جسارت می‌کنم به آخرین بازمانده ـ شعری از سپیده ثابتیان

جسارت می‌کنم به آخرین بازمانده که می‌دانست چرا می‌کشت فاشیسم و من نمی‌دانم چرا زنده‌ام.   وقتی دیوارِ بلندی دورِ زندگی‌ام می‌کشیدم خشن شدم. کسی در قلبِ مرده‌ها زنده نمی‌ماند ـ   خنجری بر‌می‌دارم چهره‌ی تمام مردها را اصلاح می‌کنم تا طالبانِ وجودشان تن‌ام را زیرِ نادانی‌شان پنهان نکند.   از خیابان که رد بشوم به اولین ناشناس که لبخند...

وقتي رديف و قافيه‌ام ـ شادي سابجي

وقتي رديف و قافيه‌ام مشوش است وقتي تمام قافيه‌ام پر غم است وقتي که خون، شرشره از اشک جاري است وقتي که روح و دل‌ام در کبودي است ديگر نه رنگ و نور، نه فصل و نه بو و طعم فرقي ميان اين من و آن "مردهِ تن" نمانده...

نرگس ای گل فریاد / شادی سابجی

تقدیم به نرگس محمدی که خویش نشانده در نوک پیکار   نرگس ای گلِ فریاد چگونه این چنین خنجرِ فریادت حتی از این دور دست شمالی و غربی گلو را در این عاشورای بی عاشورا چنین تلخ می بُرد؟ و خشکه نگاه زاینده رود را این چنین به دجله می نشاند نرگس ای گل...

تو بگو من چه کنم!/امیر کارگر

در جواب به دوستی که از درد مردم شنیدن خسته شده بود و می گفت عاشقانه بنویس تو بگو من چه کنم! قطره ای گر که نخشکیده هنوز تو بده چشمه کنم. دانه ها پوسیده ست دانه ای سالم را تو نشانم بده تا خوشه کنم. کو کجاست یک گُل زیبا که...

نگو که دوست شان می داشتم ـ ناظم حکمت، ترجمه‌ی بهروز عرب‌زاده(بهروز وفا)

  شعر بلند نگو که دوست شان می داشتم ناظم حکمت که در سال 2015 به عنوان یکی از 50 شعر عاشقانه ی  منتخب 50 سال اخیر دنیا  توسط مرکز سات بانک سنتر لندن معرفی شده بود سال گذشته همزمان با مراسم خوانش و  معرفی...

۴ شعر از شادی سابُجی

1 کبوتر بچه گانِ قفس برای آزادی یواشکی زنان ایرانی   کبوتر را یواشکی هوا یواشکی پرواز پرواز را چه به دیدن؟ خموش! چه کفر بزرگی است رقصِ باد لای پرهای کبوتر خموش! وسوسه ی آسمان وسوسه ی ابرها بی قراری جوی پایین دست بی قراری برگِ ریزان پاییزی خموش! کبوتر بچه گان جهان پرواز را می خرند به رنج سقوط های پی...

مثل همه نبودن _ علی رسولی

لبانم را میان گیسوانت کشیدم آنگاه که ناقوس کلیسا می نواخت. گریستم آنگاه که شاد بودم. عاشقت شدم آنگاه که زمانی نبود. و رقصیدم آنگاه که رقصیدن بلد نبودم.   قبل از رویش ستاره بیدار شدیم. آنگاه که شهر به خواب رفته بود از واژه های غایب گفتیم. آنگاه که عشق حلقه ی بردگی بود ما در هیچ...

او، او،ما / شادی سابُجی

بوی تعفنی زرد رنگ چون کودکی شیطان مدام می دود از ابتدا تا انتهای کوچه ی سکه بازان سکه چینان سکه اندوزان سکه پرستان جوی تهوعی آرام و لزج در پای درختان کوچه می رود و میوه ی درختان استفراغ سرخی رنگ است که بر دهان می برند ******** داسی کهنه بر تن عریان خوشه های گندم می نوازد...

تولد است ـ شادی سابُجی

  در انتهاي کوچک دالان کاگلي، تولد است يک مردِ مرد نوشته دو خطي ز ديوِ شهر پاداش و سهم نوشته اش، ولي اما شهادت است   در انتهاي کوچک دالان کاگلي، تولد است ماندم هجومِ شهر که با شور مي دود خود سوي پيرزني هم که گوهر است   در انتهاي کوچک...

شعر از عزیز نسین ـ  برگردان ترکی به‌فارسی: بهروز عرب‌زاده 

یا زمانی می‌رسم که هنوز وقتش نرسیده است مثل به‌دنیا آمدنم و یا وقتی می‌رسم که خیلی دیر شده است مثل عاشق تو شدنم در این سن برای خوشبختی همیشه دیر می‌مانم و برای بدبیاری همیشه زود می‌روم یا همه چیز خیلی وقت است که تمام شده با وقتی که هنوز...