شعری از شادی سابُجی

سرو قاهره شاعر: شادی سابُجی   "مرا این گونه چون شیما کُشید که خفت است خوابیده مردن در بیداد این خاک، مرا ". شادی سابُجی   قاهره در قهر قاهره در غم آن سرو ایستاده تبر خورد بی آخ و درد افتاد و ناله ایی در باد سر نداد تک میوه ایی که داشت بر روی خاک به شورِ...

و ساحل بي قرارش بود ـ شادي سابُجي

دور دستي مردِ دريا بود و تنهايي مادرِ نازاي ساحل بي قراري کرد اندکي با ناز و عشوه اندکي با مکر و ترفندي زنانه در دهان موج ها انداخت حرفش را کودکي مي خواست بس زيبا و بس شيرين بلکه شايد مرهمي بر آتشِ مادر شدن باشد آتش اين عشق خفته خود عذابش بود...

صد سال بعد قرارمان خانه ي هدايت/ شادي سابُجي

تقديم به عباس معروفي   صد سال بعد صبح دم پا مي کشد بيرون از توي قاب نگاه ميکند دور و بر تيز و فرز دستمال به دست برق شيشه ها و کلمه هاي منتظر صف کشيده تا کتاب شوند فرياد مي زنند تشنه و بي تاب عباس عباس ک ت آ ب ت آ ب آ ب برق ها روشن تيز و...

تولد است ـ شادی سابُجی

  در انتهاي کوچک دالان کاگلي، تولد است يک مردِ مرد نوشته دو خطي ز ديوِ شهر پاداش و سهم نوشته اش، ولي اما شهادت است   در انتهاي کوچک دالان کاگلي، تولد است ماندم هجومِ شهر که با شور مي دود خود سوي پيرزني هم که گوهر است   در انتهاي کوچک...

وقتي رديف و قافيه‌ام ـ شادي سابجي

وقتي رديف و قافيه‌ام مشوش است وقتي تمام قافيه‌ام پر غم است وقتي که خون، شرشره از اشک جاري است وقتي که روح و دل‌ام در کبودي است ديگر نه رنگ و نور، نه فصل و نه بو و طعم فرقي ميان اين من و آن "مردهِ تن" نمانده...

بابک و بُهتِ دریا ـ شعری از شادی سابُجی

بابک و بُهت دریا شاعر: شادی سابُجی   (مرثیه ایی برای بهت، از مرگ دوست شاعرم بابک اباذری)   ساده غرق ات می کنند یا غرق می شوی ساده دفن ات می کنند یا دفن می شوی که ساده به نظر رسد ساده ی ساده ی ساده ساده ی ساده ی ساده بهت اما بهت...

خالق واقعی/ علی رسولی

تو آسیایی هستی پدر و مادرت دو کارگر فرسوده با دست ها و پاهایی که دیگر کار را بلد نیستند آمریکایی هستی پدر و مادرت دو معدنچی قدیمی

او، او،ما / شادی سابُجی

بوی تعفنی زرد رنگ چون کودکی شیطان مدام می دود از ابتدا تا انتهای کوچه ی سکه بازان سکه چینان سکه اندوزان سکه پرستان جوی تهوعی آرام و لزج در پای درختان کوچه می رود و میوه ی درختان استفراغ سرخی رنگ است که بر دهان می برند ******** داسی کهنه بر تن عریان خوشه های گندم می نوازد...

نگرانم گلِ نرگس ـ شادی سابُجی

تقدیم به تقی رحمانی ..............   گلِ نرگس نگرانم گلِ نرگس نگرانم گل نرگس نگرانم باغبان که غم گرفته حسرت تو و دو غنچه باغبان که دور مانده باغبان بی باغ مانده باغبان هر روز و هر شب می خورد اندوه و اندوه باغ و نرگس با دو غنچه ! وای از آن دیگر چه...

گلِ نسرین، رسالتِ خیزش ـ شعری از شادی سابجی

گلِ نسرین، رسالتِ خیزش شاعر : شادی سابُجی   تقدیم به نسرین ستوده   گلِ نسرین چه غریبانه ایستاده بود یکه و تنها گوشه ی باغچه چه غریبانه! **************** سرمای پاییز بادِ زمستان سخت می وزید سخت! چه بلند بود سیمِ خاردار دورِ باغچه دورِ باغچه! *************** روزِ صد رسید و گل ایستاد روزِ صد رسید و گل ایستاد سلام چند جوانه همین تمام! تمام! *************** و درختانِ شهر به خواب خواب و...