حقیقت ـ شعری از علی رسولی(اورست)

باد می وزد گندم شیار برمی دارد رخسارم خسته می شود خسته. باد می شکند خیالم را امیدم را، رویایم را. همه چیز همه چیز دروغ است حقیقت تویی. سایه ها سر می رسند نارون ها به خواب می روند جویبارها پچ پچ می کنند برگ ها آرام  می میرند. رخسارم خسته می شود خسته خسته. شب بر آبیِ دریا...

سقوط در ابتذال زنان ایرانی کاندیدای مجلس شورا ـ شادی سابجی

یادداشتی در مورد دو نمونه از زنان نماینده ی مجلس شورا در ساختار جمهوری اسلامی ----------------------------------------------------   در آستانه ی انتخابات مجلس دهم شورای اسلامی و مجلس خبرگان در هفت اسفند ماه سال جاری هستیم. در این نوشتار قصد دارم با نگاهی پرسشگرانه و مقایسه ایی، به دو...

آه ای زباله تزویر/ شادی سابُجی

آه ای زباله ی تزویر چشمان کریستین امان پور وا مانده بی امان بی پلک زدنی در نور چراغ های آسمان شب مبهوت و دهان وامانده می نگرد رنگ کریه ات را آه ای زباله ی تزویر نگاه شرزه ی این موج بی امان روزی تو را از این ساحلِ آلوده خواهد شست عجیب است که ساحلی...

چند شعر از: سید میثم آقا سید حسینی

نه بی تو این تنم آرام گیرد نه بی تو جان مستم جام گیرد نه بی تو مست این باده فروشم نه بی تو از کسی تن کام گیرد ..................................... نه از مست و نه از هوشیار ترسم نه از آن یار خوش رفتار ترسم از آن ترسم که باشد در...

شقایقِ سنگی ـ غزلی از شیرین رضویان(به زنان مبارز و شجاع ایران)

به زنان مبارز و شجاع ایران ، روز جهانی زن خجسته باد   شقایق سنگی ------------------- منم شقایق سنگی، ظریف و سخت و صبور به روی کوه حوادث که زادگاه من است   نه باکی از خس و خاکم نه ترسم از توفان که سنگ بودن من بهترین پناه من است   زبس که...

چند شعراز: ابراهیم احمدنیا(شاعرکرد) ـ ترجمه:خالد بایزیدی(دلیر)

1- اگرنصف خدا قدرت می داشتم شب هنگام ازهرچه تفنگ است گیتارمی ساختم 2- روزی اینقدر! کوچک خواهم شد تفنگ ام را شاخه ی سایه ام می نمایم 3- گلوله ای را به سقف آسمان شلیک کردم آسمان هزاران ! تگرگ را برسرم باراند 4- گلوله ای زیربرف شلیک شد چندگوله برف بی گناه ذغال شدند 5- کاشکی تفنگ گندم رامی خورد به جای گلوله نان را شلیک می کرد برای گرسنگان 6- گلوله را به...

دختری از دیاربکر ـ شعری از علی رسولی(اورست)

  او دختری از دیاربکر بود نامش با شب آغاز می‌شد در ستاره‌ها گم می‌گشت و  سپیده‌ی زودهنگامی که خورشید عادت به طلوع نداشت  پایان می‌گرفت. با بهار می‌آمد و با پاییز سفر می‌کرد برگ‌ها در گیسوانش می‌ریختند در جویبار خاطره‌اش زرد می‌چکید و پستان‌هایش رنگ کوهستان می‌گرفت.  او دختری از دیاربکر بود در چشمانش ابر بود و در قلبش رمزِ...

بررسی خاطره نویسی در ادبیات فارسی/محمد امین محمدپور

 مقدمه    خاطره نویسی، نوع ادبی است که بیان و موضوع ویژه دارد.در این پژوهش نشان داده می شود که خاطره چیست؟ و خاطره نویسی چه پرداختی دارد؟چه ویژگی ها و شاخص هایی، یک اثر منثور را " خاطره " می سازد و آن را...

دو شعر از محبوب مبتکر

دو شعر کوتاه از: محبوب مبتکر     یک مسلحانه به دیدار من آمدی و هیچ فکر نکردی تمام سلاح من پوکۀ خالی فشنگی است که تو، در قلبم پر کردی   دو خواب کسی را دیدم که در بیداری به جست و جویم می گشت بیدار شدم به جست و جوی کسی در خوابم گشتم

چند شعر از فاروق امیری

خاموش وُ فراموشم زیرا یاد تو حافظه ی کوه را می تراشد و سنگ من وزنی ندارد