صد سال بعد قرارمان خانه ي هدايت/ شادي سابُجي

0
0

تقديم به عباس معروفي

 

صد سال بعد

صبح دم

پا مي کشد بيرون

از توي قاب

نگاه ميکند دور و بر

تيز و فرز

دستمال به دست

برق شيشه ها

و کلمه هاي منتظر صف کشيده

تا کتاب شوند

فرياد مي زنند تشنه و بي تاب

عباس

عباس

ک ت آ ب

ت آ ب

آ ب

برق ها روشن

تيز و فرز مي دود توي قاب

نشسته روي صندلي

اين بار منتظر است انگار توي قاب

انگار نيازمند است

فکرش دلش دست هاش چشم هاش

نيازمند آگهي

آگهي طوفان

تا خاک را از اين کرم هاي نکبت برودبد

تا گلدان ها فروپاشيده را

دوباره بچسباند

آه طوفان !

لب هاش تکان مي خورد از توي قاب

طوفان کجايي؟

درخت ها منتظر اند….

شمعداني ها منتظراند…

طوفان کجايي؟ بر سرزمينم نمي آيي؟

 

فرانسه -13 سپتامبر 2014

 

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here