سنگسار؛ هومن عزیزی

«دسته جمعی» ساکت نشسته است گردن اش به سمت ِ آلتش که وجب می شود.... و نجس از کتاب ِ عرب می پرد بیرون.... «دسته جمعی» خیال ِ مرگ ندارد! دسته جمعی نشستن را ترجیح می دهد! و چشم دوختن به ختنه گاه...

باجه نفرین؛ مریم هوله

من از حرکات جنسی جمهوری چیزی نمی دانم اما دیابت سوسیالیزم و انفجار بوسه های سوزاک در گوش دموکراسی طویله ی َمنیسم را به هم زده آدم آدم است؟