عمو که مرد ـ شعری از: شادی سابجی

عمو که مرد بافورها خاموش و معشوقه ها خاموش تر ماندند عمو که مرد خمودی سهم درختان شد تا آبرو رودی جاری نشود جيک جيک گنجشگان سحر گاه نشود عمو که مرد تفاله های شهر زير تابوتش تانگو رقصيندند عمو که مرد نماز نمی خواند نه عمودی نه افقی که ملای ملولی بر افق اش نماز...

شعر از عزیز نسین ـ  برگردان ترکی به‌فارسی: بهروز عرب‌زاده 

یا زمانی می‌رسم که هنوز وقتش نرسیده است مثل به‌دنیا آمدنم و یا وقتی می‌رسم که خیلی دیر شده است مثل عاشق تو شدنم در این سن برای خوشبختی همیشه دیر می‌مانم و برای بدبیاری همیشه زود می‌روم یا همه چیز خیلی وقت است که تمام شده با وقتی که هنوز...

تو نباشی ـ شعری از علی رسولی (اورست)

تو نباشی آب شدن برف‌ها را فراموش می‌کنم نمی‌دانم آلاله‌ها چه رنگی‌اند. باران را فراموش می‌کنم نوشاخه‌های تاک را و چکه‌ها را که گاه در چشمانم و گاه آواره در ابرهایند.  تو نباشی سرخ را فراموش می‌کنم. زرد را فراموش می‌کنم که گاه رنگ دشواری نان و گاه رنگ روبانی‌ست که میان گیسوانت داری.  تو...

اين روزها بي‌چتر مانده‌ام ـ شادي سابجي

وقتي که جغدِ شب ديگر در چشمهام چراغ ماه را فروزان نمي‌کند وقتي که آوارِ مردگي در کوچه کوچه‌هاي تنم آواز مي‌شود وقتي که بانگِ خودکشي گوشش به زنگ با ردِ پاي سحر بيدار مي شود! وقتي که فقر از جيب‌هاي کتم سکه مي‌خَرد وقتي که اشک ليوان تشنگي‌ام را سيراب مي‌کند وقتي که آذرخشِ نگاهش جسمِ...

یادداشتی بر کتاب «نیستم تا بگویم دوستت دارم» اثر م. روان‌شید ـ فرخنده حاجی‌زاده

«معرفی کتاب» نشرِ کتابِ ارزان در استکهلم، مجموعه شعرِ «نیستم تا بگویم دوستت دارم» اثر م.‌روان‌شید را به دو زبان فارسی و سوئدی منتشر کرد. این مجموعه که حاوی شعرهای عاشقانه‌ی روان‌شید است، با دو یادداشت از فرخنده حاجی‌زاده و حافظ موسوی همراه است. این ششمین کتابِ...

دو شعر از احسان  حقیقی‌نژاد‌(پاتوره)

    رویایت عطر علف های گم نام بود و روایتت سائیدن  پولاد بر استخوان   می شناسمت نزدیکتر از آواهای غریب زاگرس آشناتر از مادیت خستگی به شکل دست و داس چرخ و دنده و چرخدنده بر زمینه ی تمنایی رنگ رنگ و رمنده ٭٭٭ نه در یاد می مانی نه از خاطر می گریزی   می آئی و عادت غم...

تنهایی ـ علی رسولی (اورست)

تنهایی در می‌زند وارد خانه‌ام می‌شود اتاق‌ها را می‌گردد به عکس‌های خاک خورده‌ی دیوار خیره می‌شود کتاب‌های نخوانده‌ام را ورق می‌زند. دست می‌کشد روی کلید‌هایی که مال هیچ قفلی نیستند.   تنهایی نزدیکم می‌شود من و تنهایی حرفی برای گفتن نداریم...   تنهایی در خانه‌ی من احساس تنهایی می‌کند تنهایی آرام پیر می‌شود مچاله می‌گردد،و می‌رود.   تنهایی...

آیا من وطنی داشته‌ام؟ ـ علی رسولی«اورست»

از پنجره هیاهوی کودکان می‌آید نسیم صدای کوه‌های مقاوم را می‌رساند: _سال‌هاست بر این سرزمین کار می‌کنم آجر کنار هم می‌گذارم مزارع را شیار می‌زنم لوکوموتیوها را به حرکت وا می‌دارم و هر روز خسته‌تر می‌شوم خسته خسته.   ستاره‌ها عریان می‌شوند ابرها می‌گریزند آویشن‌ها از شبنم آبستند ماه از میان برگ‌های سپیدار به سختیِ پیشانی‌ام می‌خورد به تپه‌های دوردست می‌نگرم به...

به هیچ کس مگو ولی نظاره کن ـ شادی سابُجی

    برای فراز بهزادی، دوست نادیده ی ادبی در سواحل خلیج فارس ..............................................   به هیچ کس مگو شکسته شاخه ها وُ ساقه ها درون آن درخت رو به سوی هیچ یه هیچ کس مگو که سم دوانده ریشه ها درون موی برگ ها به هیچ کس مگو که ریشه های این...

شقایقِ سنگی ـ غزلی از شیرین رضویان(به زنان مبارز و شجاع ایران)

به زنان مبارز و شجاع ایران ، روز جهانی زن خجسته باد   شقایق سنگی ------------------- منم شقایق سنگی، ظریف و سخت و صبور به روی کوه حوادث که زادگاه من است   نه باکی از خس و خاکم نه ترسم از توفان که سنگ بودن من بهترین پناه من است   زبس که...