دو شعر از م.روان شید

0
12

1

و من در پستو‌ی خانه‌ام

خدایی را پنهان کرده‌ام آقایان!

 

در پستوی جانم جهانی

در پستوی جهانم

خدایی که

زنانه می‌خندد.

 

ترکیبِ عبادتم را شکل می‌دهد این خنده‌ی پنهان.

 

در پستوی جهانم

خدایی نشسته

که مرد نیست

[divider]

 

2

دنیا از دست‌های ما چه می‌خواهد

از دست‌های کوچکِ ما

از ما که تنهاییم.

 

همه شب به اختیار بیدار و در بندِ دست‌های‌مان ماندیم

همه شب به شِکوه با دست‌هایمان

همه شب خط زدیم و نوشتیم

به اختیار

با دست‌های‌مان که کوچک‌اند و تنها.

 

دنیا عبورِ نازکِ دست‌های ما را بر تن‌اش نمی‌بیند-

 

همه شب مادرانه به اختیار

ماندیم و

نوشتیم و

نوازش بود.

دنیا

از دست‌های کوچکِ ما

چه می‌خواهد؟

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here