یورش نیروهای امنییتی و انتظامی به جشن پنجاه سالگی کانون نویسندگان ایران

روز جمعه چهارم خرداد ۱٣۹۷ ماموران امنیتی و انتظامی با یورش به جشن پنجاهمین سال تأسیس کانون نویسندگان ایران، مانع از برگزاری آن شدند. ساعاتی پیش از آغاز مراسم، نیروهای یادشده مکان برگزاری جشن و اطراف آن را محاصره و از ورود اعضای کانون...

هزارقصۀ ناگفته شعری از عیدی نعمتی

video
هزار قصه ی نا گفته در مخمل خیس نگاه توست هزار شعر ناسروده بر لبان من هزار آرزوی خاکستر شده در نگاه توست  هزار بغض پیر در گلوی من هزار جنگل گر گرفته در نگاه توست هزار شیر در بند در درون من من در مخمل خیس نگاه تو فریاد می شوم تو با...

در سربِ وقت‎هایِ بی‎اُلفت شعری تازه از سیاوش میرزاده

در سربِ وقت‎هایِ بی‎اُلفت چِفتِ دریچه‎های اعتنا بسته می‎مانَد و عادت به گذرانِ هنگامه‎های تاریک می‎سُرد به غفلتِ دیدن کسی ملتفتِ رغبتِ دیدار و بانگِ آوازِ سلامی نمی‎شود. جیب‎ها ، پُر از دست و گریبان‎ها ، پُر از هبوطِ چانه. در سنگینِ وقت‎های مُلتهب در دقیقه‎های بی‎تکلیف آشنایی‎ت اگر در زد به میمنتِ مرحمتِ حضورِ...

سروده یی تازه از ناصر فرداد

شبی عمیق و جشنی خاموش! ناصر فرداد   اینجا،  این سوی جهان دهکده ای است کوچک محصور کوه های بلند سایه های ابدی و آبشاری فسفرین.   در اعماق دره کلبه های عشق در هم تنیده اند دکانی کوچک سو سو می زند و در پس  پنجۀ خشکیده درخت کهن ماه کامل می شود.   گرداگرد درخت،...

از ” نمایشگاه کتاب تهران- بدون سانسور” حمایت کنیم

 اطلاعیه کانون نویسندگان ایران "در تبعید" و انجمن قلم ایران "در تبعید" از " نمایشگاه کتاب تهران- بدون سانسور" حمایت کنیم با سانسور و سرکوب به هرشکل ممکن مقابله کنیم ناشران مستقل فارسی‌زبان خارج از کشور امسال نیز تصمیم گرفتند هم‌زمان با برپائی نمایشگاه کتاب در تهران،...

برگزدان شعر بلندی از روبن داریو توسط ناصر فرداد

من همان ام که... روبن داریو برای انریک رودو ترجمه ناصر فرداد   من همان ام که دیروز شعری آبی و ترانه ای عامیانه گفت، همان شبی که بلبلی آواز خواند که صبحش به چکاوکی مبدل شد.   من صاحب باغ رویایی خویشم، مالامال از گل های سرخ و قوهای مه آلود ؛ صاحب قمری...

پنج شعر کوتاه از فریار اسدیان

فریار اسدیان     حقیقت، در تیک تاکِ ساعت می چرخد گردِ حفره های تاریک چشم؛ تلخ وُ خاموش وُ سرد. ۲ تو، در آن لباس گلدارِ بلند با هرم آن نفس های تشنه در اضطرابی که موج می زند اینک در این جام. من، کابوس ثانیه هایی که گورم را در خواب می کَند. ۳ شباهنگ بیدار است...

برگردان شعری از روبن داریو توسط ناصر فرداد

آنتونیو ماچادو شعر از روبن داریو ترجمه از ناصر فرداد   مرموز و ساکت می آمد و باز می آمد نگاهش چنان ژرف که نگریستنش را دشوار می نمود.   کلامش آمیختۀ حجب و غرور بود و افکارش نور سوزان.   عمیق بود و تابناک آمیزه ای از ایمان و اعتماد چوپان توأمانِ هزار شیر و بره را...

آخرین لحظه – شعری از پویا عزیزی

آخرین لحظه چه دیر و چه ناهنگام بود و پیش از آن که دست‌ها درو شوند سینه‌های مادران در دهانِ زیتون‌ها خونین شد پیش از ‌آنکه گام‌ها از رفتن بمانند و سقف دیگر پناهی نداشته باشد دیر و ناهنگام بود اما بود پیش از آنکه گندم‌زار خوشه‌های خمپاره دهد و فانتوم‌ها ستاره‌ی آسمان...