تجسم آزادی / زهره مهرجو

تقدیم به رضا شهابی، و سایر کارگران دربندی که جرمشان بجز آگاهی و دفاع کردن از مسلم ترین حقوق خویش و هم طبقه ای های خویش چیزی نیست. زهره مهرجو تجسم آزادی نگاهش بر آینۀ برکه ای می تابد – برمی چیند از زلال آب، همچو پرنده ای که از شاخگان دانه...

دم پایی های زرد پلاستیکی/ فرزانه ضامنی

در این سی و اندی سال که از عمر جمهوری اسلامی می گذرد، ادبیات هم در زمینۀ شعر و نیز، در حوزۀ قصه و داستان دگرگونی های با اهمیتی را پشت سر گذاشته است. یکی از مشخصه های بزرگ این تحول، حضور زنان و...

وقتي رديف و قافيه‌ام ـ شادي سابجي

وقتي رديف و قافيه‌ام مشوش است وقتي تمام قافيه‌ام پر غم است وقتي که خون، شرشره از اشک جاري است وقتي که روح و دل‌ام در کبودي است ديگر نه رنگ و نور، نه فصل و نه بو و طعم فرقي ميان اين من و آن "مردهِ تن" نمانده...

بادمجان می چید دور سینی خون/شادی سابُجی

الهام برای مردی از جنسِ خون روی سینی خون بادمجان می چید دانه به دانه دور تا دور بنفش در بنفش مثل جا زخم های لاله های پارک اما تو صدای کبوترِ سینه شکافته ی امیر آباد صدای رستم های بی سهراب شده صدای سرب های سینه ی کارون در خانه ات را چطور نشنیدی؟؟ .... چطور نشنیدی؟؟...

کار / علی رسولی

با دست هایم کار را نقاشی می کنم کار می کنم، کار و کار با پاهایم استوارم و با قلبم خطر را لمس می کنم کار می کنم هر روز هر ساعت کار.   از روزی که فهمیدم گرسنگی چیست از روزی که خورشید پیشانی ام را محکم کرد از روزی که انسان حاکم...

«شعری برای تنهایی» علی رسولی _ اورست

در فراسوی سکوتت لالم تا فردا تا فرداها تا آن لحظه‌ی کدر، همچون نابینایی در کوچه‌ی چشم ها و حضورت که اعلام نمی شود . آن سپیده ی زیبا در رقصِ لب هایت به انتظار گفتن است.   کدام لهجه‌ی بی‌واژه را باید آموخت  تا دریافت زنی لال را که دامنش از بابونه است. بهار در...

شعری از شادی سابُجی

چه باید کرد اما آن دو صد اسبان ایلامی گرفتارند؟ برای جنگل های ایلام که می سوزند چون من    ....................... ایلامی زنی  تنها بلوطی رنگ گیسویش که می سوزد درون خشمِ زردِ آتشی زرد و سیاه و ارغوانی رنگ نگاهش کن چه می نالد بلوطِ پیر ایلامی از این سوزش دو...

به ریحانه – دختر ایستاده! / زهره مهرجو

ای دختر خورشید سر برآورده از جوانۀ هستی! چنین شتابان به کدام سو می روی ..؟ "اینجا سیاهی ریشه دوانده، قلبم را به تو می سپارم می روم به جستجوی ستاره ها!" نگاه کن! می توان از اینجا نیز ستاره ها را شمرد، اما شرط نگاه داشتن فاصله هاست ..! "نه، نمی توانم بپذیرم! در آن...

و تبردارِ شهرِ زور به بدرقه آمد!

    شادی سابُجی برای خاموشی محمد علی سپانلو     دو قدم مانده تا روزنِ " شاخه سبز" هوا پر تردید شد ایستاد... "شاخه سبز" بی هوا شد ،شکست، افتاد و درختِ تنومندِ کوچه حسرت خورد! که تبردارِ شهرِ زور باز آمد! به بدرقه این بار!! با دستان پر تبراش که بکارد "شاخه  سبز" در خاک چه...

۴ شعر از شادی سابُجی

1 کبوتر بچه گانِ قفس برای آزادی یواشکی زنان ایرانی   کبوتر را یواشکی هوا یواشکی پرواز پرواز را چه به دیدن؟ خموش! چه کفر بزرگی است رقصِ باد لای پرهای کبوتر خموش! وسوسه ی آسمان وسوسه ی ابرها بی قراری جوی پایین دست بی قراری برگِ ریزان پاییزی خموش! کبوتر بچه گان جهان پرواز را می خرند به رنج سقوط های پی...