بچه های کار – اسد رخساریان

0
43

بچّه‌هایِ کار وُ کار وُ کار

بچّه‌هایِ زارِ زارِ زار

بچّه‌هایِ بادبادک، کاغذین‌ گُلها

بچّه‌هایِ سلام سلام وُ خانم و آقا

بچّه‌هایِ بیار وُ بدو وُ بیا

وگرنه، پس‌گردنی وُ سیلی و تیپا

بچّه‌هایِ بی تاب سُرسُره‌ها

بازی وُ خنده و لولو وُ قاقا

بچّه‌هایِ «بابا نان نداشت بدهد.»

مادر از غُصّه، جان به‌ در نبرَد

بیگانگانِ نوازش وُ بوسه

دیوانگانِ تجاوزِ کوسه

بچّه‌هایِ همیشه خرابه‌خواب

زاده‌ی ستم وُ ترس وُ اضطراب

پدرسوخته‌هایِ فقر وُ اعتیاد

سوت‌‌سوتَک‌زنانِ کوچه‌هایِ باد

بچّه‌هایِ رامِ چِندِرغازها

شِندره‌‌پوشانِ شهرِ آزها

می‌فروشند شاید گُلی به شما

با پیکِ ناگفته‌ای برایِ خدا

غمنامه‌ای به خون سرشته‌ شده

زیرِ بارانِ اشک شُسته شده

قصّۀ تلخِ کودکانِ فقیر

کوچولوهایِ بی‌گناهِ اسیر

رهاشده میانِ گلّه‌ی گُرگ

در درندشتِ شهرهایِ بزرگ

بچّه‌هایِ کار وُ کار وُ کار

بچّه‌هایِ زارِ زارِ زار.

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here