یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶
اخبار تازه:
آوازِ ترک گفتن: پابلو نرودا / برگردان:پویا عزیزی

آوازِ ترک گفتن: پابلو نرودا / برگردان:پویا عزیزی

Share

شب که خاطره تو پدیدار می شود گردِ من
و رودخانه سوگ سخت اش را می آمیزد لجوجانه با دریا

متروک چون لنگرگاهی در سپیده دم
به وقت ترک گفتن است ، آه ای متروک

دسته گل های سرد بر قلب من می بارند اکنون
آه گودال مخروبه ای ست، آوار خشم آلودی از کشتی شکسته ای

در تو آن جنگ ها و مبارزه ها انباشته شدند
برای تو پرندگان ترانه خوان بال گشودند

تو هر چیزی را بلعیدی ؛ حتا فاصله را
همچون دریا، همچون زمان. همه چیز در تو غرق شد

به وقت خوشِ جسارت و بوسیدن
به وقت گر گرفتگی که چون فانوسی دریایی درخشان بود

ناخدای ترسان، غواص کور محصور
مستی ِ گردنکش عشق، همه چیز در تو غرق شد

در کودکی مه آلود روح من، بال گشود و زخم خورد
یابنده ای فقید، همه چیز در تو غرق شد

بر اندوه حلقه زدی، به هوس آویختی
غم تو را به حیرت برد، همه چیز در تو غرق شد

دیواری از سایه ساختم ، عقب کشیدی
میان هوس و کنش، روی آن قدم زدم .

آه گوشت، گوشت و پیه و خون من، زنی که عاشقش بودم و از دستش دادم
فرایت می خوانم در ساعتی نمناک، صدای ترانه ام برای تو بر می خیزد

چون جامی در نهایت شکنندگی قرار داشتی
و فراموشی بی پایان چون شیشه در هم ات شکست

آنجا تنهایی سیاه جزیره ها بود
و زنی از عشق، بازوهاش را در من می گرفت.

تشنگی بود و گرسنگی بود آنجا، و تو میوه ها بودی
اندوه و تباهی آنجا بودند، و تو معجزه اش بودی

آه ای زن، نمی دانم که چگونه مرا در برگرفتی
در زمین روح خویش، در میان عبور بازوهات

چه سهمناک و کوتاه بود میلی که بر تو می داشتم
چه سخت و مستانه، چه وخیم و آرزومند بودم

گورستانی از بوسه ها، هنوز هم در مقبره تو آتشی بپا مانده است
شاخه های میوه هنوز شکوفان اند، اکنون پرنده ها به آن ها نک می زنند

آه دهان گزیده شده؛ اندام های بوسیده شده
آه دندان هایی که گرسنگی می کنند، آه بدن های به هم پیچیده شده

آه ای جفت دیوانه وار امید و توانایی
در کدام یک پیوستیم و گسستیم از هم ما

و مهربانی، هم چون آب و همچون گرد
و آن کلمه که به دشواری بر لب ها می آمد

سرنوشت من بود و در آن سفری از هوس می کردم
و میل من فروکشید، در تو همه چیز غرق شد.

آه گودال مخروبه، همه چیز در تو فروکشیده شد
چنان سوگی که بیانش نتوانی کرد، در چنان سوگی تو غرق نشدی آیا!

از موجی بلند به موجی دیگر تو به نام خوانده شدی و آواز خواندی
ایستاده هم چون ملوانی بر عرشه ی یک کشتی

تو گلی شده بودی در میان آوازها، لخت و جاری بودی
آه گودال مخروبه، باز شو و چشمه تلخی باش

آه غواص کور محصور، زنجیری بدبخت
یابنده فقید، همه چیز در تو غرق شد

به وقت ترک کردن است، زمانی سخت سرد
همان شب ثابت در تمام جداولِ زمان

کمربند کشیده شده دریا بر ساحل کوبید
و ستاره های سرد برخاستند، پرنده های سیاه به سفر رفتند

متروک چون لنگرگاهی در سپیده دم
تنها سایه هایی لرزان می پیچند در دستهای من

آه دورتر از همه چیز. دورتر از همه چیز

به وقت ترک گفتن است. آه ای متروک!

دیدگاهی بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شدفیلد های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*