سه شنبه, تیر ۶, ۱۳۹۶
اخبار تازه:

مطالب دیگران

آغوش سرخ ـ شعری از آیدا پایدار

به تو که فکر می‌کنم قفل از سلول‌های خسته‌ی خاکستری برداشته می شود. به تو که فکر می‌کنم گل‌ها در تنم انقلاب می‌کنند و پروانه‌ای که تویی از گلویم بیرون می‌پرد و  .شعر می شود نامت زندان‌بان را بیکار می‌کند؛ خوابت تبعید را مچاله و آغوشت چیزی نیست جز آزادی  که تاریخ ... بیشتر بخوانید

جسارت می‌کنم به آخرین بازمانده ـ شعری از سپیده ثابتیان

شعری از سپیده ثابتیان

جسارت می‌کنم به آخرین بازمانده که می‌دانست چرا می‌کشت فاشیسم و من نمی‌دانم چرا زنده‌ام.   وقتی دیوارِ بلندی دورِ زندگی‌ام می‌کشیدم خشن شدم. کسی در قلبِ مرده‌ها زنده نمی‌ماند ـ   خنجری بر‌می‌دارم چهره‌ی تمام مردها را اصلاح می‌کنم تا طالبانِ وجودشان تن‌ام را زیرِ نادانی‌شان پنهان نکند.   ... بیشتر بخوانید

با من برقص کوبانی! شعری از سپیده ثابتیان

دستت را به من بده تا آخرین گلوله پابه‌پایم باش چوپی را زمین نمی‌گذارم آنقدر می‌رقصم تا طرحِ انداممان را از یاد ببرند. برای تن‌های زخمی ما پناهی نیست کوبانی برقص! دوستت که دشمن‌ات نیست مادران کشورم سال‌هاست به دل پادگان شهرها می‌زنند تا یاد بگیریم بی تفنگ بجنگیم. من ... بیشتر بخوانید

«بیهوشی» ـ شعری از شیرکو بیکس ـ ترجمه علی رسولی

بر آن بلندی پرنده‌ای افتاد وقتی با چشمان خود دید: بر افقْ ابری را کشتند. بر کوهی آبشاری از حال رفت وقتی با چشمان خود دید: در مقابل تاکی را کشتند. در خانه هم کمانچه‌ای به اغما رفت وقتی با چشمان خود دید: پایین‌تر، بر جاده شعری را کشتند.   بیشتر بخوانید

اخبار کتاب: به‌زودی دو مجموعه شعر از تاراز(امین افضل‌پور) در کشور سوئد منتشر می‌شود.

اخبار کتاب به‌زودی دو مجموعه شعر از تاراز(امین افضل‌پور) در کشور سوئد منتشر می‌شود. پیش از این از تاراز مجموعه شعر «خواهرز» توسط نشر کتاب ارزان در سوئد منتشر شده بود و هم‌اکنون «بنیاد فرهنگی اندیشه‌و‌قلم» در تدارک انتشار دو مجموعه شعر به نام‌های «پی‌غم‌بر» و «نَه ما زِ جماعت» ... بیشتر بخوانید

اندوه از ما می‌کاهد ـ علی رسولی«اورست»

نه آفتاب مرا به تو می‌رساند نه شب همان خنکای سپیده عریان بمان. رشته‌هایی از تاریکی لحظه‌ای از تردیدِ  روز نشسته بر پستان‌هایت و سکوتْ بال گشوده   در زمزمه است. سکوتِ همه چیز   سکوتِ ثبات اشیاء سکوتِ تامل.   سکوت خوابیده بر لبت. سفیدیِ سکوت بر شانه‌ات مرگ ... بیشتر بخوانید

وقتی ردیف و قافیه‌ام ـ شادی سابجی

وقتی ردیف و قافیه‌ام مشوش است وقتی تمام قافیه‌ام پر غم است وقتی که خون، شرشره از اشک جاری است وقتی که روح و دل‌ام در کبودی است دیگر نه رنگ و نور، نه فصل و نه بو و طعم فرقی میان این من و آن “مردهِ تن” نمانده است ... بیشتر بخوانید

چند شعراز: ابراهیم احمدنیا(شاعرکرد) ـ ترجمه:خالد بایزیدی(دلیر)

۱- اگرنصف خدا قدرت می داشتم شب هنگام ازهرچه تفنگ است گیتارمی ساختم ۲- روزی اینقدر! کوچک خواهم شد تفنگ ام را شاخه ی سایه ام می نمایم ۳- گلوله ای را به سقف آسمان شلیک کردم آسمان هزاران ! تگرگ را برسرم باراند ۴- گلوله ای زیربرف شلیک شد ... بیشتر بخوانید

چشمان کبود ـ سید میثم آقا سید حسینی (شمع)

ای همه چشمان از گریه کبود رنگ‌هاتان را که از چهره ربود مرگ هرگز در جهان پایان نیافت زود رفتن این چنین رویا نبود گریه‌ها و خنده‌ها در هم شکست اشک باران، زنگ زد بر رویتان عمر می‌لنگد شما کاری کنید لحظه‌ها و روزها در دستتان روزهای کودکی از یاد ... بیشتر بخوانید

دو شعر از:خالد بایزیدی(دلیر) برای سعیدسلطان پور

«با کشورم چه کرده اند» …………………………. با کشورم چه کرده اند که قفس ها ازشقایق ها سرشارند و یاران چون شبهای تار و بی ستاره در سوگ عزیزان شان جامه سیه به تن کرده اند با کشورم چه کرده اند که شاعران سرزمینم هنوز مرثیه می خوانند با حنجره شکسته ... بیشتر بخوانید