شب های آندلس/ شعر تازه از ناصر فرداد

شب های آندلس   در کوه های تاریک و   دره های عمیق آندلس، درختان زیتون حزن اعصار را بر تن باد می نوازند. آوازهای دور چوپانان گمشده وهم هزار ساله را بیدار میکنند و سگان رانده شده از درگاه اعراب هنوز زوزه می کشند.   آه، آندلس بی نوا بادام های کوهی ات دوصد...

چند شعر پیوسته از فریار اسدیان

۱ پرواز بر فراز توفان تنش جانی در ژرفا و شکار تنها یکی لحظه. ۲ به هوای هوایی آهن را رام می کند آنکه قفس را می داند. ۳ شأنی در حرکت، هزار رنگ بر گل و شبنمی که جهانی در اوست. ۴ موسیقای انگشتان تو بر فوارۀ نور بامداد در باد و در شاخه و ترانۀ بیدارِ آزادی... ۵ بابک...

زهدانِ غول آسا/شهروز رشید

زهدانِ غول‌آسا «من تنها از یک چیز می‌ترسم و آن اینکه شایستگی رنج‌هایم را نداشته باشم» داستایفسکی   روح گرفتار در دایره‌ی هرگز، همه جا دنبال درد می‌گردد اصلا چشم‌های او برای دیدن درد است. به پشت سر که نگاه می‌کند تنها درد می‌بیند و در پیش رو...

گزارش هشتاد و پنجمین کنگرۀ پن  ( انجمن قلم ) جهانی از شهر مانیل پایتخت فیلیپین ( ۳۰ سپتامبر تا ۴ اکتبر۲۰۱۹)

گزارش هشتاد و پنجمین کنگرۀ پن  ( انجمن قلم ) جهانی از شهر مانیل پایتخت فیلیپین ( ۳۰ سپتامبر تا ۵ اکتبر۲۰۱۹) روز نخست : کمیته های گوناگون در کلاس های درس  دانشگاه (دِ لاسال یونیور سیتی) در طبقۀ چهار (کلاس۴۰۵ و۴۰۷)  و کلاس...

سه شعر از ناصر پیمان

 آغوشِ بازِ عشق  دیوانه ­وار عاشق با پیکری که امشب می­ سوزد از تب، به اشتیاقِ سوزانِ در برگرفتنت، تا بیایی در رؤیاهایم شاید یکبار دیگر آغوش می­ گشایم. بیرون، آن بالاها بر فراز قله میان لحظه­ های خواب و بیداری، ابرها در سوزِ شبانه پائیزیی قندیل بسته ­اند و دانه ­های باران فرو می چکند درست...

شعر ونوس از فدریکو گارسیا لورکا/ برگردان به پارسی: علی اصغر فرداد

ونوس:  فدریکو گارسیا لورکا برگردان آزاد: علی اصغر فرداد دوشیزه مُرده غنوده در صدف بستر برخاست در نور جاودان بی نسیم و شکوفه ای. جهان خم شد از پنجره و نظر کرد مرگ بی انتها را. عشق با موهای ریخته می چروکید در ملافه های سپید.  

شعر تازه یی از ناصر فرداد

شب های الحمراء   در دیوارهای بلند ویرانه های الحمرا وحوش لانه کرده اند. صداهای مرموز و پروازهای تند سایه های موهوم در تن شب هراس می افکنند.   شب با سایه ها خلوت کرده است. شب با باد، شب با ستاره ای تنها در منحنی کهکشان به نجوا نشسته است.   ناصر فرداد ژوئن ۲۰۱۶،...

در سوگ ـ شعری از حسن حسام

هرروز چند ین و چند بار به تکرار بر صفحه می نویسم : بیدار و سبز باد یاد ِعزیزشان و باد وباد و باد به تکرار.... آه...... من مانده ام تا کی به تسلیت بنشینم ؟ تا کی !؟ ای ناخدا بگو با من تا کی براین کویر برآنم؟ این مرگزار بی مرز انگار ته ندارد! نه می شود غمجامه را درید نه اشک...

می خواهم ترا به الفبایم بسپارم/ منظر حسینی

می خواهم ترا به الفبایم بسپارم تا همانگونه که می خواهد سیاه وش بسرایدت و شبت را با نم نمِ شعری بیاراید می خواهم گیسو پریشیده از در شعر درآیم و چون اندیشه ای مات بر شیار کهن پیشانی ات بنشینم می خواهم باغ شعر را برایت آذین کنم پردۀ تاریکی را از...

سه شعر از شیرین رضویان

1 دست‌های من   دست‌های من که با شما کاری ندارند آقایان؟ دست‌های من شاید سپید‌ترین کبوتران جهان نباشند اما هرگز لانه گنجشکی را ویران نکرده اند و هرگز سنگی‌ به سگ ولگردی نزده اند دست‌های من هرگز سیلی‌ به صورت کودکی ننواخته اند دست‌های من اشک را از گونه‌ها میزدایند با دست‌های من چه خصومتی دارید که می‌خواهید با سنگ انگشت‌هایم را له و لورده...