شعری از زیبا کرباسی

من یک جفت انگشت کبود فشرده ی مادر بزرگ را بگیرم از مچش در روزهای سرد وسواسی یخ ببندم با لذت بستنی ی یخی ی شلخته در ظرف یخ آب شوم از انگشت سبابه ام با گرمای لب های دلخواه اگر اون تویی

سه سروده از کتاب «تانگو با شهبانو»/میرزاآقا عسکری.مانی

قرار نبود شیفته ی شما بشوم! معشوقِ ارجمند! من دل یک شاعرم غلتان بر ملودی های دریا که به شما می اندیشد!

بازخوانی رازهای مفتّشِ اعظم*/ اسد رخساریان

گفتار مفتّش اعظم در فرازهایی از این چکامه‌ی باستانیِ مدرن، مؤیدِ تأکید قدرت‌های زمینی در جامه‌ی فاخر قدرت‌های آسمانی است. زندان، دژ همیشه‌گی تفتیشِ مقدّسِ او است. بنیادی‌ترین جنبه‌ی آسمانی کاتولیک‌ها "ازلی و ابدی‌شمردنِ قداستِ قدرتِ مذهبِ به عنوان طفیلی سرمایه" رستگاری مادی پروتستان‌ها را نیز تضمین می‌کند. بر دفتر دانایان این مذهب حتّی خود پیامبران نیز نباید چیزی نو بیاورند. این ودیعه را کاردینال‌های اعظم پس از پایان مراسم تصلیب، برای آیندگان خود به یادگار گذاشته‌اند. پس او "مسیح؟" اگر هم دوباره ظهور کند، حق بدعت‌گذاری ندارد. همان که گذارده، برای اقتدار کلیساها، توتالیتاریست‌ها و خدایانِ زمینی کافی است. حقیقت این است که کاردینال‌ها برای به دام‌انداختن بردگان سنگِ تمام گذارده‌اند.

چند شعر از شهلا آقاپور

امشب سیصد وشصت و پنچ ماه به موهایم چسبانده ام بتماشای پنج هرم آتش می نگارم ستاره ی سبز جوانه ی حسرت

راست و دروغ هایی درمورد والری/آناهیتا حسینی

 راستش را بخواهید واله آدم بدبختی ست، حتی اگر خودش هم خبر نداشته باشد یا خبر داشته باشد و زیر بار نرود. کافی ست با تراموای شماره ی پنج یا شش دور و بر ساعت ده – یازده  به  طرف لنسمانسگُردن راه بیفتید تا...

شعری از پویا عزیزی

تلخ چون بلعیدن عقربی با زهری داغ خورشید را بام رو به رو می دهد فرو وشب تنها قاطع است چون ساتوری بر استخوان پنهان خون از دریچه فاضلاب می گذرد عقرب از روده ساختمان اکنون به عقربه ای خشک می ماند از طناب رخت آویزان Poet: Pouya Azizi Translated by: Mitra Rostamian -------------------------- -------------------------- Bitter like Swallowing a Scorpio with its hot venom the...

شعری از زیبا کرباسی

شعری از زیبا کرباسی برگردان از ترکی شلاله بالایی قرمزی ی ماتیکم از لب رمانتیکم اون پسر آدمو چنان سفت و غلیظ می خواد حتی به پشه ای که خونمو میمکه حسودی می کنه به گربه ی خانه هم اخم می کنه این قد به گرد و خاک خانه هم...

شعر دوازده، الکساندر بلوک – ترجمه: پویا عزیزی

بازگشت به شعر دوازده بلوک و بررسی و غور اساسی در آن به ما نشان می دهد که قدرت جذاب انقلاب می تواند تمام سرخورده های نظم فعلی را هم با خود همراه کند، اما آیا این ها به نیرویی برای پیشبرد انقلاب هم بدل می شوند؟ مسلما خیر. ستایش بلوک از رژه مسلحانه بلشویک ها، حمایت او از انقلاب اکتبر و ایستادگی او تا دم مرگ بر این مواضع حاکی از این موضوع است. در شعر دوازده علی رغم استفاده از نمادها و نام های مذهبی که المان هایی مربوط به دنیای کهن اند. بلوک هیستریک وار در برابر بورژوازی هم قد علم می کند و از این بابت خود را از طبقه خویش بیرون می نهد و در صفوف انقلاب جا می گیرد. شعر و ستایش او از انقلاب اکتبر بی شک تاثیرگذار و جاودان و سندی تاریخی از این رویداد است. اگر چه او تنها یک بخش از انقلاب را درک کرده و آن هم ضرورت درهم شکستن است و ضرورت نوسازی آن را که فرآیندی مادی و زمان بر است در زمان انقلاب درک نکرده بود. اما او نه به عنوان یک سوسیالیست بلکه به عنوان یک انقلابی در خدمت سوسیالیسم در یاد و خاطره انقلابیون و تاریخ انقلاب خواهد ماند و شعر او نیز در تاریخ ادبیات روسیه و جهان.

احمد شاملو، شاعر آزادی!

احمد شاملو، یکی از نخستین چهرههای شاخص جریان روشنفکری ایران بود که در همان روزهای نخست حاکمیت جمهوری اسلامی در رابطه با اهداف و سیاستهای سرکوبگرانه آن هشدار داد. در حالیکه در این دوره، بسیاری از شهروندان هنوز به ماهیت حکومت تازه به قدرت رسیده متوهم بودند و یا مهمتر از همه، جریاناتی چون حزب توده، بخش اکثریت چریکهای فدایی خلق ایران، نهضت آزادی و غیره با تمام قدرت از حکومت اسلامی دفاع میکردند، شاملو با جسارت بینظیری ماهیت ضدانسانی آن را افشا کرد.

مقصد مستان-جواد اسدیان

بســوخـتــم چـــو یکـی شعـلــۀ راهیــاب بــه دیــده، کـرد مـرا شمـع وجــودْ، دود مـلــول شــد تن مــن آخـرْ، شــد خمیــده ستبـرِ پشت و، مــرا مـُردْ به لب، سرود