پنج شنبه, شهریور ۲, ۱۳۹۶
اخبار تازه:

مطالب دیگران

تو نباشی ـ شعری از علی رسولی (اورست)

تو نباشی آب شدن برف‌ها را فراموش می‌کنم نمی‌دانم آلاله‌ها چه رنگی‌اند. باران را فراموش می‌کنم نوشاخه‌های تاک را و چکه‌ها را که گاه در چشمانم و گاه آواره در ابرهایند.  تو نباشی سرخ را فراموش می‌کنم. زرد را فراموش می‌کنم که گاه رنگ دشواری نان و گاه رنگ روبانی‌ست ... بیشتر بخوانید

این روزها بی‌چتر مانده‌ام ـ شادی سابجی

وقتی که جغدِ شب دیگر در چشمهام چراغ ماه را فروزان نمی‌کند وقتی که آوارِ مردگی در کوچه کوچه‌های تنم آواز می‌شود وقتی که بانگِ خودکشی گوشش به زنگ با ردِ پای سحر بیدار می شود! وقتی که فقر از جیب‌های کتم سکه می‌خَرد وقتی که اشک لیوان تشنگی‌ام را ... بیشتر بخوانید

یادداشتی بر کتاب «نیستم تا بگویم دوستت دارم» اثر م. روان‌شید ـ فرخنده حاجی‌زاده

«معرفی کتاب» نشرِ کتابِ ارزان در استکهلم، مجموعه شعرِ «نیستم تا بگویم دوستت دارم» اثر م.‌روان‌شید را به دو زبان فارسی و سوئدی منتشر کرد. این مجموعه که حاوی شعرهای عاشقانه‌ی روان‌شید است، با دو یادداشت از فرخنده حاجی‌زاده و حافظ موسوی همراه است. این ششمین کتابِ از آثارِ روان‌شید ... بیشتر بخوانید

دو شعر از احسان  حقیقی‌نژاد‌(پاتوره)

    رویایت عطر علف های گم نام بود و روایتت سائیدن  پولاد بر استخوان   می شناسمت نزدیکتر از آواهای غریب زاگرس آشناتر از مادیت خستگی به شکل دست و داس چرخ و دنده و چرخدنده بر زمینه ی تمنایی رنگ رنگ و رمنده ٭٭٭ نه در یاد می ... بیشتر بخوانید

تنهایی ـ علی رسولی (اورست)

تنهایی در می‌زند وارد خانه‌ام می‌شود اتاق‌ها را می‌گردد به عکس‌های خاک خورده‌ی دیوار خیره می‌شود کتاب‌های نخوانده‌ام را ورق می‌زند. دست می‌کشد روی کلید‌هایی که مال هیچ قفلی نیستند.   تنهایی نزدیکم می‌شود من و تنهایی حرفی برای گفتن نداریم…   تنهایی در خانه‌ی من احساس تنهایی می‌کند تنهایی ... بیشتر بخوانید

آیا من وطنی داشته‌ام؟ ـ علی رسولی«اورست»

از پنجره هیاهوی کودکان می‌آید نسیم صدای کوه‌های مقاوم را می‌رساند: _سال‌هاست بر این سرزمین کار می‌کنم آجر کنار هم می‌گذارم مزارع را شیار می‌زنم لوکوموتیوها را به حرکت وا می‌دارم و هر روز خسته‌تر می‌شوم خسته خسته.   ستاره‌ها عریان می‌شوند ابرها می‌گریزند آویشن‌ها از شبنم آبستند ماه از ... بیشتر بخوانید

به هیچ کس مگو ولی نظاره کن ـ شادی سابُجی

    برای فراز بهزادی، دوست نادیده ی ادبی در سواحل خلیج فارس ……………………………………….   به هیچ کس مگو شکسته شاخه ها وُ ساقه ها درون آن درخت رو به سوی هیچ یه هیچ کس مگو که سم دوانده ریشه ها درون موی برگ ها به هیچ کس مگو که ... بیشتر بخوانید

شقایقِ سنگی ـ غزلی از شیرین رضویان(به زنان مبارز و شجاع ایران)

به زنان مبارز و شجاع ایران ، روز جهانی زن خجسته باد   شقایق سنگی ——————- منم شقایق سنگی، ظریف و سخت و صبور به روی کوه حوادث که زادگاه من است   نه باکی از خس و خاکم نه ترسم از توفان که سنگ بودن من بهترین پناه من ... بیشتر بخوانید

برف و مرگ ـ شعری از علی رسولی(اورست)

    “هِنری” هر روز غروب با بارنیِ خسته‌اش می‌آید چهره‌ی عبوسش را به شیشه‌های قمارخانه نزدیک می‌کند و می‌بیند ژنرالی را که سال‌ها پیش گلوله‌ای در شقیقه‌ی اسبش خالی کرد.   هنری،همیشه غمگین به کمرگاه کوه می‌نگرد گوش می‌سپارد به صدای اسبی که دیگر میان درختان نیست. یخ‌ها و ... بیشتر بخوانید

پنج شعر کوتاه از تاراز(امین افضل‌پور)

پنج شعرِ کوتاه از تاراز (امین افضل‌پور) از مجموعه‌ی «پی‌غم‌بر»   (یک) هنگام وضع حمل تمام گناهانش پاک می‌شود ـ گویا فرزند تمام گناهِ یک مادر است!   (دو) خیالت نسیم خنکی‌ست بر جان بنواز! این دشت بی‌خیال تو بهار نمی‌شود   (سه) سیاه‌ترین ابرها هم زلال می‌بارند   (چهار) ... بیشتر بخوانید