهی هایم در كدام بركه شناور شوند
خوابم را گرفتی
در كدام سحر چشم بگشایم
كه سیاهی در سیاهی
آشفته ام نكند

از بام تا شام
رویاهایم را
نشانه می گیری
تا از سرزمین عشق بیرونم كنی
من اما پرنده ای زخم خورده ام
با بغضی سنگین و كهنه
كه هیچ گاه
از چشمه ترس ننوشیده ام
و هرگزتسليم تو نخواهم شد .

نظری وجود ندارد

نظر بدهید