پنج شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶
اخبار تازه:

مطالب دیگران

کار / علی رسولی

با دست هایم کار را نقاشی می کنم کار می کنم، کار و کار با پاهایم استوارم و با قلبم خطر را لمس می کنم کار می کنم هر روز هر ساعت کار.   از روزی که فهمیدم گرسنگی چیست از روزی که خورشید پیشانی ام را محکم کرد از ... بیشتر بخوانید

خالق واقعی/ علی رسولی

تو آسیایی هستی پدر و مادرت دو کارگر فرسوده با دست ها و پاهایی که دیگر کار را بلد نیستند آمریکایی هستی پدر و مادرت دو معدنچی قدیمی بیشتر بخوانید

دم پایی های زرد پلاستیکی/ فرزانه ضامنی

در این سی و اندی سال که از عمر جمهوری اسلامی می گذرد، ادبیات هم در زمینۀ شعر و نیز، در حوزۀ قصه و داستان دگرگونی های با اهمیتی را پشت سر گذاشته است. یکی از مشخصه های بزرگ این تحول، حضور زنان و دختران جوان در این عرصه هاست ... بیشتر بخوانید

ديوار برلينِ سرزمينِ ما/شادي سابُجي

رفيق! سه متر و شصت سانت ديوار برلينِ دور تا دورِ سرزمينِ ما فرو مي ريزد غصه نخور! چشم ماسيده در افق بي اريش هونکر با اريش هونکر فرقي ندارد ديوار برلينِ دور تا دور سرزمينِ ما فرو مي ريزد سرخه لاله هاي شصت وهفت، هشتاد و هشت، هفتاد و ... بیشتر بخوانید

چند داستانک از استاد محمد رضا نظری دارکولی

  تخت جمشید سرباز ها محکم و استوار به پیش می رفتند . قدرت و شهامت را می شد در گام های محکم شان دید. برگشت پیروزمندانه ی آن ها از پیش مشخص بود. اما مادر سفره ی سفیدی بر رویشان انداخت و یک ظرف خرمای سیاه گذاشت. خرماهای درشتی ... بیشتر بخوانید

نرگس ای گل فریاد / شادی سابجی

تقدیم به نرگس محمدی که خویش نشانده در نوک پیکار   نرگس ای گلِ فریاد چگونه این چنین خنجرِ فریادت حتی از این دور دست شمالی و غربی گلو را در این عاشورای بی عاشورا چنین تلخ می بُرد؟ و خشکه نگاه زاینده رود را این چنین به دجله می ... بیشتر بخوانید

به ریحانه – دختر ایستاده! / زهره مهرجو

ای دختر خورشید سر برآورده از جوانۀ هستی! چنین شتابان به کدام سو می روی ..؟ “اینجا سیاهی ریشه دوانده، قلبم را به تو می سپارم می روم به جستجوی ستاره ها!” نگاه کن! می توان از اینجا نیز ستاره ها را شمرد، اما شرط نگاه داشتن فاصله هاست ..! ... بیشتر بخوانید

او، او،ما / شادی سابُجی

بوی تعفنی زرد رنگ چون کودکی شیطان مدام می دود از ابتدا تا انتهای کوچه ی سکه بازان سکه چینان سکه اندوزان سکه پرستان جوی تهوعی آرام و لزج در پای درختان کوچه می رود و میوه ی درختان استفراغ سرخی رنگ است که بر دهان می برند ******** داسی ... بیشتر بخوانید

لحظه ای در کوبانی / علی رسولی

روی سختی سنگر خوابش برده بود زنی در کوبانی. کبوترها از پرچم های سیاه ترسیدند و بیداری در نگاهش لغزید لوله ی کلاشینکوف هنوز گرم بود چه استراحت کوتاهی.   بیشتر بخوانید

“انسانی که به مسلخ می کشی”/ زهره مهرجو

 خطاب به بازجویان، شکنجه گران و اجرا کنندگان حکم اعدام بنگر به خویش ..!وقتی که تازیانۀ شب رابر پیکری دربندفرود می آوری،وقتی که وجودی رادربندِ زخمهای ماندگار می کنی.به دور از حصارهای دروغینکه برپا گشتهمیان تو و دیگران؛اندیشه کن لحظه ایبه خویشتن بازگرد ..!نگاه کن ..!حاصل کارت همهدرد است .. ... بیشتر بخوانید