زخمرگ های در تبعید – شعری بلند از پویا عزیزی

گفتم به موهایِ دَرهمِ دوست به‌صبح  وقتی‌که برق از زیر آن می‌پرید و بخارِ الکل و بَنگ        مَنگ! ای پیامبرِ روشن با چراغ‌های درشتِ چشم‌های خُمارت                 بگو!   گفتم به چشم‌های خمارش به ریش‌های بی‌شُمارَش به‌صبح         وقتی‌که استارتِ دود از سوراخِ دهانش کارخانه‌ای غمگین بود.   ای امامِ...

بازخوانی رازهای مفتّشِ اعظم*/ اسد رخساریان

گفتار مفتّش اعظم در فرازهایی از این چکامه‌ی باستانیِ مدرن، مؤیدِ تأکید قدرت‌های زمینی در جامه‌ی فاخر قدرت‌های آسمانی است. زندان، دژ همیشه‌گی تفتیشِ مقدّسِ او است. بنیادی‌ترین جنبه‌ی آسمانی کاتولیک‌ها "ازلی و ابدی‌شمردنِ قداستِ قدرتِ مذهبِ به عنوان طفیلی سرمایه" رستگاری مادی پروتستان‌ها را نیز تضمین می‌کند. بر دفتر دانایان این مذهب حتّی خود پیامبران نیز نباید چیزی نو بیاورند. این ودیعه را کاردینال‌های اعظم پس از پایان مراسم تصلیب، برای آیندگان خود به یادگار گذاشته‌اند. پس او "مسیح؟" اگر هم دوباره ظهور کند، حق بدعت‌گذاری ندارد. همان که گذارده، برای اقتدار کلیساها، توتالیتاریست‌ها و خدایانِ زمینی کافی است. حقیقت این است که کاردینال‌ها برای به دام‌انداختن بردگان سنگِ تمام گذارده‌اند.

مفهوم عشق در ایران باستان/ اسدسیف

اسد سیف مفهوم عشق در ایران باستان / اسد سیف اسد سیف   مفهوم عشق در ایران باستان   دوره‌های تاریخی در کتاب‌های تاریخ ما چندان دقیق و قابل اعتماد نیستند. نمی توان آنها را با دوران تاریخی اروپا همسان پنداشت. مراد من از ایران باستان در این نوشته ایران...

علی کامرانی: درنبود فرهنگ کسرایی

                                                                                                    در نبود فرهنگ کسرایی                                                                                                        ... تو هم ما را جاگذاشتی و رفتی؟ بی معرفتی نیست؟ پیمان هایی بسته بودیم که با هم روی صحنه تماشاگران را به شوق بیاوریم .آخ باید برگردم به دورها، یادت هست روزهای "کالج مدرسه ی عالی گیسن، یوستوس لیبیگ"...

برگردان شعری از آنتونیو ماچادو/ناصر فرداد

آن میدان یک برج داشت آنتونیو ماچادو ترجمه: ناصر فرداد   آن میدان یک برج داشت برج یک بالکن بالکن یک زن زن یک گل سپید در دست یک مرد آمد آخر چرا آمد؟  - و میدان را با خود برد با برج و با بالکن اش با بالکن و زنش با زن و گل...

«بیوگرافی» ناظم حکمت از زبان خودش

! زمانیکه در کف بتونی سلول(چهار متری)، دوران شش ماهه را گذراندم، 36 سالهام! هنگامیکه پس از 18 ساعت به فرودگاه پراگ رسیدم، 59 سالهام! لنین را در قید حیات ندیدم اما در سال 1961، موزه لنین را دیدم. خواستند مرا از حزبم جدا کنند، نشد. بتها شکسته شد، اما قطعاتش مرا له نکرد

سروده های گارسیا لورکا به زبان گالیسی برگردان از ناصر فرداد

  فدریکو گارسیا لورکا اشعار سروده شده به زبان گالیسی     رقص ماه در سانتیاگو    نگاهش کن، مرد سپید پوش رعنا را! پیکر سخت و مرمرین اش را.   او ماه است که می رقصد در میدان مرده گانِ کوئینتانا.   نگاه کن، پیکر سختش را در هاله ای از غبار و گرگ.   ماه می...

فدریکو گارسیا لورکا : غزل عشق ناامید . برگردان به پارسی علی اصغر فرداد

فدریکو گارسیا لورکا غزل عشق ناامید برگردان: علی اصغر فرداد     شب نمی‌خواهد که بیاید، تا تو نیایی و من نیز نتوانم که بیایم. من اما خواهم آمد، با توده آتشینی از کژدم‌ها بر شقیقه‌ام. تو اما خواهی آمد، با زبانی سوزان از باران نمک. روز نمی‌خواهد که بیاید، تا تو نیایی و من نیز نتوانم که...

زهدانِ غول آسا/شهروز رشید

زهدانِ غول‌آسا «من تنها از یک چیز می‌ترسم و آن اینکه شایستگی رنج‌هایم را نداشته باشم» داستایفسکی   روح گرفتار در دایره‌ی هرگز، همه جا دنبال درد می‌گردد اصلا چشم‌های او برای دیدن درد است. به پشت سر که نگاه می‌کند تنها درد می‌بیند و در پیش رو...

شعری تازه از سیاوش میرزاده

خزانی عزمِ ریختن از درخت می آید ورنه باد نمی توانست بازیگوشی اش را به پاییز هدیه کند رسمِ ریختن که آمد در تنِ برگ تن شُستنِ پاییزی می نشیند در تماشای همه رقصان رقصان چه خزانی لُخت می موجد در شاخۀ لَخت