“انسانی که به مسلخ می کشی”/ زهره مهرجو

 خطاب به بازجویان، شکنجه گران و اجرا کنندگان حکم اعدام بنگر به خویش ..!وقتی که تازیانۀ شب رابر پیکری دربندفرود می آوری،وقتی که وجودی رادربندِ زخمهای ماندگار می کنی.به دور از حصارهای دروغینکه برپا گشتهمیان تو و دیگران؛اندیشه کن لحظه ایبه خویشتن بازگرد ..!نگاه کن...

آه ای زباله تزویر/ شادی سابُجی

آه ای زباله ی تزویر چشمان کریستین امان پور وا مانده بی امان بی پلک زدنی در نور چراغ های آسمان شب مبهوت و دهان وامانده می نگرد رنگ کریه ات را آه ای زباله ی تزویر نگاه شرزه ی این موج بی امان روزی تو را از این ساحلِ آلوده خواهد شست عجیب است که ساحلی...

شعرهایی از لانگستون هیوز/ ترجمۀ زهره مهرجو

"رؤیاها، وقتی که بزرگتر شدم..، دنیایی را آرزو می کنم"   "رؤیاها" "رؤیاها را نگاهدار! زیرا، اگر رؤیاها بمیرند.. زندگی پرنده ای ست با بالهای شکسته – ناتوان از پرواز. چرا که، وقتی رؤیاها فراموش می شوند؛ زندگی مزرعه ای ست بی حاصل – یخ زده از برف ..!" "وقتی که بزرگتر شدم.." "مدتها پیش...

«در ستایش ماهی سیاه بودن»/ علی رسولی

در هجوم موج مجال عصیان است و آغاز جستن و بودن و یافتن زیبایی در ورای خطرها در گشودن بادبان ها. و باد زوزه‌ ی ساحل و ریگ است و باد جریان شب است و پوسیدن،لال بودن نگفتن.   زندگی حبابی ست که برای دقایق کوتاهش شورش دارد.   زندگی آغاز قدم هایی ست و احساسی که می...

بررسی ترانه سرایی در ادبیات فارسی/ محمد امین محمدپور

مقدمه ترانه، اصطلاحی عام بوده است که بر انواع قالب‌های شعری ملحون یا همراه موسیقی به ویژه فهلویات، دو بیتی، رباعی و بیت، اطلاق می‌شده است. در این پژوهش نشان داده می‌شود که ترانه چیست؟ و ترانه سرایی چه پرداختی دارد؟ و چه ویژگی‌ها...

دو شعر از الکساندر بلوک – ترجمه زهره مهرجو

  (1) من آزادی باشکوه را برمی گزینم   "من آزادی باشکوه را برمیگزینم .. و به سرزمینهای وقار پرواز می کنم – به آنجا که در چمنزارهای وسیع و روشن، همه چیز مثل رؤیا خوب و خجسته است!   اینجا غربال می کنند: دانه های روشن شبدر و تور لطیف گلهای ذرت .. و صدای...

صد سال بعد قرارمان خانه ي هدايت/ شادي سابُجي

تقديم به عباس معروفي   صد سال بعد صبح دم پا مي کشد بيرون از توي قاب نگاه ميکند دور و بر تيز و فرز دستمال به دست برق شيشه ها و کلمه هاي منتظر صف کشيده تا کتاب شوند فرياد مي زنند تشنه و بي تاب عباس عباس ک ت آ ب ت آ ب آ ب برق ها روشن تيز و...

بادمجان می چید دور سینی خون/شادی سابُجی

الهام برای مردی از جنسِ خون روی سینی خون بادمجان می چید دانه به دانه دور تا دور بنفش در بنفش مثل جا زخم های لاله های پارک اما تو صدای کبوترِ سینه شکافته ی امیر آباد صدای رستم های بی سهراب شده صدای سرب های سینه ی کارون در خانه ات را چطور نشنیدی؟؟ .... چطور نشنیدی؟؟...

جوی خون می رود پای درختِ کهنسالِ پیر/شادی سابُجی

تقدیم به گلاره جمشیدی   می رود پای درختِ کهنسالِ  پیر جوی خون بی ندا بی نگاه موریانه خانه کرده تا مغزِ ریشه های سرخ تا قهوه خانه ی دلِ ساقه ها تا سبز جان رگبرگ ها می مکد موریانه زالو وار می مکد موریانه زالو وار لحظه به لحظه هر روز و هر شب منزل به...

“نغمۀ درخت پرتقال بی بار، گریستن” – دو شعر از لورکا

"نغمۀ درخت پرتقال بی بار" ترجمۀ زهره مهرجو "هیزم شکن، سایه ام را از من جدا کن ! از عذاب بی بار بودن رهایم کن ..! آخر چرا در میان آینه ها زاده شدم ..؟ روز مدام به دورم می چرخد، شب مرا در تمام ستارگانش بازمی تاباند. می خواهم بدون انعکاسم زندگی کنم، و بعد بگذار در رؤیایم ببینم که...