شعری از شادی سابُجی

چه باید کرد اما آن دو صد اسبان ایلامی گرفتارند؟ برای جنگل های ایلام که می سوزند چون من    ....................... ایلامی زنی  تنها بلوطی رنگ گیسویش که می سوزد درون خشمِ زردِ آتشی زرد و سیاه و ارغوانی رنگ نگاهش کن چه می نالد بلوطِ پیر ایلامی از این سوزش دو...

لحظه ای در کوبانی / علی رسولی

روی سختی سنگر خوابش برده بود زنی در کوبانی. کبوترها از پرچم های سیاه ترسیدند و بیداری در نگاهش لغزید لوله ی کلاشینکوف هنوز گرم بود چه استراحت کوتاهی.