دو شعر از شادی سابُجی

0
19

سبد سبد

 

راهزنان
در هنگامه ی وانفسا
سبد سبد، رنج می بافند
و در خوابِ منجمدِ ایرانشهر
سبد سبد، گنج می دزدند
و سبد سبد، یخ پاره از آسمان
بر ذهنِ رودهای ایرانشهر می ریزند
و سبد سبد طنابِ دار می ریسند

زودا
در هنگامه ی طغیانِ رود
سبد سبد، گدازه ی سیاه آتشفشان خشم
سبد سبد، داس دروگر مرگ
سبد سبد پسآب های رنج
انتظار می کشد شان
صف دراز است چون شب
طغیانِ رود نزدیک است چون بهار
از سحر بیایید…..

11 فوریه- فرانسه

[divider]

 

” نقاشیِ میکونوس را…”

تقدیم به مهران مصطفوی که سکوت های اتمی و اتم های سکوت اش را فریاد زد

نقاشی می کنند
روی بومی کهنه سیاه سرخ
دوباره میکونوس را
تا شکاف وامانده ی لب هایمان را
پیشتر
خویشتن
با نخ سوزنِ ترس بدوزیم
اما این بار
سکوتمان را هم
شُره شُره در گلوی باد می ریزیم
تکه تکه
در خرده های نان
به پرستوها می سپاریم
و نت نت اش می کنیم
بی دست
ترانه اش را
با ویکتور خارا
در سمفونیِ ظلم
با ارکسترِ بیدادِ روزگار
می نوازیم
می نوازیم…..

14 فوریه 2014- فرانسه

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here