روزگار غریبیست نازنین!

خسرو شهریاری- آدم حیرت می کند از این همه! ساده اندیشی است یا فرصت طلبی یا در دوزخ در پی ملک الشیطان یا ملک الموت یا ملک الابلیس یا ملک الدوزخ، چهار دست و پا دویدن به گدایی رحمتی یا پاره نانی یا همه ی این ها یک جا. در چهره ی این هنرمندان که در ضیافت ملای به اصطلاح رییس جمهور گوش تا گوش به دستبوسی از یکدیگر سبقت می گیرند، حتا آزردهگی و خشم نیست. ذوق زدگی است.
تجربهی نمونههای حکومتهایی مانند فاشیسم فرانکو در اسپانیا، حکومت سرهنگان در یونان و دیکتاتوری پینوشه در شیلی و رفتار هنرمندان در مقابله با این دیکتاتورها رو به روی ماست. در سال 2004 در آلمان کتابی منتشر شد که نام هنرمندانی را فهرست کرده بود که دردستگاه جهنمی آدلف هیتلر ریزه خوار او بودند و به او خدمت کردند. در ایران سی و پنج سال است که حکومتی قرون وسطایی، عقب افتاده، بنیاد گرا و مستبد و خشن و سرکوبگر و متجاوز و ویرانگر و عمیقا فریبکار ولایت فقیه بر سر کار است. این که این حکومت، کوچکترین اعتراضی را در داخل ایران بر نمیتابد و آن را به شدت سرکوب میکند، این که زنان حتا امکان اعتراض به پامال شدن کمترین حقوقشان را هم ندارند و هر گونه تجمعشان به خشنترین شکلی سرکوب میشود، این که دانشجویان و کارگران حق اعتراض به شرایط تحمیل شده بر خود را ندارند، این که بخش عظیمی از جامعه در فقر و فحشاء و اعتیاد دست و پا میزند، این که مافیای سر تا پا فاسد حکومت بر صندوقخانه های مردم هم نظارت دارد، این که در زندان ها بی رحمی و تجاوز بیداد می کند و در همین چند ماه گذشته ده ها نفر به جوخه های اعدام سپرده شدند، این که سابقه ی این حکومت سیاه کار هیچ نیست جز کشتار و ترور و قتل های زنجیره ای هنرمندان و روشنفکران و دیگر اندیشان، این که در این ملک همه چیز و هر کاری به فرموده ی مافیای ولایت فقیه برنامه ریزی و اجرا می شود، این که کانون نویسندگان ایران، به عنوان یک مجموعه ی کوچک صنفی، در طول این سی و چند سال نه تنها هرگز امکان شکل گیری نیافت که نویسندگانش در فهرست قتل های زنجیره ای بودند و برخی از آن ها به قتل رسیدند. انگار این همه درپشت گوش این هنرمندان روی نداده و نمی دهد.
محمد رضا شاه پهلوی آرزو داشت که یک روز هنرمندان به دستبوسش بروند و او به آن ها صله و انعام ارزانی دارد و میانشان سکه های یک پهلوی طلا تقسیم کند. بیش از این ها هم می توانست در چنین موردهایی دست و دلباز باشد. او هرگز به آرزویش نرسید. چه رازی است که گردهمایی رییس جمهوری ولایت فقیه چنین با انبوه هنرمندان پیر و جوان رو به رو می شود که بسیاری از آن ها از دوران پی نام بودن گذشته اند؟ این جماعت، قانون را چه معنا می کنند که در پی قانونمداری اند؟ از نگاه این گولان جای دوست و دشمن کجاست و در پی کدام قهر و آشتی هستند و چه کسانی را در دوسوی جنگ به حساب می آورند و در پی کدام آشتی اند؟ آیا ربطی هست میان پاسخ این پرسش ها و آن تسبیح بر گرد مچ دست آن نویسنده ی بنام: محمود دولت آبادی؟

خسرو شهریاری
13 ژانویه ی 2014

نظری وجود ندارد

نظر بدهید