شعرهایی از شادی سابُجی

 تقدیم به گوهری سیاه از عشق زندانشهر خرمشهر آزاد شد اما زندانشهرِ بزرگ، چشم انتظار نشست چون درخت ها گل ها و گیلاس ها چشمِ انتظارِ بهار زندانشهر را دشتِ کرک دارِ علف هرزها تسخیر کرد اما تنها گوهر مادری از عشق سیاه پوشان گوهری سیاه از عشق خمیده با قابِ عکسی در دست آرام با...

دو شعر از شادی سابُجی

سبد سبد   راهزنان در هنگامه ی وانفسا سبد سبد، رنج می بافند و در خوابِ منجمدِ ایرانشهر سبد سبد، گنج می دزدند و سبد سبد، یخ پاره از آسمان بر ذهنِ رودهای ایرانشهر می ریزند و سبد سبد طنابِ دار می ریسند زودا در هنگامه ی طغیانِ رود سبد سبد، گدازه ی سیاه آتشفشان خشم سبد...

دو شعر از م.روان شید

1 و من در پستو‌ی خانه‌ام خدایی را پنهان کرده‌ام آقایان!   در پستوی جانم جهانی در پستوی جهانم خدایی که زنانه می‌خندد.   ترکیبِ عبادتم را شکل می‌دهد این خنده‌ی پنهان.   در پستوی جهانم خدایی نشسته که مرد نیست   2 دنیا از دست‌های ما چه می‌خواهد از دست‌های کوچکِ ما از ما که تنهاییم.   همه شب به...

بررسی خاطره نویسی در ادبیات فارسی/محمد امین محمدپور

 مقدمه    خاطره نویسی، نوع ادبی است که بیان و موضوع ویژه دارد.در این پژوهش نشان داده می شود که خاطره چیست؟ و خاطره نویسی چه پرداختی دارد؟چه ویژگی ها و شاخص هایی، یک اثر منثور را " خاطره " می سازد و آن را...

پیوند جاودانه/ زهره مهرجو

ای زمانه، دیریست که تو آشنایی با نابرابری و فقر، با جهالت و نفرت و جدائیها .. و اسارت و جنگ .. و هر آنچه که می سازد ارکان پوسیده ات را بادوام تر.   زنده هستیم در تو و هست آسمان ما تیره خوشبختی داستانیست ز یاد رفته، افق بسی کوتاه می نماید...

کسی که مثل هیچکس نیست/ فروغ فرخزاد

انجمن قلم ایران در تبعید یاد و خاطره شاعر توانمند کشورمان "فروغ فرخزاد" را در سالگشت پروازش گرامی می دارد! من خواب دیده ام که کسی میآید من خواب یک ستاره ی قرمز دیده‌ام و پلک چشمم هی میپرد و کفشهایم هی جفت میشوند و کور شوم اگر دروغ بگویم من...

بهمن دیگری در راه است!/شادی سابُجی

تقدیم به بهمن فرزانه بهمن تنها و خاموش بهمن ماه شعله اش را کشید در خاک تا آن جا "حریق در باغ زیتون" را "خاکستر" کند بهمن شاید آن جا بیش از صد سال تنهایی فرزانه وارش را با خاک قسمت کند شاید شب ها با مارکز پچ پچ کند و با دلدا دنبال "چشم...

آه پرستو!- شعری از شادی سابُجی

آه پرستو! تا طلوعِ دگرباره ی انسان در لانه ی غم چند فرسنگ شب سیاه در پیش است؟

تو بگو من چه کنم!/امیر کارگر

در جواب به دوستی که از درد مردم شنیدن خسته شده بود و می گفت عاشقانه بنویس تو بگو من چه کنم! قطره ای گر که نخشکیده هنوز تو بده چشمه کنم. دانه ها پوسیده ست دانه ای سالم را تو نشانم بده تا خوشه کنم. کو کجاست یک گُل زیبا که...

از شماها چه کسی بیدار است؟/امیر کارگر

از شماها چه کسی بیدار است؟ چه کسی هشیار است ؟ قرن بی شرمی زشتیها است قرن تبدیل هیاهو به سکوت قرن رایج شدن خفت و خواری و دروغ