یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶
اخبار تازه:

مطالب دیگران

شعری از عیدی نعمتی

چه می کند با جان آدمی این سه حرف ما از لای سیم های خاردار به دیدار آفتابگردان ها می رویم و زخمی هامان را در پیرهن امید پنهان می کنیم باد بر پرچم ما نیز خواهد رقصید چه می کند با جان آدمی عشق! ……………….         ... بیشتر بخوانید

ستیز نابرابر ـ ناصر فرداد

             به یاد قتل عام شدگان  شهریور 1367  ……………………………….. بی آنکه صاعقه ای بشکافد یا شراره ای بجهد می غرید  و مُشت بر سقف آسمان میکوفت ابلیسِ زهر خورده طلبِ خونِ تازه می کرد.   شب نبود! نه نه شب بود و نه روز در ... بیشتر بخوانید

شهریور خاوران _ ناصر فرداد

دیگر ماه نیز ماه زیبای افسانه ها و شعر لطیف شاعران نیست چرا که هنوز شتکِ خون کبوتران از چهره نشسته است، چرا که هنوز در هر عبورِ سرد و عبوسِ خویش بر فراز خاوران شاهد برق دشنه ها رقص دارها و قهقهۀ تفنگ هاست، با این همه نقاب به ... بیشتر بخوانید

دو شعر از فدریکو گارسیا لورکا ـ ترجمه ناصر فرداد

«رقص ماه در سانتیاگو» ……………………. نگاهش کن، مرد سپید پوش رعنا را! پیکر سخت و مرمرین‌اش را. او ماه است که می‌رقصد در میدان مرده گانِ کوئینتانا. نگاه کن، پیکر سختش را در هاله‌ای از غبار و گرگ. ماه می‌تابد در میدان مرده گانِ کوئینتانا. چه کسی زخم می‌زند به ... بیشتر بخوانید

شصت و هفت _ شعری از آیدا پایدار

دست خودم نبود که در خون ریشه زدم. دست خودم نبود که بیداران توی خاک، شاخه‌های خوابم شدند و سایه‌ام تا همیشه سوراخ و سرخ ماند. دست خودم نیست که سایه‌ی شعرم بغض می‌کند تیر می‌کشد، تیر می‌کشد، تیر…! و به کله‌ی خودش شلیک می‌شود، شلیک می‌شود، شلیک…! بیرون می‌پاشد ... بیشتر بخوانید

آغوش سرخ ـ شعری از آیدا پایدار

به تو که فکر می‌کنم قفل از سلول‌های خسته‌ی خاکستری برداشته می شود. به تو که فکر می‌کنم گل‌ها در تنم انقلاب می‌کنند و پروانه‌ای که تویی از گلویم بیرون می‌پرد و  .شعر می شود نامت زندان‌بان را بیکار می‌کند؛ خوابت تبعید را مچاله و آغوشت چیزی نیست جز آزادی  که تاریخ ... بیشتر بخوانید

جسارت می‌کنم به آخرین بازمانده ـ شعری از سپیده ثابتیان

شعری از سپیده ثابتیان

جسارت می‌کنم به آخرین بازمانده که می‌دانست چرا می‌کشت فاشیسم و من نمی‌دانم چرا زنده‌ام.   وقتی دیوارِ بلندی دورِ زندگی‌ام می‌کشیدم خشن شدم. کسی در قلبِ مرده‌ها زنده نمی‌ماند ـ   خنجری بر‌می‌دارم چهره‌ی تمام مردها را اصلاح می‌کنم تا طالبانِ وجودشان تن‌ام را زیرِ نادانی‌شان پنهان نکند.   ... بیشتر بخوانید

با من برقص کوبانی! شعری از سپیده ثابتیان

دستت را به من بده تا آخرین گلوله پابه‌پایم باش چوپی را زمین نمی‌گذارم آنقدر می‌رقصم تا طرحِ انداممان را از یاد ببرند. برای تن‌های زخمی ما پناهی نیست کوبانی برقص! دوستت که دشمن‌ات نیست مادران کشورم سال‌هاست به دل پادگان شهرها می‌زنند تا یاد بگیریم بی تفنگ بجنگیم. من ... بیشتر بخوانید

«بیهوشی» ـ شعری از شیرکو بیکس ـ ترجمه علی رسولی

بر آن بلندی پرنده‌ای افتاد وقتی با چشمان خود دید: بر افقْ ابری را کشتند. بر کوهی آبشاری از حال رفت وقتی با چشمان خود دید: در مقابل تاکی را کشتند. در خانه هم کمانچه‌ای به اغما رفت وقتی با چشمان خود دید: پایین‌تر، بر جاده شعری را کشتند.   بیشتر بخوانید

اخبار کتاب: به‌زودی دو مجموعه شعر از تاراز(امین افضل‌پور) در کشور سوئد منتشر می‌شود.

اخبار کتاب به‌زودی دو مجموعه شعر از تاراز(امین افضل‌پور) در کشور سوئد منتشر می‌شود. پیش از این از تاراز مجموعه شعر «خواهرز» توسط نشر کتاب ارزان در سوئد منتشر شده بود و هم‌اکنون «بنیاد فرهنگی اندیشه‌و‌قلم» در تدارک انتشار دو مجموعه شعر به نام‌های «پی‌غم‌بر» و «نَه ما زِ جماعت» ... بیشتر بخوانید