فدریکو گارسیا لورکا : غزل عشق ناامید . برگردان به پارسی علی اصغر فرداد

فدریکو گارسیا لورکا غزل عشق ناامید برگردان: علی اصغر فرداد     شب نمی‌خواهد که بیاید، تا تو نیایی و من نیز نتوانم که بیایم. من اما خواهم آمد، با توده آتشینی از کژدم‌ها بر شقیقه‌ام. تو اما خواهی آمد، با زبانی سوزان از باران نمک. روز نمی‌خواهد که بیاید، تا تو نیایی و من نیز نتوانم که...

برگردان شعری از ترکی استانبولی توسط بهرام رحمانی

برگردان شعری از ترکی استانبولی به فارسی   شعری از عدنان یوسل، شاعر سوسیالیست و انقلابی ترکیه‌ای‌(۲۰۰۲-۱۹۵۳)   روی زمین، باید سرشار از عشق شود   بدون عشق زندگی معنی نداشت من در اوج باورهای ژرف ترا یافتم در زیبایی مبارزه عاشق شدم. هنوز این مبارزه پایان نیافته ست و ادامه دارد     تا هنگامی...

شعر تازه یی از ناصر فرداد

شب های الحمراء   در دیوارهای بلند ویرانه های الحمرا وحوش لانه کرده اند. صداهای مرموز و پروازهای تند سایه های موهوم در تن شب هراس می افکنند.   شب با سایه ها خلوت کرده است. شب با باد، شب با ستاره ای تنها در منحنی کهکشان به نجوا نشسته است.   ناصر فرداد ژوئن ۲۰۱۶،...

شعری تازه از سیاوش میرزاده

خزانی عزمِ ریختن از درخت می آید ورنه باد نمی توانست بازیگوشی اش را به پاییز هدیه کند رسمِ ریختن که آمد در تنِ برگ تن شُستنِ پاییزی می نشیند در تماشای همه رقصان رقصان چه خزانی لُخت می موجد در شاخۀ لَخت

شکارگاه؛ شعر تازه از حسن حسام

پیش از آنکه سرش تهی شود از رویا، با دو تا چشمِ ِخسته ی رعنا از ردیفِ درختانِ خیس می گذرد تا آخرین نگاهِ بی تابش یله برغروب ِ شعله ورِ شنگرف بنشیند، برلاجورد ِ آسمانی دریاوار! سگ و شکارچیان اما رهیابشان، مسیر تازه خون و اشتیاق جنون است آبش بده نکُش نفس می کشد هنوز آهوی ِ زیبایِ تنهایِ زخمی حسن حسام...

ونوس ـ شعری از روبن داریو ـ مترجم ناصر فرداد

در خلوتِ شب رنجور ازحسرتی تلخ به جستجوی آرامش به باغی سرد و ساکت شتافتم. در آسمانِ تاریک  ونوسِ زیبا چونان زرینه های یاس الهی در بستر آبنوس لرزان می درخشید.   بر روحِ عاشقم ملکه ای شرقی پدیدار شد ملکه ای که معشوق خود را در پناهگاه مقدسش انتظار...

به یاد مجید فلاح زاده

  نگاهی کوتاه به زندگی زنده یاد مجید فلاح زاده  کارگردان ، نویسنده، مترجم و پژوهشگر نمایش در ایران   می گفتم مجید وقتی میگی" به امید شیطان" یعنی خدایی هم هست واو با لبخند شیرین و به یاد ماندنی و ته قهقهه یی می گفت "خاک بر...

در سوگ ـ شعری از حسن حسام

هرروز چند ین و چند بار به تکرار بر صفحه می نویسم : بیدار و سبز باد یاد ِعزیزشان و باد وباد و باد به تکرار.... آه...... من مانده ام تا کی به تسلیت بنشینم ؟ تا کی !؟ ای ناخدا بگو با من تا کی براین کویر برآنم؟ این مرگزار بی مرز انگار ته ندارد! نه می شود غمجامه را درید نه اشک...

شعری از عیدی نعمتی

چه می کند با جان آدمی این سه حرف ما از لای سیم های خاردار به دیدار آفتابگردان ها می رویم و زخمی هامان را در پیرهن امید پنهان می کنیم باد بر پرچم ما نیز خواهد رقصید چه می کند با جان آدمی عشق! ...................          

ستیز نابرابر ـ ناصر فرداد

             به یاد قتل عام شدگان  شهریور ۱۳۶۷  ...................................... بی آنکه صاعقه ای بشکافد یا شراره ای بجهد می غرید  و مُشت بر سقف آسمان میکوفت ابلیسِ زهر خورده طلبِ خونِ تازه می کرد.   شب نبود! نه نه شب بود و نه روز در پرتوی که چون تُفِ...