کسی که مثل هیچکس نیست/ فروغ فرخزاد

انجمن قلم ایران در تبعید یاد و خاطره شاعر توانمند کشورمان "فروغ فرخزاد" را در سالگشت پروازش گرامی می دارد! من خواب دیده ام که کسی میآید من خواب یک ستاره ی قرمز دیده‌ام و پلک چشمم هی میپرد و کفشهایم هی جفت میشوند و کور شوم اگر دروغ بگویم من...

برای شاهرخ زمانی/ امیر ناظری

ایستاده ام میان عظیم الجسه ها سرم می زند فکری چرخی زنم دست هایت به دستان من رقص آموخت برقصم اگر رقص من به نظم تو آهنگ دار نیست از خاوران دورتر دور تر دور دور رفته ای و سال هاست عطر خون در فضای این پیکان جولان می دهد

طوارق انوار ـ فریار اسدیان

  1 پیانوی نرم لاچینی بوی خوش دودِ پیپ و شبی که به امانت در برم گرفته است.   2 سکوت در صدا، دور دست در نگاه و برگ سرخ پاییزی آرام می نشیند بر گذر.   3 اندکی از تو مانده ست هنوز در پرچینِ خاطره. باد می روبد وُ ویرانی نشت می کند.   4 تو کُشتی تقدیر زنی...

با هزاران موج،سعيد سلطانپور، از مجموعه “صداى ميرا”

باید موج روشن بود باید لحظهای پرواز کرد و لحظه ای آسود باید از فراز صخره های سرد، پروازی بلورین داشت باید شبنمان قطره هایی در هوا پاشید باید در فضای پاک یا ناپاک پیرامون خود کاوید باید سینه را آئینهای شفاف و لغزان ساخت

بی خوابی/شعری از زنده یاد محمد مختاری

صیب نسلی که خیلی دیر رسیده است نه سینما و نه مهمانی در تاریخ هجوم کاشفانی با تاخیر حضور هزار کس می آیند و هزار کس میروند و هیچ کس هیچ کس را به خاطر نمی آورد صدا همان که میشنوی نیست سگ از سکوت به وجد می آید و دزد بر سر بام بلند سماع میکند با ماه زبان عزیز تر است اکنون یا دهان؟ که سنگ راه دهان را هزار بار تمرین کرده است

تشنه، تنشه ـ شادی سابُجی

تشنه، تشنه  شاعر: شادی سابُجی   برای شهرِبانو     کودکان پابرهنه زار و گریان و گرسنه خاک و کودک هر دو تشنه بی نصیبِ جرعه شیری بی رمق بی نا نشسته سینه بند شهرِبانو وه دریده تکه تکه چند صد، دستِ آلوده روز و شب در خفا در عیان می فشارد وه! عجولانه شیرهِ جانِ سینه ها را وای قطره به قطره وای ذره به ذره شهرِبانو! شهرِبانو! ********* زار...

«شعری برای تنهایی» علی رسولی _ اورست

در فراسوی سکوتت لالم تا فردا تا فرداها تا آن لحظه‌ی کدر، همچون نابینایی در کوچه‌ی چشم ها و حضورت که اعلام نمی شود . آن سپیده ی زیبا در رقصِ لب هایت به انتظار گفتن است.   کدام لهجه‌ی بی‌واژه را باید آموخت  تا دریافت زنی لال را که دامنش از بابونه است. بهار در...

مرگ یک‌بار، شیون یک‌بار ـ رعنا سلیمانی

قصه‌ای غمبار از گوشه‌‌گوشه‌ی زندگیِ زنِ ایرانی، زنی که جسم و جان و روح‌اش در جامعه‌ی دینی و مردسالار به یغما می‌رود. قصه ای غمار و طولانی...طولانی، به قدمتِ آیاتِ زن ستیزی که قرن‌هاست روح و جسمِ زن را به آتش کشیده است... ....................................   پرده‌ی پاره پوره‌ی...

دغدغه‌هایم ـ شعری از محبوب مبتکر

  محبوب  مبتکر     دغدغه‌هایم از پنجه‌های پا بالا می‌آیند و زانوانم را می‌جوند معلولی که از پس خویشتنش برنیامده به تکدی‌گری آرزوهایش تن می‌دهد...

به ریحانه – دختر ایستاده! / زهره مهرجو

ای دختر خورشید سر برآورده از جوانۀ هستی! چنین شتابان به کدام سو می روی ..؟ "اینجا سیاهی ریشه دوانده، قلبم را به تو می سپارم می روم به جستجوی ستاره ها!" نگاه کن! می توان از اینجا نیز ستاره ها را شمرد، اما شرط نگاه داشتن فاصله هاست ..! "نه، نمی توانم بپذیرم! در آن...