پنج شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶
اخبار تازه:

مطالب دیگران

اندوه از ما می‌کاهد ـ علی رسولی«اورست»

نه آفتاب مرا به تو می‌رساند نه شب همان خنکای سپیده عریان بمان. رشته‌هایی از تاریکی لحظه‌ای از تردیدِ  روز نشسته بر پستان‌هایت و سکوتْ بال گشوده   در زمزمه است. سکوتِ همه چیز   سکوتِ ثبات اشیاء سکوتِ تامل.   سکوت خوابیده بر لبت. سفیدیِ سکوت بر شانه‌ات مرگ ... بیشتر بخوانید

وقتي رديف و قافيه‌ام ـ شادي سابجي

وقتي رديف و قافيه‌ام مشوش است وقتي تمام قافيه‌ام پر غم است وقتي که خون، شرشره از اشک جاري است وقتي که روح و دل‌ام در کبودي است ديگر نه رنگ و نور، نه فصل و نه بو و طعم فرقي ميان اين من و آن “مردهِ تن” نمانده است ... بیشتر بخوانید

چند شعراز: ابراهیم احمدنیا(شاعرکرد) ـ ترجمه:خالد بایزیدی(دلیر)

1- اگرنصف خدا قدرت می داشتم شب هنگام ازهرچه تفنگ است گیتارمی ساختم 2- روزی اینقدر! کوچک خواهم شد تفنگ ام را شاخه ی سایه ام می نمایم 3- گلوله ای را به سقف آسمان شلیک کردم آسمان هزاران ! تگرگ را برسرم باراند 4- گلوله ای زیربرف شلیک شد ... بیشتر بخوانید

چشمان کبود ـ سید میثم آقا سید حسینی (شمع)

ای همه چشمان از گریه کبود رنگ‌هاتان را که از چهره ربود مرگ هرگز در جهان پایان نیافت زود رفتن این چنین رویا نبود گریه‌ها و خنده‌ها در هم شکست اشک باران، زنگ زد بر رویتان عمر می‌لنگد شما کاری کنید لحظه‌ها و روزها در دستتان روزهای کودکی از یاد ... بیشتر بخوانید

دو شعر از:خالد بایزیدی(دلیر) برای سعیدسلطان پور

«با کشورم چه کرده اند» …………………………. با کشورم چه کرده اند که قفس ها ازشقایق ها سرشارند و یاران چون شبهای تار و بی ستاره در سوگ عزیزان شان جامه سیه به تن کرده اند با کشورم چه کرده اند که شاعران سرزمینم هنوز مرثیه می خوانند با حنجره شکسته ... بیشتر بخوانید

نگو که دوست شان می داشتم ـ ناظم حکمت، ترجمه‌ی بهروز عرب‌زاده(بهروز وفا)

  شعر بلند نگو که دوست شان می داشتم ناظم حکمت که در سال 2015 به عنوان یکی از 50 شعر عاشقانه ی  منتخب 50 سال اخیر دنیا  توسط مرکز سات بانک سنتر لندن معرفی شده بود سال گذشته همزمان با مراسم خوانش و  معرفی شعر برای اولین بار توسط اینجانب ... بیشتر بخوانید

دختری از دیاربکر ـ شعری از علی رسولی(اورست)

  او دختری از دیاربکر بود نامش با شب آغاز می‌شد در ستاره‌ها گم می‌گشت و  سپیده‌ی زودهنگامی که خورشید عادت به طلوع نداشت  پایان می‌گرفت. با بهار می‌آمد و با پاییز سفر می‌کرد برگ‌ها در گیسوانش می‌ریختند در جویبار خاطره‌اش زرد می‌چکید و پستان‌هایش رنگ کوهستان می‌گرفت.  او دختری ... بیشتر بخوانید

چند شعر از: سید میثم آقا سید حسینی

نه بی تو این تنم آرام گیرد نه بی تو جان مستم جام گیرد نه بی تو مست این باده فروشم نه بی تو از کسی تن کام گیرد ………………………………. نه از مست و نه از هوشیار ترسم نه از آن یار خوش رفتار ترسم از آن ترسم که باشد ... بیشتر بخوانید

عمو که مرد ـ شعری از: شادی سابجی

عمو که مرد بافورها خاموش و معشوقه ها خاموش تر ماندند عمو که مرد خمودی سهم درختان شد تا آبرو رودی جاری نشود جيک جيک گنجشگان سحر گاه نشود عمو که مرد تفاله های شهر زير تابوتش تانگو رقصيندند عمو که مرد نماز نمی خواند نه عمودی نه افقی که ... بیشتر بخوانید

شعر از عزیز نسین ـ  برگردان ترکی به‌فارسی: بهروز عرب‌زاده 

یا زمانی می‌رسم که هنوز وقتش نرسیده است مثل به‌دنیا آمدنم و یا وقتی می‌رسم که خیلی دیر شده است مثل عاشق تو شدنم در این سن برای خوشبختی همیشه دیر می‌مانم و برای بدبیاری همیشه زود می‌روم یا همه چیز خیلی وقت است که تمام شده با وقتی که ... بیشتر بخوانید