شعرهایی از لانگستون هیوز/ ترجمۀ زهره مهرجو

0
26

“رؤیاها، وقتی که بزرگتر شدم..، دنیایی را آرزو می کنم”  

Langston-Hughes-631[1]

“رؤیاها”

“رؤیاها را نگاهدار!

زیرا، اگر رؤیاها بمیرند..

زندگی پرنده ای ست

با بالهای شکسته –

ناتوان از پرواز.

چرا که، وقتی رؤیاها فراموش می شوند؛

زندگی مزرعه ای ست بی حاصل –

یخ زده از برف ..!”

“وقتی که بزرگتر شدم..”

“مدتها پیش بود،

رؤیایم را.. تقریباً فراموش کرده ام.

ولی در آنزمان آنجا بود،

در برابرم –

رؤیای من، مثل خورشید روشن! ..

و سپس دیوار برپا شد،

آرام  آرام برخاست

میان من و آرزویم،

بلند شد تا به آسمان رسید:

دیوار،

سایه!

 

*   *   *

من سیاهم ..!

در سایه دراز می کشم،

روشنی رؤیایم

دیگر در آن بالا، در برابرم نیست؛

تنها دیواریست ضخیم،

تنها سایه ایست.

 

*   *   *

دستان من،

دستهای تیره ام ..!

دیوار را از میان بردارید!

آرزویم را دریابید!

یاری ام دهید

تا این تیرگی را، درهم بکوبم،

تا این شب را در هم بشکنم؛

تا این سایه را..

به هزار نور خورشید

تقسیم کنم –

به هزار رؤیایِ.. گردانِ..

خورشید!”

“دنیایی را آرزو می کنم”

 

“من دنیایی را آرزو می کنم که در آن

هیچ انسانی، دیگری را خوار نمی شمارد،

جایی که در آن

عشق به زمین برکت می بخشد ..

و راههایش را

صلح می آراید.

دنیایی را آرزو می کنم که در آن

همه راه دلپذیر آزادی را می شناسند،

طمع دیگر روح انسان را

رفته رفته.. ناتوان نمی کند،

و حرص، زنگارِ روزهای او نمی شود.

 

دنیایی را آرزو می کنم که در آن سیاه یا سفید؛

از هر نژادی که باشی –

در نعمتهای زمین سهیم خواهی بود ..

و در آن هر انسانی، آزاد است.

جایی که در آن بیچارگی

سر به زیر می افکند ..

و شادی بسان مرواریدی،

به سراغ نیازهای آدمی می رود –

من برای دنیایم؛

اینچنین آرزو می کنم ..!”

مختصری درباره لانگستون هیوز:

 

جیمز مرکر لانگستون هیوز (1967 – 1902) میلادی، شاعر، رمان نویس، نمایشنامه نویس و فعال اجتماعی آمریکایی قرن بیستم بود. او یکی از بنیانگذاران تلفیق شعر و موسیقی بود، و در بسیاری از اشعارش آمیزه ای از شعر و انواع مختلف موسیقی جاز را می توان مشاهده نمود.

هیوز در اول فوریه 1902 میلادی، در یک خانواده نیمه سیاهپوست آمریکایی در جاپلین میسوری بدنیا آمد. مادر او کارولاین مرکر لانگستون، در خانواده ای با سوابق فعالیتهای سیاسی بزرگ شده بود. پدربزرگ جیمز “چارلز هنری لانگستون” بهمراه برادرش “جان مرکر لانگستون”، در مبارزات بر علیه برده داری شرکت فعال داشتند، و برای “جامعه ضد-برده داری اوهایو” کار می کردند.

جیمز دومین فرزند کارولاین لانگستون و ناتانیل هیو بود. در کودکی پدرش از آنها جدا شد، و بدلیل فشارهای زیاد ناشی از تبعیض نژادی که در آنزمان در آمریکا وجود داشت، ابتدا به کوبا و سپس به مکزیک گریخت. از همین روی مادرش بدنبال کار رفت، و جیمز تا مدتها نزد مادربزرگ مادریش زندگی می کرد. در همان دوره بود که منشها و افکار انقلابی و ضدبرده داری مادربزرگش بر او تاثیر گذاشت و برای همیشه در او بجا ماند.

هنگامیکه جیمز هنوز در مدرسه بود، بعنوان شاعر کلاس انتخاب شد. او در دوره تحصیلات دبیرستان، برای روزنامه مدرسه می نوشت، و در تنظیم کردن کتابهای درسی نیز نقش فعالی داشت. در همانزمان، به نوشتن اولین داستانهای کوتاه، اشعار و نمایشنامه های دراماتیک خود پرداخت.

نخستین رمان او بنام “بدون خنده نه” نشان طلای هارمون را در ادبیات بخود اختصاص داد، و یکی از اشعارش نیز بنام “سیاهپوست از رودخانه سخن می گوید” که در سال 1921 میلادی در مجموعه آثار وی بنام “بحران” منتشر شد، بعدها یکی از آثار مشهور او گشت.

زندگی و کارهای لانگستون هیوز، در کنار آثار سایر هنرمندان معاصر وی، تاثیر بسزایی در رنسانس هارلم 1920 میلادی داشت. اشعار و داستانهای او زندگی سیاهپوستان کارگر آمریکایی هم دوره اش را توام با سختیها، شادیها و موسیقی بتصویر کشیده اند. در سراسر آثارش احساس غرور از هویت آفریقایی – آمریکایی و فرهنگ متنوع آن یافته می شود.

گرایشات سیاسی هیوز، مثل بسیاری از نویسندگان و هنرمندان سیاهپوست همدوره آمریکایی اش، به کمونیسم و در جهت چاره جویی از جدائیها و تبعیضات موجود بود. این گرایشات در بسیاری از آثار سیاسی کمتر مشهور او – بعنوان مثال شعر “یک ترانه نو” – که بوسیله دانشگاه میسوری در دو مجموعه گردآوری شده اند، بچشم می خورد.

اگرچه او هیچگاه بطور رسمی به حزب کمونیست نپیوست، اما بدلیل مضمون نوشته های خود بارها از جانب سیاسیون راست در این زمینه مورد حمله قرار گرفت. هیوز در پاسخ به این سئوال که چرا به حزب کمونیست نپیوست، گفت: “حزب بر اساس قوانین سختی انتظام داشت، و پذیرفتن آنها بعنوان یک نویسنده برایم مشکل بود.”

در سال 1953 میلادی در ادامه فشارها بدلیل گرایشات کمونیستی اش، بوسیله کمیته بازرسی مجلس سنا فراخوانده شد، و در آنجا اظهار داشت که هیچگاه علاقه اش به آنچه که سیاسی در نظر گرفته می شود تئوریکی یا حزبی نبوده، و درباره سوسیالیزم، کمونیزم یا سایر احزاب سیاسی کتابی نخوانده، بلکه نوشته هایش تماما نتیجه احساسات و نیاز خودش برای یافتن راه و در جهت آگاهی از مشکلاتش بوده اند.

پرواضح است که این گفته وی نه از روی انتخاب، بلکه تحت تاثیر فشارهای وارد شده بر او بوده است. همانطور که قبلا اعلام کرده بود:

“جستجوی من در جهت توضیح و روشن کردن شرایط سیاهپوستان آمریکا، و بطور غیر مستقیم تمام نوع انسان بوده است.”

بهرحال هیوز پس از احضارش به کمیته بازرسی در سال 1953، در نوشته هایش از کمونیزم و اشعار باز سیاسی فاصله گرفت، و بیشتر به اشعار احساسی روی آورد.

لانگستون هیوز در بیست و دوم ماه مه 1967 میلادی در سن 65 سالگی، در اثر بیماری سرطان درگذشت.

منابع دیگر:

مجموعه اشعار لانگستون هیوز:

http://www.poemhunter.com/langston-hughes/poems/page-2/?a=a&l=1&y=

لانگستون هیوز ویکیپدیا – انگلیسی:

http://en.wikipedia.org/wiki/Langston_Hughes

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here