يولداش کوردستان ـ عليرضا نابدل(اوختاى)

بو داغلار اوجا باش اوجا باش داغلارا قانلی چکمەلر یول ‌آچا بیلمز بو داغين جئیرانی اوزگە اُوچونون  اوخونا گلمز قولاری باغلانان اسیر بیر اينسان توتگون آخشاملار دا آغلاماز، گولمز درەلر دَرین، ائلە دَرین کی "هژار" دَرینلیکدە انسان بسلە ییب درەلردە آخان " قزل اوزەن"ین سویی هم شیرین، هم دە آتشین ائلە بیر سوکی، بیزیم یوردوموزا...

سعید سلطانپور، شاعر انقلاب/ محمد امین محمدپور

سعید با مادرش زندگی می کرد و می خواست در یک پنجشنبه ی بهاری در 27 فروردین 1360 ازدواج کند. قرار بود که جشن عروسی ساده و در خانه ای باشد که نمونه اش در حومه ی تهران بسیار است.

با من برقص کوبانی! شعری از سپیده ثابتیان

دستت را به من بده تا آخرین گلوله پابه‌پایم باش چوپی را زمین نمی‌گذارم آنقدر می‌رقصم تا طرحِ انداممان را از یاد ببرند. برای تن‌های زخمی ما پناهی نیست کوبانی برقص! دوستت که دشمن‌ات نیست مادران کشورم سال‌هاست به دل پادگان شهرها می‌زنند تا یاد بگیریم بی تفنگ بجنگیم. من چهره‌ سوخته‌ی سرزمینم هستم که هنوز می‌خندم می‌رقصم.   با من برقص...

نگو که دوست شان می داشتم ـ ناظم حکمت، ترجمه‌ی بهروز عرب‌زاده(بهروز وفا)

  شعر بلند نگو که دوست شان می داشتم ناظم حکمت که در سال 2015 به عنوان یکی از 50 شعر عاشقانه ی  منتخب 50 سال اخیر دنیا  توسط مرکز سات بانک سنتر لندن معرفی شده بود سال گذشته همزمان با مراسم خوانش و  معرفی...

نفس های عمیق – دو شعر از یانیس ریتسوس

"نفس های عمیق" – دو شعر از یانیس ریتسوس ترجمه از: زهره مهرجو   "شاید در هم شکستن شعر، آن را بسازد." (یانیس ریتسوس، 1970) "یک در"   مغازۀ نجّاری، مرد آهن فروش، عطاری، چکمه های لاستیکی دهقان – در مهتابی، آسمان کوتاه، ابری، کف صابون .. و دری آبی رنگ که بطور غیرمنتظره نقش شده در میان خرابه ها روی...

چند داستانک از استاد محمد رضا نظری دارکولی

  تخت جمشید سرباز ها محکم و استوار به پیش می رفتند . قدرت و شهامت را می شد در گام های محکم شان دید. برگشت پیروزمندانه ی آن ها از پیش مشخص بود. اما مادر سفره ی سفیدی بر رویشان انداخت و یک ظرف...

دو شعر تازه از علی رسولی

«ناممکن» نمیشود ماهِ افتاده بر دریا را از امواج، از توفان جدا کرد. نمیشود زیبایی را از چشمان تو گل را از کوهستان و دلتنگی را از من جدا کرد... نمیشود فریاد را از لب باران را از کوچه درخت را از برگ و پاییز را از درخت جدا کرد. «نشانی‌ها » زنی گفت: همچون مرگیست که دنبال زندگی باشد هنوز در رگهایش برگها...

شعر “دوستی با لحظه ها” – زهره مهرجو

این چشم های پر ز انتظار ما بهر رؤیت روز انتقام – هر لحظه می شوند نا شکیب تر، و این دست های پر توان ما در جست و جوی مرگ سهمگین تو – می گردند با هم آشناتر .."

دو شعر از:خالد بایزیدی(دلیر) برای سعیدسلطان پور

«با کشورم چه کرده اند» ............................... با کشورم چه کرده اند که قفس ها ازشقایق ها سرشارند و یاران چون شبهای تار و بی ستاره در سوگ عزیزان شان جامه سیه به تن کرده اند با کشورم چه کرده اند که شاعران سرزمینم هنوز مرثیه می خوانند با حنجره شکسته اینک شاهین کوهستانها منم که...

چند از شعر از روسالیا دِکاسترو/برگردان زهره مهرجو

«ماه های سرد زمستان» چند شعر از: رُسالیا دِ کاسترو ترجمه از: زهره مهرجو ۲۷ ژانویه ۲۰۱۸  ماریا رُسالیا دِ کاسترو "María Rosalía de Castro" (۲۴ فوریه ۱۸۳۷ – ۱۵ ژولای ۱۸۸۵) شاعر رُمانتیست اسپانیایی، متولد "گالیسیا" یکی از بخش های خودمختار این کشور، واقع در شمال غربی...