سیمین خانم و بازجوی خوشگل!٬ مسعود نقره‌کار

0
22

M - AKSوقتی چشم بندمو ورداشتم دیدم بازجوم خیلی جوونه، خیلی ام خوشگل و خوش تیپه، طاقت نیاوردم، تازه شوخیم گرفته بود، بهش گفتم:” وای، شما چقدر خوشگلین!” اولش یه کمی قیافه گرفت که مثلا” آدمه جدی ایه اما چند ثانیه ای بیشتر طول نکشید، خندید، هر دو زدیم زیر خنده ، اما بازم زود خودشو جمع و جور کرد.

آرزوی اش راجا گذاشت و رفت، به عمد جا گذاشت تا نسل جوان فراموش نکند که بداند، و بخواند:« دوباره می سازمت وطن». به عمد جا گذاشت آرزوی اش را این مهربانی و دلیری، که گفت: « ایکاش چیزی به نام دشمن وجود نمی داشت تا بسرایم»:
« ای سراپا زخم و نمک
طاقتی بایدت به سزا
تا عدوی توجان نکند
خود مبادا که جان بکنی» (۱)

جولای سال ۱۹۹۸ بود. سیمین خانم مهمان کانون فرهنگی شهراورلندو درایالت فلوریدای امریکا بود، و من چند روزی میزبان اش بودم . نه من ـ که خوب می شناختمش ـ آنان که برای نخستین باراو را از نزدیک می دیدند شیفته ی مهربانی، فروتنی و خوش مشربی اش شدند.

نخستین شب که به افتخار حضورش میهمانی ای برپا شد، شیک و رنگین پوشیده خندید و خنداند، وشعر خواند و خاطره گفت، از دستگیری و بازجوئی اش گفت:
“… وقتی چشم بندمو ورداشتم دیدم بازجوم خیلی جوونه، خیلی ام خوشگل و خوش تیپه، طاقت نیاوردم، تازه شوخیم گرفته بود، بهش گفتم:” وای، شما چقدرخوشگلین! ” اولش یه کمی قیافه گرفت که مثلا آدمه جدی ایه، اما چند ثانیه ای بیشتر طول نکشید خندید، هردو زدیم زیر خنده، اما بازم زود خوشو جمع و جورکرد و قیافه ی جدیشو اخمووام کرد. اما من از رو برو نبودم، بهش گفتم :البته وقتی می خندین خوشگل تر میشین “، و به حیرت سروگردن تکان داد و خنده کنان رفت…”.(۲)

در رابطه با طرحی که در باره تالیف و تدوین کتابی در باره کانون نویسندگان در دست داشتم با او مشورت کردم و نظرش را خواستم. با گشاده روئی پیشنهادهائی داد، و تشویقم کرد که این کار را حتمی انجام بدهم. از او خواستم در مورد انجمن های ادبی، کانون نویسندگان و مسائل مربوط به اهل قلم با من مصاحبه ای داشته باشد، با همان خوشروئی ِ سیمین خانمی، پذیرفت. (۳)

برنامه شعر خوانی اش در یکی از سالن های دانشگاه شهر،” دانشگاه فلوریدی مرکزی”، بود. نخستین توصیه اش این بود که ورودیه نگذاریم ، و نگذاشتیم، استقبال دوراز انتظاری از برنامه شد. قرار شدطبق سنت این نوع برنامه گزاری ها، من او را معرفی کنم و استاد غلامحسین جواهری «وجدی»، دوست دیرینه و« انجمنی» سیمین خانم نیز باغزل به پیشوازش برود. در گفتار کوتاه ام گفتم :‌سیمین بهبهانی یاد آورطاهره قره العین، پروین اعتصامی و فروغ فرخزاد است. سیمین خانم اما سخنم را تعارف و شاید تملق پنداشت و با شکسته نفسی ماجرای«خان لر و رعیت» اش راپاسخ سخن من کرد. ازآن تاریخ بیش از 16 سال می گذرد، اواما دراین مدت نیز ثابت کرد سخن و مقایسه، تعارف وغیرواقعی نبود. (۴)

گشتی هم درمیخانه های «خیابان کلیسا»( Church Street) زدیم، خیابانی که کلیسای قدیمی اش را میخانه کرده بودند. پیش تر نیز با محمد مختاری( نوامبر ۱۹۹۵) وبزرگ علوی( نوامبر ۱۹۹۶-ـ آبان سال ۱۳۷۵)، به قول« آقا بزرگ» به زیارت این میخانه ها رفته بودیم. سیمین خانم هم نظر آقا بزرگ را داشت:«ایکاش همین بلا سرمساجد ما نازل شود!».

روز آخر از طرف کانون فرهنگی قرار شد هدیه ای تقدیم اش کنیم، نمی پذیرفت ، و سرانجام با اصراروپافشاری قبول کرد و گفت: ” اگه قرار شد لباس باشه حتمی باید رنگ شاد باشه، آبی، قرمز ، سبز، زرد و….”
دلیری و مهربانی، با رنگ هم به جنگ اندوه و ارتجاع سیاه می رفت.

******
پانویس:

*این شعرخوانی یکی از زیباترین شعرخوانی های سیمین بهبهانی ست که به سال ۱۹۹۸ در اورلندو برگزارشد.

۱-ـ شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۴ مراسمی در سوگ، وگرامی داشت خاطره سیمین خانم در شهر اورلندو در فلوریدا برگزار شد.

۲-ـ سیمین بهبهانی در سال ۱۳۷۰ به دلیل همکاری با مجله گردون و حمایت از سردبیر این مجله به دادستانی احضار و بازجوئی شد. درسال ۱۳۷۵ نیز هنگامی که با تعدادی دیگر از نویسندگان در خانه وابسته فرهنگی سفارت آلمان جلسه ای فرهنگی داشتند ماموران واواک به آنجا ریختند و سیمین بهبهانی را هم دستگیر و به واواک بردند و مورد بازجوئی قرار دادند. ( ر.ک به: مسعود نقره کار، بخشی از تاریخ جنبش روشنفکری ایران (جلد سوم)، ص ۳۴ و ص۴۲۱، انتشارات باران، سوئد، سال ۲۰۰۲)

۳ـ متن این مصاحبه در جلد 5 مجموعه ی 5 جلدی ” بخشی از تاریخ جنبش روشنفکری ایران ” چاپ شده است ( ص ۲۱۹ تا ۳۱۹.)، فقط یک صفحه آن را نمی دانم به چه دلیل منتشر نکردیم. این مصاحبه را روی نوار ضبط کردم.

۴ـ‌ سخن کوتاه من در باره سیمین خانم، شعر خوانی شاعر گرانقدر غلامحسین جواهری «وجدی» و یکی از زیباترین شعر خوانی های سیمین بهبهانی را در لینکی که در آغاز همین پانویس هست،بشنوید.

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here