دکتر هوشنگ کاووسی از میان ما رفت

دکترخسرو شهریاری- آغار کار کاووسی در ایران نوشتن نقد فیلم در مجلهی روشنفکر بود و نخستین نوشته او نقدی است در باره فیلمی به نام "لغزش" با عنوان گویای: "دومین لغزش کارگردان فیلم ولگرد". در سال 1334 کارگردانی فیلمی به نام "ماجرای زندگی" از سوی دیانا فیلم به او پیشنهاد شد که آن را در نیمهی کار رها کرد. این فیلم را نصرت‌الله محتشم به پایان رساند. کاووسی به نوشتن نقد فیلم در مجلهی نوبنیاد فردوسی ادامه داد. سپس از سوی استودیو عصر طلایی ساخت فیلم "هفده روز به اعدام" به او پیشنهاد شد. فیلم در سال 1335 به روی پردهی سینما رفت. در سال 1338 ساختن فیلم "وقتی که آفتاب غروب میکند" را که تهیه کنندهاش ری فیلم بود نیمه کاره رها کرد. در سال 1348، فیلم "خانهی کناردریا" را با همکاری برادرش منوچهر کاووسی به عنوان تهیه‌کننده، کارگردانی کرد و آن را به پایان برد.

بهار زیبا باز فرا رسیده است / بهرام رحمانی

بی تردید در فضای آکنده از خفقان و سرکوب، ظلم و ستم، نابرابری و بهره کشی انسان از انسان، حتی نفس کشیدن نیز بس سخت و دشوار و جان کاه است. به این ترتیب، در رشد و شکوفایی انسان ها نشاط و بالندگی، آزادی و برابری، رفاه و عدالت اجتماعی، عشق و دوستی، جایگاه ویژه تری دارند.

سخنان رئیس جمهور در مجلس؛حسین پویا

قبل از هر چیز لازمه که خبر موفقیت تیم مذاکرات هسته ای رو خدمتتون بگم. به حول و قوه الهی ما به یک موفقیت بزرگ دیگه دست پیدا کردیم و موفق شدیم با تیم آژانس به توافق برسیم که در اجلاس آینده تعداد شیشه های آب روی میز مذاکرات رو به دوبرابر برسونیم. تیم آژانس قول داد که در جلسه آینده در مورد غنی سازی و بازدید از پارچین بحثی نکنیم و این بحث رو بذاریم برای سالهای آینده. در عوض ما به آژانس قول دادیم اگر توانستیم برخی از تحریم ها رو دور بزنیم که به حول وقوه الهی سعیمون رو خواهیم کرد. موفقیت دیگر ما در این زمینه این بود که توانستیم به آژانس بقبولانیم که ما معلوم نیست که دنبال ساختن سلاح هسته ای باشیم.

خسرو ِ آزادگان، سروده آبتین آیینه

دره ی دردی در جان و روان ِ آزادگان درد رانی می کند آبشار ِ آه ِ چشمه ی آبک از گُذار ِ گور ِ امامک ِ امامزاده ای بر گونه های شکسته، اشک ِ آزرم می نگارند تا شرمگین، آهوی آرزویش: آوای درون را بانگ ِ برون آهنگ ِ آشکار ِ آزادی و دادگری بگرداند تا آگاه دلاور، آزاده هنر و مهربان دادگر خردشادمانی، زبان ِ پاک و پیمانش را نگار ِ نگین ِ نگاه گردانیم

پیرِ پرنیان‌اندیش؛ اسد رخساریان

از دست و دلت زنم فغان ای سایه زان قصّه و گفتگو امان ای سایه زینها که به دجّال و خرش می‌نازند آخر چه حمایتی؛ فغان ای سایه آنجا قفس پرنده‌ی آوازت اینجا نگهت اشک‌فشان ای سایه در گوشه‌ی امنِ دیلمان ای سایه

آوای بلند عشق در سیاهچالِ قرون!

چندگانگی، تضاد «پارادوکس» در دستگاه فکری عطّار که فلسفیدن را خوار میشمرده و فیلسوف را الاغ مینامده است! بحثی جداگانه و طولانی میطلبد. همین بس که در این گفتار به موردهای فلسفی اشعارش نقبی بزنیم. آرای فلسفی او بیش از همه به آرای فیلسوف و ریاضیدان همشهری ‌اش خیّامِ نیشابوری نزدیک است. برای مولانا جلال‌الّدین بلخیِ رومی قابلِ تصوّر نبود که انسان از خاک آمده باشد و سرانجام نیز به خاک بدل شود. باری از جهان ‌بینی عرفانی عطّار تا مولوی فاصله ‌ای پُر نشدنی دیده می‌شود. گرچه اشتراکاتِ ادبی استاد و شاگرد (عطّار و مولوی) نه اندک از نظر کمّی و نه کم بها از نظر کیفی است.

“پارک هنرمندان” یا ” پارک خمینی و اعوان و انصارش”

در دوران سیاه رژیم جمهوری اسلامی و با تصویب و اجرای قوانین ضد انسانی، همه چیز دگرگون و چند لایه و مخوفتر شده است. شقاوت و دروغ و فریب حکومتگران، سیاهی و تباهی بیشتر برای مردم به ارمغان آورده است. همه جا زندان است و قتلگاه و شلاق و بگیر و ببند و اعدام و طناب دار وترور و وحشت. آخوندهای شریعت پناه، حکم صادر میکنند و آشکارا میکشند تا خشونتشان را عریان و بی هیچ پرده پوشی و به عینه به تماشا بگذارند تا با ایجاد رعب و وحشت، پایه های لرزان حکومت نامردمی و از هم گسستهشان را پنهان کنند.

«بیوگرافی» ناظم حکمت از زبان خودش

! زمانیکه در کف بتونی سلول(چهار متری)، دوران شش ماهه را گذراندم، 36 سالهام! هنگامیکه پس از 18 ساعت به فرودگاه پراگ رسیدم، 59 سالهام! لنین را در قید حیات ندیدم اما در سال 1961، موزه لنین را دیدم. خواستند مرا از حزبم جدا کنند، نشد. بتها شکسته شد، اما قطعاتش مرا له نکرد

روح بلند کشدار؛ پویا عزیزی

تنها لباس های سوخته دنبال صلیب سرخ می دوند و حافظه ها غبار آلودند.

آهوبانو؛ حسن حسام

آهوبانو با روشنایِ فریادت چون هیمه ای در آتش زندانِ شیخ و شحنه روایت کن وز روزگارِ تیره حکایت کن