برگردان شعری از ترکی استانبولی توسط بهرام رحمانی

برگردان شعری از ترکی استانبولی به فارسی   شعری از عدنان یوسل، شاعر سوسیالیست و انقلابی ترکیه‌ای‌(۲۰۰۲-۱۹۵۳)   روی زمین، باید سرشار از عشق شود   بدون عشق زندگی معنی نداشت من در اوج باورهای ژرف ترا یافتم در زیبایی مبارزه عاشق شدم. هنوز این مبارزه پایان نیافته ست و ادامه دارد     تا هنگامی...

ستیز نابرابر ـ ناصر فرداد

             به یاد قتل عام شدگان  شهریور ۱۳۶۷  ...................................... بی آنکه صاعقه ای بشکافد یا شراره ای بجهد می غرید  و مُشت بر سقف آسمان میکوفت ابلیسِ زهر خورده طلبِ خونِ تازه می کرد.   شب نبود! نه نه شب بود و نه روز در پرتوی که چون تُفِ...

دو شعر از لیلی گلزار

چه سنگ می زنی مرا، دگر مزن، ســرم شکـــــست چـــنان مزن، چنـــــین مزن ، تمام پیکرم شکــــست مزن چنین به هر طرف، چه می بری از این هدف به سنگ سخت چون زدی، حریم ســـنگرم شکست به مرگ می زنـــــــی مرا، به تب نمی‌شوم رضـــــا چنان به سوی دل...

«بیوگرافی» ناظم حکمت از زبان خودش

! زمانیکه در کف بتونی سلول(چهار متری)، دوران شش ماهه را گذراندم، 36 سالهام! هنگامیکه پس از 18 ساعت به فرودگاه پراگ رسیدم، 59 سالهام! لنین را در قید حیات ندیدم اما در سال 1961، موزه لنین را دیدم. خواستند مرا از حزبم جدا کنند، نشد. بتها شکسته شد، اما قطعاتش مرا له نکرد

نوروز و روز نو/ شعری از نعمت آزرم

اشاره: با اینهمه لحظه های کشدار و کبود/ هرسال ولی می گذرد بر ما زود با اینهمه آتشی که در سینۀ ماست،/ این عمر به باد می رود همچون دود در سال های دهۀ پیش از انقلاب در زندان های سیاسی برای همۀ ما -برکنار از چشم انداز...

شعری تازه از سیاوش میرزاده

خزانی عزمِ ریختن از درخت می آید ورنه باد نمی توانست بازیگوشی اش را به پاییز هدیه کند رسمِ ریختن که آمد در تنِ برگ تن شُستنِ پاییزی می نشیند در تماشای همه رقصان رقصان چه خزانی لُخت می موجد در شاخۀ لَخت

قطعنامۀ پن جهانی در بارۀ جمهوری اسلامی کنگرۀ جهانی پن در شهر پونه-کشور هند-اکتبر ۲۰۱۸

پن جهانی قطعنامه درباره جمهوری اسلامی ایران جمهوری اسلامی ایران با محدودسازی حق آزادی بیان، حق تشکل و تجمع مسالمت‌آمیز، هم‌چنان به نقض تعهدات خود در قوانین بین‌المللی حقوق بشر، ادامه می‌دهد. گزارش‌های بسیاری از سوی سازمان‌های بین‌المللی فعال در زمینه آزادی بیان و سایر جنبه‌های...

شکار خاموش . شعری تازه از ناصر فرداد

شکار خاموش   شب بود و در انتهای سراشیبِ شتابش دو چشم خونین در اعماق قرص ماه در انتظارش.   در گرما گرم رویاهای غریبش از جهان تاریکش لغزید انگشتی و لرزید.   لرزید و به خود پیچید، پیچید در پیچاپیچ شاخهای درازش و غلطید چون قطره ای در بخارِ پوزۀ سرد و سیاهش.   و آرام یافت با آخرین ارتعاش ساق های...

شهریور خاوران _ ناصر فرداد

دیگر ماه نیز ماه زیبای افسانه ها و شعر لطیف شاعران نیست چرا که هنوز شتکِ خون کبوتران از چهره نشسته است، چرا که هنوز در هر عبورِ سرد و عبوسِ خویش بر فراز خاوران شاهد برق دشنه ها رقص دارها و قهقهۀ تفنگ هاست، با این همه نقاب به چهره می کشد و با شتاب می گذرد تا...

آخرین لحظه – شعری از پویا عزیزی

آخرین لحظه چه دیر و چه ناهنگام بود و پیش از آن که دست‌ها درو شوند سینه‌های مادران در دهانِ زیتون‌ها خونین شد پیش از ‌آنکه گام‌ها از رفتن بمانند و سقف دیگر پناهی نداشته باشد دیر و ناهنگام بود اما بود پیش از آنکه گندم‌زار خوشه‌های خمپاره دهد و فانتوم‌ها ستاره‌ی آسمان...