دوشعر از عیدی نعمتی

  Mai 26 um 5:09 AM درود وُ سرود بر شما عزیزان بادا که در گذر از چم وُ خم روزگار شاد وُ سرفراز باشید. این هم دو شعر با مهر عیدی نعمتی در گلویم چند آواز خاکستر شوم در چشمم چند چراغ  خاموش من از ارتفاع...

شعری تازه از حسن حسام

دیریست گالیا بره افتاده کاروان * با : ه . الف . سایه حسن حسام «بر من دگر فسانه دلدادگی مخوان» توسایه کدام جوجه وهمی بر شعر تابناک جسارت . ای شاعر بزرگ! درچله زمستان باجامه شبانی همساز ِ گله گرگانی ؟! « اما دراین زمانه که در مانده هر کسی از بهر نان شب » تو؛ نوحه خوان...

شعری تازه از احسان حقیقی

  (تاب خوردن باشانه هایت) تاب خوردن با شانه هایت را دوست می دارم با نسیم واژه با سکون شعر در لحظه .. وقتی از رفتن گزیری نیست وقتی از ماندن گریزی نیست تاب خوردن با شانه هایت... من از دشت سوخته ی گیسوان مادرم سینه کشان٬ از میدان های مین هزار خاطره بر زخم دستان...

شعری تازه از احسان حقیقی

  (خواب های سرگردان) خوابِ مادرم پشت  دیوار ویزا ماند خواب  تو  خواب ماند  و از قطار شهر من جا  ماند خواب من سپیده دمان،خسته، نومید از جُستن  خانه ی خالی خیالی به تختخوابم برگشت! احسان  حقیقی (پاتوره) کاسل  ۱۹  آپریل  ۲۰۱۷

سه شعر از ناصر پیمان

 آغوشِ بازِ عشق  دیوانه ­وار عاشق با پیکری که امشب می­ سوزد از تب، به اشتیاقِ سوزانِ در برگرفتنت، تا بیایی در رؤیاهایم شاید یکبار دیگر آغوش می­ گشایم. بیرون، آن بالاها بر فراز قله میان لحظه­ های خواب و بیداری، ابرها در سوزِ شبانه پائیزیی قندیل بسته ­اند و دانه ­های باران فرو می چکند درست...

دو شعر تازه از لیلی گلزار

لیلی گلزارچه سنگ می زنی مرا ، دگر مزن ،سرم شکستچنان مزن ،چنین مزن ، تمام پیکرم شکستمزن چنین به هر طرف، چه می بری از این هدفبه سنگ سخت چون زدی، حریم سنگرم شکستبه مرگ می زنی مرا، به تب نمی شوم رضاچنان...

چهار شعر از ژوزپه اونگارتی بر گردان از فریار اسدیان

سربازان 1918     ژوزپه اونگارتی  Giuseppe Ungaretti (از ایتالیایی به آلمانی: اینگِبورگ باخمن) برگردان: فریار اسدیان   چنان چون در پاییز بر درخت برگ و برگ       خوابیدن 1917   این سرزمین که به ناز آرمیده است می خواهمش همسان کنم با پیراهنش از برف سان مارتین دلکارسو 1916     از این خانه ها هیچ نمانده است مگر یک چند تکه پارۀ دیوار   از آن همه بسیاران که با من بودند نه حتا آن همه...

زادروز بهار نوروزانه یی از علی کامرانی

با آرزوی داشتن سالی بهتر برای انسان و انسانیت به پیشباز بهار و نوروزش می رویم   زادروز بهار   بهار داره باز توی شهر جشن تولد می گیره قفس داره از بیکاری فال واسه هد هد می گیره سلیمون قصه میاد دنبال بلقیس سبا هوارو قلقلک می دن ساختمونای تا به تا بهار داره جیغ...

بهار سروده یی برای ترانه از سیاوش میرزاده

بهار   تک درختا ز نو جوانه زدی باز بر زلفِ شاخه شانه زدی بر زمستانِ سردِ غُربتِ من بوسه ی گرم و عاشقانه زدی پژمريدی به زمهريرِ هوا هيبت اش را چه ماهرانه زدی غَمغُباری تجيرِ پنجره شد بر رخ اش سبزِ بي کرانه زدی گفته بودم غمی فسرده مرا بزمِ شادی به بُهتِ...

در سوگ پدر/ بهرام رحمانی

  اینک که دست طبیعت، بهار زندگی ما را به برگ‌ریزان خزان بدل کرد و گل سرسبد زندگی ما را به دیاری بی‌بازگشت برد. دنیای با او بودن به‌ما نیاموخت که بی‌او چه کنیم اما جسارت و استقامتش در مقابل ظلم و ستم و زورگویی...