«بیوگرافی» ناظم حکمت از زبان خودش

! زمانیکه در کف بتونی سلول(چهار متری)، دوران شش ماهه را گذراندم، 36 سالهام! هنگامیکه پس از 18 ساعت به فرودگاه پراگ رسیدم، 59 سالهام! لنین را در قید حیات ندیدم اما در سال 1961، موزه لنین را دیدم. خواستند مرا از حزبم جدا کنند، نشد. بتها شکسته شد، اما قطعاتش مرا له نکرد

شهری برای ساختن ـ شعری از علی رسولی(اورست)

    بر فراز بنایی بزرگ دیر هنگامِ شب  با کار تمام نشده ام به شهر می نگرم. در دورتر چراغِ خانه ی من و تو پیداست: رنگ آبی پنجره و دود زیبا از دودکش.   می دانم می دانم به انتظار صدای در هنوز بیداری و من سپیده دم آن هنگام که دختر کوچکمان میان پستان های گرمت...

احسان حقیقی نژاد

اما در آغاز به  درخشش چشمانت  دلباختم به خنده ات به دلخوشی های زندگانی ات   هم اکنون  عاشق گریه ات هستم ودلهره های  هستی ات و درماندگی مأوا گزیده  میان  چشمانت   اما  علیه  این هراس برآنم که  یاری ات  دهم چرا  که هنوز دلخوشی  هستی من درخشش چشمان  توست.   اریش  فرید برگردان:احسان حقیقی نژاد .............................     به  تو اندیشیدن   به...

یک باغ وحش تبعیدی ـ شعری از احسان حقیقی نژاد

این سوی بسترم سگم سگی هار ناشتایش جگر عطشناک دوش  باید گرگ باشم امروز آینه می‌گویدم و ناخن‌هایم دراز می‌شوند لایق به‌چهره کشیدن با پنجه‌های گرگ از خم کوچه می‌گذرم، اما گوسفندم وقتی که  جا باز می‌کنم در احشای این تراموای پیر  بوتیمارم می‌کنند ویترین‌ها، جغد گاهی، دامن کوتاه دخترکان روباهم  از تیر و طعنه اگر جان بدر ببرم نهنگی...

احمد شاملو، شاعر آزادی!

احمد شاملو، یکی از نخستین چهرههای شاخص جریان روشنفکری ایران بود که در همان روزهای نخست حاکمیت جمهوری اسلامی در رابطه با اهداف و سیاستهای سرکوبگرانه آن هشدار داد. در حالیکه در این دوره، بسیاری از شهروندان هنوز به ماهیت حکومت تازه به قدرت رسیده متوهم بودند و یا مهمتر از همه، جریاناتی چون حزب توده، بخش اکثریت چریکهای فدایی خلق ایران، نهضت آزادی و غیره با تمام قدرت از حکومت اسلامی دفاع میکردند، شاملو با جسارت بینظیری ماهیت ضدانسانی آن را افشا کرد.

سه شعر از شهریار حاتمی

آه ‌ای کودکان برهنه عریان از همه ی داشتنی ها در زیر آسمان سنگی‌ شهرم عطشان چه می‌کنید در کام تشنه ی شما جز سنگریزه نمی‌بارد از این کبود معلق- در این برودتِ وحشت آغوش‌های بسته گرما نمی‌دهند

شعری از زیبا کرباسی

من یک جفت انگشت کبود فشرده ی مادر بزرگ را بگیرم از مچش در روزهای سرد وسواسی یخ ببندم با لذت بستنی ی یخی ی شلخته در ظرف یخ آب شوم از انگشت سبابه ام با گرمای لب های دلخواه اگر اون تویی

اطلاعیه انجمن قلم ایران در تبعید در محکومیت حمله تروریستی به اردوگاه مجاهدین خلق ایران در عراق

IRANIAN PEN CENTER(IN EXILE) www.iranianpen.com  عصر پنج شنبه 29 اکتبر 2015، عوامل تروریستی حکومت اسلامی ایران با ده‌ها موشک و با شدیدترین آتشباری به اردوگاه لیبرتی محل اسکان مجاهدین خلق ایران در نزدیکی فرودگاه بغداد حمله کردند. بر اثر این اقدام وحشیانه، بیست و سه تن...

شاپرکِ پشتِ پنجره/ رضا بی‌شتاب

چیزی نگفتم. خاموش بودم. مرا بوسید و رفت - یعنی... به همین سادگی! - آره، باور کن به همین سادگی... میدونم شومام باور نمی کنین. یعنی خداییش حق دارین. حق دارین بگین: یارو دیوونَس. مُخش تاب داره، بالاخونش وُ داده اجاره. منم اولش باور نمی کردم ولی...

آوای شب شکن شعری تازه از حسن حسام

آوای شب شکن شعر جدید حسن حسام شب دراز به حافظ دلا پیام رسان که فال باز کند صبح را غزل خوانان چه مرگ زاست شب هول در سیه کاری جوان کُشست و جهانی زجور او گریان شکنج ِ گیسوی دلدار نیست این شب تار شب است وُ رهزن فردا و...