درختى نبوديم
كه به رعدى در غلتد
رگبارى نبوديم
كه به فرمان ابرى گردن بگذارد
صدائى نبوديم كه در قدم عاشقان
گوش خراش بنشيند
گياهى نبوديم
كه مزرعه را
اين گونه كه در منظراست
به حشرات كشنده بيالايد
آسمان صافى بوديم ما
كه هر سپيده دمى
به پنجره ها دست مى كشيد
و پاى گلدان ها جشن مى گرفت
 
اين گونه كه تيغ برما كشيده ايد
منتظر باشيد كه از آسمانى ديگر فرود آئيم
و خيابان ها را
پر از شبنم دل آويز كنيم
امروز به رعد شما مى خنديم
فردا
خانه ها را
پراز بوسه هاى دل انگيز مى كنيم
پر از لب هاى بيدار
پر از صداى سرزنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى بهار
و نگاه قشنگ آفتاب جنگل خيز
 
درختى نبوديم كه به رعدى در غلتد
رگبارى نبوديم كه به فرمان ابرى گردن بگذارد .

نظری وجود ندارد

نظر بدهید