چشمان کبود ـ سید میثم آقا سید حسینی (شمع)

ای همه چشمان از گریه کبود رنگ‌هاتان را که از چهره ربود مرگ هرگز در جهان پایان نیافت زود رفتن این چنین رویا نبود گریه‌ها و خنده‌ها در هم شکست اشک باران، زنگ زد بر رویتان عمر می‌لنگد شما کاری کنید لحظه‌ها و روزها در دستتان روزهای کودکی از یاد رفت شمع کیک...

همشهری سزان (داستان کوتاه) ـ فرشید خیرآبادی

  حس مزخرف و عجیبی دارم، خفگی و تهوع با هم. خانه انگار قفسی شده بود که تنگ و تنگ تر می شد. من در جاهای بسته، حس خفگی دارم. هر چند در خانه ای بسیار بزرگ زندگی می کنم اما امروز حس می کنم...

نگرانم گلِ نرگس ـ شادی سابُجی

تقدیم به تقی رحمانی ..............   گلِ نرگس نگرانم گلِ نرگس نگرانم گل نرگس نگرانم باغبان که غم گرفته حسرت تو و دو غنچه باغبان که دور مانده باغبان بی باغ مانده باغبان هر روز و هر شب می خورد اندوه و اندوه باغ و نرگس با دو غنچه ! وای از آن دیگر چه...

عمو که مرد ـ شعری از: شادی سابجی

عمو که مرد بافورها خاموش و معشوقه ها خاموش تر ماندند عمو که مرد خمودی سهم درختان شد تا آبرو رودی جاری نشود جيک جيک گنجشگان سحر گاه نشود عمو که مرد تفاله های شهر زير تابوتش تانگو رقصيندند عمو که مرد نماز نمی خواند نه عمودی نه افقی که ملای ملولی بر افق اش نماز...

درآمدی بر مجموعه شعرِ «خواهرز» سروده‌ی تاراز (امین افضل‌پور) ـ م. روان‌شید

آناتِ بکری است. می‌شود نشست و ساعت‌ها نوشت و ثبت کرد، و با موضوعی ذهنی، کلنجاری ابدی را آغاز کرد. آناتِ بکری است که پدیدار می‌شوند و می‌روند. باید مهیای ثبت و ضبط‌شان بود، وَر‌نَه چگونه می‌توان پرسشگری پا در رکاب ماند و تحصیلِ زندگی...

ترانه آبی….احمد شاملو

لالای نجواوارِ فوّاره‌یی خُرد که بر وقفه‌ی خواب‌آلوده‌ی اطلسی‌ها می‌گذشت تا سال‌ها بعد آبی را مفهومی ناگاه از وطن دهد.

یادداشتی بر کتاب «نیستم تا بگویم دوستت دارم» اثر م. روان‌شید ـ فرخنده حاجی‌زاده

«معرفی کتاب» نشرِ کتابِ ارزان در استکهلم، مجموعه شعرِ «نیستم تا بگویم دوستت دارم» اثر م.‌روان‌شید را به دو زبان فارسی و سوئدی منتشر کرد. این مجموعه که حاوی شعرهای عاشقانه‌ی روان‌شید است، با دو یادداشت از فرخنده حاجی‌زاده و حافظ موسوی همراه است. این ششمین کتابِ...

کارل مارکس/ نوشته النور مارکس/ ترجمه زهره مهرجو – ۱

"کارل مارکس" نوشته: النور مارکس 1883 میلادی ترجمه از: زهره مهرجو "تاریخ آنهایی را بزرگترین می نامد که شرافت خویش را از راه کار کردن برای خوبیِ همگان به دست آورده اند؛ تجربه گواه است که شادترین مردمان آنانی هستند که موجب شادمانی بسیاری گشته اند." (کارل مارکس...

زندگی شاید زیبا باشد ـ م. روان‌شید

شاید بدونِ بغض باشد بهاری که در پیش است شاید ـ و تو از هجرت بگویی و دردهایت و من از دردهایم درد را بکشم روی دیوار و درهایی که تو را می‌بینند مرا دیده‌اند ـ   شاید هجوم هجرت ما را به هم نزدیک کند شاید بهاری که در پیش است بدون بغض باشد زندگی شاید زیبا باشد شاید... ................ م....

بی خوابی/شعری از زنده یاد محمد مختاری

صیب نسلی که خیلی دیر رسیده است نه سینما و نه مهمانی در تاریخ هجوم کاشفانی با تاخیر حضور هزار کس می آیند و هزار کس میروند و هیچ کس هیچ کس را به خاطر نمی آورد صدا همان که میشنوی نیست سگ از سکوت به وجد می آید و دزد بر سر بام بلند سماع میکند با ماه زبان عزیز تر است اکنون یا دهان؟ که سنگ راه دهان را هزار بار تمرین کرده است