آخرین لحظه – شعری از پویا عزیزی

آخرین لحظه چه دیر و چه ناهنگام بود و پیش از آن که دست‌ها درو شوند سینه‌های مادران در دهانِ زیتون‌ها خونین شد پیش از ‌آنکه گام‌ها از رفتن بمانند و سقف دیگر پناهی نداشته باشد دیر و ناهنگام بود اما بود پیش از آنکه گندم‌زار خوشه‌های خمپاره دهد و فانتوم‌ها ستاره‌ی آسمان...

یک شعر از سیاووش میرزاده

یادنگاشتۀ علی نخستین نه در برابر چشم و نه غایب از نظر است نه یاد می کند از من نه می رود از یاد پای در راهیم و سمتِ وحشتِ خود می رویم پرکَشان و پرکُشان بال این بالِ وبال گیج برهم می زند رفتارِ خود را سوی اوهامِ غبارآلود و ناپیدا بیهده حجمِ هوا...

چند شعر پیوسته از فریار اسدیان

برای عیدی نعمتی ۱ شعر جانم، در یک شب دیرگاه با اندوه به سراغت آمدم. گلخندِ واژگانت که شکفت، خندیدم وُ جهان خندان شد. ۲ سکوت از فراز نگاهِ ما گذشته است. فردا بهارانه سرمی زند و در ماه دیگر کسی مگر ماه نیست. ۳ پنداشتیم که از مشتانمان نور می بارد، گمان بردیم که در سایه...

شعری تازه از جواد طالعی

یک روز بارانی لب تر کنیم به این باران که جنگل قرار نیست بسوزد و پیش از آن که خورشید پیشانی به خاک بساید ماه از پل رنگین کمان خواهد گذشت. به شکرانه این روز بارانی لب تر کنیم که در هزاره چاه و چاله با فکرهای مچاله از چشم خویش چنان...

شعری تازه از عیدی نعمتی

گه‌گاه که هوا بوی بلوط می‌دهد چنان بومی می‌شوم که رو به دنا و بلوط‌ها بر پشتِ اسبی سرکش باد را می‌شکافم فاشیست‌ها سوار بر شتر شمشیر بر کشیده سر در پی‌ام می‌گذارند می گویم: رهایم کنید من با چشمان باز خواب‌های ویران بسیار دیده‌ام. کاشکی درختی بودم در بیابانی!

در آستانه‌ی هشتم مارس روز جهانی زن (بانوان) شعری تازه از علی کامرانی

برای گرامی بانوانِ میهنم - در هر کجایِ ایران - که خطر کرده و همچنان دلیرانه در دهانِ دژخیم روسری از سر بر می گیرند و دَرَفش وار آنرا پرچمِ آزادی می کنند و در باد می افشانند. دخترانِ روسری – دَرَفشِ خیابانهایِ انقلاب؛ شما بیدار، ما...

شکار خاموش . شعری تازه از ناصر فرداد

شکار خاموش   شب بود و در انتهای سراشیبِ شتابش دو چشم خونین در اعماق قرص ماه در انتظارش.   در گرما گرم رویاهای غریبش از جهان تاریکش لغزید انگشتی و لرزید.   لرزید و به خود پیچید، پیچید در پیچاپیچ شاخهای درازش و غلطید چون قطره ای در بخارِ پوزۀ سرد و سیاهش.   و آرام یافت با آخرین ارتعاش ساق های...

یک شعر از سیاووش میرزاده

هُشیار و به‌سامان که نبودیم کسی آمد. کسی که مثلِ هیچکس نبود، کس نبود کسی که مثلِ خودش بود. در سرماخیزِ برفیِ فصلی پُر آتش از نفس‌نفسِ هُرمِ تن‌ها و هیاهوهای تفتیده‌ی خروشِ حنجره‌ها چون گولِ هول بر شرارِ خشمی خموش و دیرسال فرود آمد. هُشیار و به‌سامان که نبودیم کسی آمد کسی که...

چریک نورها/ شعری از ناصر فرداد

به یاد پسر عموی نازنین ام، محمد کاسه چی* وقتی که درختِ به سر خم کرد و حیاط خانۀ پدری ات را عطر خربزه پوشاند، وقتی مادرت زیباییت را به سجده نشست و گل سوسن از دل شب شعله کشید، و قتی سارها به شور نشستند و جیر جیرک فرمان...

دموکراسی، ویدیوی شعرخوانی علی کامرانی

https://www.facebook.com/ali.kamrani3/videos/2031800616831893/