لحظه ای در کوبانی / علی رسولی

روی سختی سنگر خوابش برده بود زنی در کوبانی. کبوترها از پرچم های سیاه ترسیدند و بیداری در نگاهش لغزید لوله ی کلاشینکوف هنوز گرم بود چه استراحت کوتاهی.  

تو نباشی ـ شعری از علی رسولی (اورست)

تو نباشی آب شدن برف‌ها را فراموش می‌کنم نمی‌دانم آلاله‌ها چه رنگی‌اند. باران را فراموش می‌کنم نوشاخه‌های تاک را و چکه‌ها را که گاه در چشمانم و گاه آواره در ابرهایند.  تو نباشی سرخ را فراموش می‌کنم. زرد را فراموش می‌کنم که گاه رنگ دشواری نان و گاه رنگ روبانی‌ست که میان گیسوانت داری.  تو...