چند شعر پیوسته از فریار اسدیان

برای عیدی نعمتی ۱ شعر جانم، در یک شب دیرگاه با اندوه به سراغت آمدم. گلخندِ واژگانت که شکفت، خندیدم وُ جهان خندان شد. ۲ سکوت از فراز نگاهِ ما گذشته است. فردا بهارانه سرمی زند و در ماه دیگر کسی مگر ماه نیست. ۳ پنداشتیم که از مشتانمان نور می بارد، گمان بردیم که در سایه...

«بیوگرافی» ناظم حکمت از زبان خودش

! زمانیکه در کف بتونی سلول(چهار متری)، دوران شش ماهه را گذراندم، 36 سالهام! هنگامیکه پس از 18 ساعت به فرودگاه پراگ رسیدم، 59 سالهام! لنین را در قید حیات ندیدم اما در سال 1961، موزه لنین را دیدم. خواستند مرا از حزبم جدا کنند، نشد. بتها شکسته شد، اما قطعاتش مرا له نکرد

برگزدان شعر بلندی از روبن داریو توسط ناصر فرداد

من همان ام که... روبن داریو برای انریک رودو ترجمه ناصر فرداد   من همان ام که دیروز شعری آبی و ترانه ای عامیانه گفت، همان شبی که بلبلی آواز خواند که صبحش به چکاوکی مبدل شد.   من صاحب باغ رویایی خویشم، مالامال از گل های سرخ و قوهای مه آلود ؛ صاحب قمری...

هرمز ناصر شریفی: ممنوعیت موسیقی آزاد خیابان

کانون نویسندگان ایران kanoon nevisandegane iran   یــادداشــــت رســیــده ------------------------------ ممنوعیت موسیقی آزاد خیابان چند روزی است که خبر ممنوعیت موسیقی خیابانی منتشر شده است. از این پس نوازندگان بدون مجوز وزارت ارشاد نمی‌توانند در کوچه و خیابان برنامه اجرا کنند. معنای "مجوز" را در عرصه‌هایی چون انتشار کتاب...

نوروز و روز نو/ شعری از نعمت آزرم

اشاره: با اینهمه لحظه های کشدار و کبود/ هرسال ولی می گذرد بر ما زود با اینهمه آتشی که در سینۀ ماست،/ این عمر به باد می رود همچون دود در سال های دهۀ پیش از انقلاب در زندان های سیاسی برای همۀ ما -برکنار از چشم انداز...

زهدانِ غول آسا/شهروز رشید

زهدانِ غول‌آسا «من تنها از یک چیز می‌ترسم و آن اینکه شایستگی رنج‌هایم را نداشته باشم» داستایفسکی   روح گرفتار در دایره‌ی هرگز، همه جا دنبال درد می‌گردد اصلا چشم‌های او برای دیدن درد است. به پشت سر که نگاه می‌کند تنها درد می‌بیند و در پیش رو...

برگردان شعری از ترکی استانبولی توسط بهرام رحمانی

برگردان شعری از ترکی استانبولی به فارسی   شعری از عدنان یوسل، شاعر سوسیالیست و انقلابی ترکیه‌ای‌(۲۰۰۲-۱۹۵۳)   روی زمین، باید سرشار از عشق شود   بدون عشق زندگی معنی نداشت من در اوج باورهای ژرف ترا یافتم در زیبایی مبارزه عاشق شدم. هنوز این مبارزه پایان نیافته ست و ادامه دارد     تا هنگامی...

گفتگوی فرهاد کریمی با پویا عزیزی

پویا عزیزی: شعر سامان دادن امر محال است! آقای عزیزی در بیشتر شعرهای شما رابطه ذهنیت و عینیت به نحو دیگری اجرا میگردد در واقع بر هم سایه میاندازند. شما به عنوان راوی شعرهایتان چگونه این دو هویُت را در کنار هم قرار میدهید؟ نمی دانم...

دو شعر تازه از لیلی گلزار

لیلی گلزارچه سنگ می زنی مرا ، دگر مزن ،سرم شکستچنان مزن ،چنین مزن ، تمام پیکرم شکستمزن چنین به هر طرف، چه می بری از این هدفبه سنگ سخت چون زدی، حریم سنگرم شکستبه مرگ می زنی مرا، به تب نمی شوم رضاچنان...

آخرین لحظه – شعری از پویا عزیزی

آخرین لحظه چه دیر و چه ناهنگام بود و پیش از آن که دست‌ها درو شوند سینه‌های مادران در دهانِ زیتون‌ها خونین شد پیش از ‌آنکه گام‌ها از رفتن بمانند و سقف دیگر پناهی نداشته باشد دیر و ناهنگام بود اما بود پیش از آنکه گندم‌زار خوشه‌های خمپاره دهد و فانتوم‌ها ستاره‌ی آسمان...