باجه نفرین؛ مریم هوله

من از حرکات جنسی جمهوری چیزی نمی دانم اما دیابت سوسیالیزم و انفجار بوسه های سوزاک در گوش دموکراسی طویله ی َمنیسم را به هم زده آدم آدم است؟

باد و… / نادر خوشدل

دو ماهي پهلو به پهلو نزديک ساحل با هم شنا مي‌کردند. يکي‌شان لحظه‌اي ايستاد، اطراف را نگاه کرد و به ديگري گفت: «عزيزم انگار امشب دريا حالش آشفته است. شايد بخواهد دلش را بريزد بيرون. بايد برويم ته دريا!» خرچنگ شنيد و با کنايه گفت:...

دم پایی های زرد پلاستیکی/ فرزانه ضامنی

در این سی و اندی سال که از عمر جمهوری اسلامی می گذرد، ادبیات هم در زمینۀ شعر و نیز، در حوزۀ قصه و داستان دگرگونی های با اهمیتی را پشت سر گذاشته است. یکی از مشخصه های بزرگ این تحول، حضور زنان و...

چند شعر از فاروق امیری

خاموش وُ فراموشم زیرا یاد تو حافظه ی کوه را می تراشد و سنگ من وزنی ندارد

سقوط در ابتذال زنان ایرانی کاندیدای مجلس شورا ـ شادی سابجی

یادداشتی در مورد دو نمونه از زنان نماینده ی مجلس شورا در ساختار جمهوری اسلامی ----------------------------------------------------   در آستانه ی انتخابات مجلس دهم شورای اسلامی و مجلس خبرگان در هفت اسفند ماه سال جاری هستیم. در این نوشتار قصد دارم با نگاهی پرسشگرانه و مقایسه ایی، به دو...

شعر عاشقانه با بررسی شعر احمد شاملو ـ محمد امین محمدپور

شعر عاشقانه با بررسی شعر احمد شاملو محمد امین محمدپور                                                               مقدمه عاشقانه سرایی در ادوار گوناگون شعر پارسی از نگرش های کم وبیش همسانی اشباع شده است. این اشعار، اگر تنها بر مبنای ذهنیت غنایی و درون مایه ی تغزلی، مورد بخش بندی قرار گیرد،...

در ستایش یک انسان/زهره مهرجو

پیشانی بلند تو دیدگان پرنفوذت، قامت استوارت، تبسم معنی دارت .. و قلب شکوهمندت – اشارتی بودند بر وجود بی همتای تو.   هستیِ تو همچو آب زلال، بر بستر بی انتهای تاریخ پیوسته جاریست. میراثت مثل مرواریدهای روشن، در جای جای اقیانوسِ زندگی همچنان صیقل می خورد ..!   *   *   * ما رهگذرانِ تاریخیم که در پی کشف اسرار زندگی هر روز صدفهای...

طوارق انوار ـ فریار اسدیان

  1 پیانوی نرم لاچینی بوی خوش دودِ پیپ و شبی که به امانت در برم گرفته است.   2 سکوت در صدا، دور دست در نگاه و برگ سرخ پاییزی آرام می نشیند بر گذر.   3 اندکی از تو مانده ست هنوز در پرچینِ خاطره. باد می روبد وُ ویرانی نشت می کند.   4 تو کُشتی تقدیر زنی...

سه شعر از رویا غیاثی

سه شعر از رویا غیاثی شوکران   سی سال سیاهی سالهای سیاه سالهای بی پناهی سالهای دربدری سالهائی که روزهایش  سیاه تر از شبهایش وشبهایش سیاه ترا ز هرسیاهی سی سال سیاهی سالهای فرار وگریز گریز  از همه چیزو همه کس گریز از تو سالهای درد های ناگفته سالهای بغض های خفته در گلو سالهای  بهت  زدگی بهت زدگی من...

زندگی شاید زیبا باشد ـ م. روان‌شید

شاید بدونِ بغض باشد بهاری که در پیش است شاید ـ و تو از هجرت بگویی و دردهایت و من از دردهایم درد را بکشم روی دیوار و درهایی که تو را می‌بینند مرا دیده‌اند ـ   شاید هجوم هجرت ما را به هم نزدیک کند شاید بهاری که در پیش است بدون بغض باشد زندگی شاید زیبا باشد شاید... ................ م....