شعری از شادی سابُجی

چه باید کرد اما آن دو صد اسبان ایلامی گرفتارند؟ برای جنگل های ایلام که می سوزند چون من    ....................... ایلامی زنی  تنها بلوطی رنگ گیسویش که می سوزد درون خشمِ زردِ آتشی زرد و سیاه و ارغوانی رنگ نگاهش کن چه می نالد بلوطِ پیر ایلامی از این سوزش دو...

آه ای زباله تزویر/ شادی سابُجی

آه ای زباله ی تزویر چشمان کریستین امان پور وا مانده بی امان بی پلک زدنی در نور چراغ های آسمان شب مبهوت و دهان وامانده می نگرد رنگ کریه ات را آه ای زباله ی تزویر نگاه شرزه ی این موج بی امان روزی تو را از این ساحلِ آلوده خواهد شست عجیب است که ساحلی...