تا رسیدنت به فهم ـ زیبا کرباسی

  شعری از زیبا کرباسی برگردان از ترکی زیبا کرباسی   تا رسیدنت به فهم ....................   تماشاخانه ای درجه یک امکانی بزرگ برای افتادن افتادن نهایت در راه همه ی سفرها رسیدنش به ولرمی ی مایل به گرم در من منتهی می شد تمام راه ها فرو می رفت در شش های سفید پرذات الریه ام نفهمیدی یا که...

یادداشتی بر کتابِ «آپارتمان شماره‌ی ۵۵» یا « گزارشِ یک زندگی» نوشته‌ی م. روان‌شید نشر کتاب ارزان(استکهلم) www.arzan.se ..... آدم‌ها گاهی نیاز دارند تا گم شوند، گم می‌شوند، خودشان را گم می‌کنند، می‌روند که دیگر نباشند. گاهی نباید بود، گاهی نباید باشی، گاهی باید گم شده باشی، به شیوه‌ی...

شعرهایی برای فریناز خسروانی ـ خالد بایزیدی(دلیر)

  به فریناز خسروانی دختر مهایادی که نخواست به دست ناپاکان آلوده شودودل زلال و دریایی اش گل آلودگرددبه اجبارخود را از طبقه چهارم هتل به پائین انداخت و جسورانه و شرافتمندانه پرواز را بخاطرسپرد ..................................................... تورفتی ومن رفتن ات را به پنجره نگفتم وگرنه... دریچه بهاری اش را روبه زمستانی سردوطولانی می گشائید واندوهگینانه! شکوفه های گیلاس...

گراس خطاب به کمال: «ما دو نویسنده روستایی هستیم که در پایتخت بزرگ نشده‌ایم…»

  (به یاد گونتر ویلهم گراس) بهرام رحمانی bahram.rehmani@gmail.com ...............................................   هنوز جوهر مطلبی که از جمله من درباره مرگ یاشار کمال نوشته بودم، خشک نشده بود، خبر ناگوار مرگ گونتر گراس انتشار یافت. هر دو نویسنده نقاط مشترک زیادی داشتند به خصوص هر دو تاکید کرده‌اند که نویسنده موظف...

دوران سیاه «مک کارتیسم» در آمریکا ـ بهرام رحمانی

دوران سیاه «مک کارتیسم» در آمریکا بهرام رحمانی bahram.rehmani@gmail.com   در فاصله سال‌های 1945 الی 1989 میلادی، اسم سناتور جوزف مک کارتی به عنوان یکی از چهره‌های مخوف در عرصه‌ سیاست و حاکمیت آمریکا ماندگار است. در این مطلب، به گوشه‌هایی از این دوران اختناق در آمریکا، که در...

مناظرۀ مولانا و بهلول در آستانۀ عید نوروز _ اسد رخساریان

مناظرۀ مولانا و بهلول در آستانۀ عید نوروز ..................   گفت مولا آن بزرگ استا­د عید برعاشقان مبارک باد! گفت بهلولِ عصرِ کامپیوتر برفقیران و بیچارگان هم باد!؟   نکند چون بهار می­آید کمبزه با خیار میآید؟ بهر بیچارگانِ لخت و پتی ازهوا کت و شلوار می­آید؟   نکند رنجِ ما همه رَپَتو! گرسَنه یا گدا همه رپتو! صلح...

بی هیچ حصر و استثنا ـ م. روان‌شید

  ضرباهنگِ ضربه‌ها آهنگین آهنگین فرود می‌آید در این بازی. هر نُتی/ نامی هر نامی / نُتی می‌شود که دیگر نیست.   پسرم! کسانِ ما به هیئتِ آوازهایی در آمده‌امد که هم ترانه و هم تصویرِ غُربتِ غریبِ ما را به تو نشان خواهند داد ـ ما ققنوس قناری و قرقی در بندیم.   این‌جا به نقش و نقاشی نیازت نخواهد...

«اینجه ممد» پنج جلدی شد ـ بهرام رحمانی

یاشار کمال: «باید تلاش کرد مرکب را به جای قطرات خون حاکم کرد.»/   بهرام رحمانی bahram.rehmani@gmail.com    یاشار کمال‌(Yaşar Kemal)،‌ نویسنده سرشناس ترکیه‌ای، که از چندی پیش به دلیل نارسایی تنفسی در یکی از بیمارستان‌های استانبول بستری بود، ‌روز شنبه 28 فوریه در سن 92 سالگی درگذشت. رسانه‌های...

سایه و دیوار ـ آتوسا ارژنگ

  ساعت ۰ ۴:۲  دقیقه صبح بود که دیوارها شروع کردند به لرزیدن، وسایل روی میز توالت سر جایشان بند نبودند و قاب پنجره می لرزید. نمیدانم واقعاً زلزله بود یا فقط چیزی در سر من به لرزش افتاد! دقیقاً یادم است چون نه فقط...

شاعران نمی‌میرند ـ شعری از م. روان‌شید

شاعران نمی‌میرند   مرگ با شاعری که بر اریکه خوابیده است رفتارِ مشروطی دارد زیرِ بازویش را می گیرد به آرامی به جسمی که ساکت است سلام می کند کنارِ شانه اش می ایستد و آرام زمزمه می کند: برویم ادامه بده عبور کن شاعران نمی میرند... .....   م.روان شید 6 مارس 2014 – 15 اسفند 92 یورن ـ سوئد