کارل مارکس/ نوشته النور مارکس/ ترجمه زهره مهرجو – ۱

"کارل مارکس" نوشته: النور مارکس 1883 میلادی ترجمه از: زهره مهرجو "تاریخ آنهایی را بزرگترین می نامد که شرافت خویش را از راه کار کردن برای خوبیِ همگان به دست آورده اند؛ تجربه گواه است که شادترین مردمان آنانی هستند که موجب شادمانی بسیاری گشته اند." (کارل مارکس...

نگو که دوست شان می داشتم ـ ناظم حکمت، ترجمه‌ی بهروز عرب‌زاده(بهروز وفا)

  شعر بلند نگو که دوست شان می داشتم ناظم حکمت که در سال 2015 به عنوان یکی از 50 شعر عاشقانه ی  منتخب 50 سال اخیر دنیا  توسط مرکز سات بانک سنتر لندن معرفی شده بود سال گذشته همزمان با مراسم خوانش و  معرفی...

یانیس ریتسوس، ترانه های میهن تلخ

ترانه های میهن تلخ2 نمونهء بدیعی از شعر و موسیقی مقاومت در یونان است. ریتسوس در زندان با میکیس تئودور اکیس همکاری کرد و چنان که خودش می نویسد: " همهء این اشعار، به جز شانزدهمین و هفدهمین آن ها در یک روز ۱۶ سپتامبر 1968 در اردوگاه زندانیان سیاسی پارته نی ( واقع در جزیرهء له رس ) نوشته شده است. میکیس محرمانه پیغام فرستاده بود که می خواهد برای اشعار این روزگار موسیقی بسازد، و من این ها را نوشتم اما وسیله ای پیدا نکردم که به او برسانم. بعدها یک روز دیگر روی آن ها کار کردم: روز ۲۹ نوامبر ۱۹۶۹ در زندان کارلوواسی در جزیرهء ساموس، تا به صورت امروزی شان در آمد…

سعید سلطانپور، شاعر انقلاب/ محمد امین محمدپور

سعید با مادرش زندگی می کرد و می خواست در یک پنجشنبه ی بهاری در 27 فروردین 1360 ازدواج کند. قرار بود که جشن عروسی ساده و در خانه ای باشد که نمونه اش در حومه ی تهران بسیار است.

دو شعر تازه از علی رسولی

«ناممکن» نمیشود ماهِ افتاده بر دریا را از امواج، از توفان جدا کرد. نمیشود زیبایی را از چشمان تو گل را از کوهستان و دلتنگی را از من جدا کرد... نمیشود فریاد را از لب باران را از کوچه درخت را از برگ و پاییز را از درخت جدا کرد. «نشانی‌ها » زنی گفت: همچون مرگیست که دنبال زندگی باشد هنوز در رگهایش برگها...

با من برقص کوبانی! شعری از سپیده ثابتیان

دستت را به من بده تا آخرین گلوله پابه‌پایم باش چوپی را زمین نمی‌گذارم آنقدر می‌رقصم تا طرحِ انداممان را از یاد ببرند. برای تن‌های زخمی ما پناهی نیست کوبانی برقص! دوستت که دشمن‌ات نیست مادران کشورم سال‌هاست به دل پادگان شهرها می‌زنند تا یاد بگیریم بی تفنگ بجنگیم. من چهره‌ سوخته‌ی سرزمینم هستم که هنوز می‌خندم می‌رقصم.   با من برقص...

چند از شعر از روسالیا دِکاسترو/برگردان زهره مهرجو

«ماه های سرد زمستان» چند شعر از: رُسالیا دِ کاسترو ترجمه از: زهره مهرجو ۲۷ ژانویه ۲۰۱۸  ماریا رُسالیا دِ کاسترو "María Rosalía de Castro" (۲۴ فوریه ۱۸۳۷ – ۱۵ ژولای ۱۸۸۵) شاعر رُمانتیست اسپانیایی، متولد "گالیسیا" یکی از بخش های خودمختار این کشور، واقع در شمال غربی...

«بیهوشی» ـ شعری از شیرکو بیکس ـ ترجمه علی رسولی

بر آن بلندی پرنده‌ای افتاد وقتی با چشمان خود دید: بر افقْ ابری را کشتند. بر کوهی آبشاری از حال رفت وقتی با چشمان خود دید: در مقابل تاکی را کشتند. در خانه هم کمانچه‌ای به اغما رفت وقتی با چشمان خود دید: پایین‌تر، بر جاده شعری را کشتند.  

نطفه اندیشه ـ مجموعه شعری از یاوری

  علاقه‌مندان می‌توانند فایل pdf کتاب را از اینجا کپی کنند: نطفه اندیشه ـ یاوری 1 نطفه اندیشه ................. تقدیم نامه 2، روزگارِ ما 3، هنوز 8، فریاد زیرِآب 12 ، گورِ پدرِ ایران 15 ، عُمقِ ، باوَر 19 ، فلسفه توویِ قبر 22 ، خَر توو خَر 26 ،...

شعر “دوستی با لحظه ها” – زهره مهرجو

این چشم های پر ز انتظار ما بهر رؤیت روز انتقام – هر لحظه می شوند نا شکیب تر، و این دست های پر توان ما در جست و جوی مرگ سهمگین تو – می گردند با هم آشناتر .."