ترانه آبی….احمد شاملو

لالای نجواوارِ فوّاره‌یی خُرد که بر وقفه‌ی خواب‌آلوده‌ی اطلسی‌ها می‌گذشت تا سال‌ها بعد آبی را مفهومی ناگاه از وطن دهد.

یلدای مادرانِ سیه پوش _ حسن حسام

صدایت از حنجرۀ خونین می‌گذرد و بر لبان خشک و ماسیده یخ می‌بندد هنوز هجرانی می‌خوانی با نگاهی مات گمشده در هیچ جا   زخمت را می‌خراشی مادر!   هنوز هم چشمان پاییزی‌ات این گل را می‌پاید خفته در جنون عاشقی پیچیده در « نهِ » خونین پَرپَر   غرقه در گرداب جنونی مادر!   داغی بر دل و کینه‌زاری در جان داری مرغ سربریده...

دو شعر از ساناز داوودزاده فر

۱ تبحر ما در شکست رویاهامان بود بی‌رویا زمین از آن سنگ هاست در محدوده‌ى خاورمیانه رویا داشتن جرم سنگینى‌ست اینجا همه کابوس دارند از آن که می‌کشد و آن که کشته به دنیا می‌آید ما تابوت‌مان را روی شانه‌های‌مان همیشه آماده داریم زندگی‌مان وقف نادانی حاکمانی‌ست کرگدن به دنیا آمده‌اند و دیو از دنیا می‌روند تبحر ما در شکست رویا...

دو روز و یک  شب ـ سامان پارسی

کارگردان. ژان پیر داردن، لوک داردن. نویسنده: ژان پیر داردن، لوک داردن، بازیگران:  Marion Cotillard , Fabrizio Rongione , Pili Groyne، محصول:  2013 بلژیک، فرانسه و ایتالیا، 95 دقیقه. ...   ...   ... ساندرا یک زن متاهل با چند فرزند است که پس از وقفه‌ای به کارش در کارخانه...

در ستایش یک انسان/زهره مهرجو

پیشانی بلند تو دیدگان پرنفوذت، قامت استوارت، تبسم معنی دارت .. و قلب شکوهمندت – اشارتی بودند بر وجود بی همتای تو.   هستیِ تو همچو آب زلال، بر بستر بی انتهای تاریخ پیوسته جاریست. میراثت مثل مرواریدهای روشن، در جای جای اقیانوسِ زندگی همچنان صیقل می خورد ..!   *   *   * ما رهگذرانِ تاریخیم که در پی کشف اسرار زندگی هر روز صدفهای...

وقتي رديف و قافيه‌ام ـ شادي سابجي

وقتي رديف و قافيه‌ام مشوش است وقتي تمام قافيه‌ام پر غم است وقتي که خون، شرشره از اشک جاري است وقتي که روح و دل‌ام در کبودي است ديگر نه رنگ و نور، نه فصل و نه بو و طعم فرقي ميان اين من و آن "مردهِ تن" نمانده...

اندوه ژوئن / مجید نفیسی

  ژوئن ابري ترين ماه هاست: نيمه شب در سانتا مونيكا رواندازي مخملي بر سر شهر مي كِشد و بامدادان پرده اي از مِه در برابر آفتاب مي آويزد. من حُزنِ ژوئن را دوست دارم و ابهام ابر را از صراحت آفتاب بيشتر مي پسندم. بگذار دستي زنگ ساعت را خاموش كند تا كاربارِگان دمي بيشتر در بستر...

نگو که دوست شان می داشتم ـ ناظم حکمت، ترجمه‌ی بهروز عرب‌زاده(بهروز وفا)

  شعر بلند نگو که دوست شان می داشتم ناظم حکمت که در سال 2015 به عنوان یکی از 50 شعر عاشقانه ی  منتخب 50 سال اخیر دنیا  توسط مرکز سات بانک سنتر لندن معرفی شده بود سال گذشته همزمان با مراسم خوانش و  معرفی...

چند شعراز: ابراهیم احمدنیا(شاعرکرد) ـ ترجمه:خالد بایزیدی(دلیر)

1- اگرنصف خدا قدرت می داشتم شب هنگام ازهرچه تفنگ است گیتارمی ساختم 2- روزی اینقدر! کوچک خواهم شد تفنگ ام را شاخه ی سایه ام می نمایم 3- گلوله ای را به سقف آسمان شلیک کردم آسمان هزاران ! تگرگ را برسرم باراند 4- گلوله ای زیربرف شلیک شد چندگوله برف بی گناه ذغال شدند 5- کاشکی تفنگ گندم رامی خورد به جای گلوله نان را شلیک می کرد برای گرسنگان 6- گلوله را به...

دختری از دیاربکر ـ شعری از علی رسولی(اورست)

  او دختری از دیاربکر بود نامش با شب آغاز می‌شد در ستاره‌ها گم می‌گشت و  سپیده‌ی زودهنگامی که خورشید عادت به طلوع نداشت  پایان می‌گرفت. با بهار می‌آمد و با پاییز سفر می‌کرد برگ‌ها در گیسوانش می‌ریختند در جویبار خاطره‌اش زرد می‌چکید و پستان‌هایش رنگ کوهستان می‌گرفت.  او دختری از دیاربکر بود در چشمانش ابر بود و در قلبش رمزِ...