یلدا؛ نعمت آذرم

عمری به راه چشمۀ خورشید و راه بی پایان راهی درشتناک که از راستای برزخ دیروزهای گمشده تا فرداست! باری مگر شراره ای از آفتاب ِ سینۀ البرز را - به فالی نیک-، در عمق چشم های ِ درخشان و مهربان تو در این شب سیاه بجویم! و بوی آشنای وحشی گل های سرخ درۀ دربند را، از لاله برگ های لبان تو بشنوم! آن عطر را دوباره ببویم!

خبر…روز جهانی معلم

کانون نویسندگان ایران kanoon nevisandegane iran   خــــبـــــر ---------------------------------- روز جهانی معلم پنج اکتبر (سیزده مهر) روز جهانی معلم است. هدف از اعلام چنین روزی "ارج نهادن بر زحمات بی دریغ معلمان" در سرتاسر جهان بوده است. در سال‌های اخیر معلمان ایران این روز را به فرصتی برای اعتراض...

فدریکو گارسیا لورکا : غزل عشق ناامید . برگردان به پارسی علی اصغر فرداد

فدریکو گارسیا لورکا غزل عشق ناامید برگردان: علی اصغر فرداد     شب نمی‌خواهد که بیاید، تا تو نیایی و من نیز نتوانم که بیایم. من اما خواهم آمد، با توده آتشینی از کژدم‌ها بر شقیقه‌ام. تو اما خواهی آمد، با زبانی سوزان از باران نمک. روز نمی‌خواهد که بیاید، تا تو نیایی و من نیز نتوانم که...

قلم بر شمشیر شما پیروز می‌شود ـ به مناسبت سالروز تاسیس کانون نویسندگان ایران ـ مسعود نقره‌کار

این کهن فریاد تاریخی که"قلم ما بر شمشیر شما پیروز خواهد شد" با صدای رسا و غرور انگیز جلال آل‌احمد، چشم در چشم امیرعباس هویدا، فریادی شد، تا هویدا و دولت و آریامهرشان بدانند که قلم می‌رود تا جدال نابرابر تاریخی‌اش را در ایران...

شعری از علی رسولی

«زیباترین سنگر»   خورشید از تپه های دوردست بر می خیزد  و شاخه های درخت وحشی نور را شانه می کنند روز در رخسارت آشیانه می بندد و  من بازهم جستجوگر شعر زندگی ام ای واژه پیش از آنکه لکنتم را پاره کنی پیغامی از آزادیِ قلب ها بگو.   تو غریبترین واژه در ازدحام گفتن هایی بدان اگر زندگی گریزِ...

رضا خندان مهابادی: آزادی بیان آستانه و درگاه همۀ آزادی هاست

Reza Khandan ۲۸٫ Januar um 11:22 ·  به سهم خود از همه‌ی کسانی که به حمایت از ما (بکتاش آبتین، کیوان باژن و رضا خندان) برخاستند سپاسگزارم. و نیز از کانون نویسندگان ایران که در این چند روز برای حمایت از ما هر آنچه توانست کرد. اگر...

ستیز نابرابر ـ ناصر فرداد

             به یاد قتل عام شدگان  شهریور ۱۳۶۷  ...................................... بی آنکه صاعقه ای بشکافد یا شراره ای بجهد می غرید  و مُشت بر سقف آسمان میکوفت ابلیسِ زهر خورده طلبِ خونِ تازه می کرد.   شب نبود! نه نه شب بود و نه روز در پرتوی که چون تُفِ...

کوتوله‌هایی با کفش‌های پاشنه‌بلند ـ م. روان‌شید

به تازگی یادداشتی از پیام فضلی‌نژاد (دومِ خردادی پیشین و مواجب‌بگیرِ امروزِ وزارتِ اطلاعات) خواندم که اشاره‌هایی به احمد شاملو و کانون نویسندگان ایران در تبعید داشت. اگرچه یادداشتِ ایشان جدید نیست، اما به نظرم لازم است چیزهایی را به این آدمِ دوزیست یادآور...

دو شعر از لیلی گلزار

چه سنگ می زنی مرا، دگر مزن، ســرم شکـــــست چـــنان مزن، چنـــــین مزن ، تمام پیکرم شکــــست مزن چنین به هر طرف، چه می بری از این هدف به سنگ سخت چون زدی، حریم ســـنگرم شکست به مرگ می زنـــــــی مرا، به تب نمی‌شوم رضـــــا چنان به سوی دل...

پنج سروده از عیدی نعمتی

به یاد بهروز سلیمانی که هنگام یورش سپاه به منزلش خود را از طبقه پنجم به پایین پرتاب کرد . رازها با خود برد ، پلیس را مات کرد.   پاییز هزار وُ سی صد وُ شصت و دو بود لر بچه بهروز عاشق پرنده بود بی تاب آزادی زندگی در...