مرگ یک‌بار، شیون یک‌بار ـ رعنا سلیمانی

قصه‌ای غمبار از گوشه‌‌گوشه‌ی زندگیِ زنِ ایرانی، زنی که جسم و جان و روح‌اش در جامعه‌ی دینی و مردسالار به یغما می‌رود. قصه ای غمار و طولانی...طولانی، به قدمتِ آیاتِ زن ستیزی که قرن‌هاست روح و جسمِ زن را به آتش کشیده است... ....................................   پرده‌ی پاره پوره‌ی...

شصت و هفت _ شعری از آیدا پایدار

دست خودم نبود که در خون ریشه زدم. دست خودم نبود که بیداران توی خاک، شاخه‌های خوابم شدند و سایه‌ام تا همیشه سوراخ و سرخ ماند. دست خودم نیست که سایه‌ی شعرم بغض می‌کند تیر می‌کشد، تیر می‌کشد، تیر...! و به کله‌ی خودش شلیک می‌شود، شلیک می‌شود، شلیک...! بیرون می‌پاشد هر آنچه را که فراموش کرده بود؛ بالا می‌آورد هرآنچه را که...

چند شعراز: ابراهیم احمدنیا(شاعرکرد) ـ ترجمه:خالد بایزیدی(دلیر)

1- اگرنصف خدا قدرت می داشتم شب هنگام ازهرچه تفنگ است گیتارمی ساختم 2- روزی اینقدر! کوچک خواهم شد تفنگ ام را شاخه ی سایه ام می نمایم 3- گلوله ای را به سقف آسمان شلیک کردم آسمان هزاران ! تگرگ را برسرم باراند 4- گلوله ای زیربرف شلیک شد چندگوله برف بی گناه ذغال شدند 5- کاشکی تفنگ گندم رامی خورد به جای گلوله نان را شلیک می کرد برای گرسنگان 6- گلوله را به...

چند از شعر از روسالیا دِکاسترو/برگردان زهره مهرجو

«ماه های سرد زمستان» چند شعر از: رُسالیا دِ کاسترو ترجمه از: زهره مهرجو ۲۷ ژانویه ۲۰۱۸  ماریا رُسالیا دِ کاسترو "María Rosalía de Castro" (۲۴ فوریه ۱۸۳۷ – ۱۵ ژولای ۱۸۸۵) شاعر رُمانتیست اسپانیایی، متولد "گالیسیا" یکی از بخش های خودمختار این کشور، واقع در شمال غربی...

ویکتور خارا، شاعر و خواننده خلق/ محمد امین محمدپور

در شرح حال تکان دهنده ای که خوان خارا در سال 1984 با عنوان " ترانه ناتمام " به چاپ رسانید، ما شاهد آخرین روزهای دردناک زندگی همسر او، ویکتور خارا، در زمان کودتای نظامی ژنرال پینوشه هستیم؛ کودتایی که به براندازی دولت دموکراتیک سالوادور آلنده، رئیس جمهور منتخب مردم انجامید. ویکتور خارا همراه با هزاران نفر دیگر، بی آنکه محاکمه یا بازجویی شوند، به زندان افتادند. نخست آنها را در ساختمان دانشگاه فنی و سپس در استادیوم شیلی در سانتیاگوی مرکزی نگه داری کردند. ویکتور خارا برای بالا بردن روحیهء بازداشت شدگان، شروع به خواندن ترانه کرد. وی که به عنوان خواننده ترانه های مردمی از شهرت و محبوبیت فوق العاده ای برخوردار بود، نخست ترانه های محلی شیلی را که مظهر جبهه مقاومت خلق بودند، خواند و سپس ترانه دیگری به نام " بیانیه " را که شب دوم بازداشت خود سروده بود. شهرت او و نیز آواز خواندنش در جمع بازداشت شدگان باعث شد تا او را از بقیه جدا کنند.

«بیهوشی» ـ شعری از شیرکو بیکس ـ ترجمه علی رسولی

بر آن بلندی پرنده‌ای افتاد وقتی با چشمان خود دید: بر افقْ ابری را کشتند. بر کوهی آبشاری از حال رفت وقتی با چشمان خود دید: در مقابل تاکی را کشتند. در خانه هم کمانچه‌ای به اغما رفت وقتی با چشمان خود دید: پایین‌تر، بر جاده شعری را کشتند.  

ترانه‌ی کسی که از جمع‌مان رفته بود _ علی رسولی(اورست)

صبح که پا شدیم  از میون ما رفته بود تنها، با بارانی‌ای کهنه و یک جفت چشم آبی با مژه‌هایش که گاهی زردی می‌گرفت.  آروم قدم می‌زد آروم‌تر از خونه‌ها از برج‌های بلند از قطاری که دیگه رفتن را فراموش کرده بود از کوپه‌های درجه دو که کارگران پایین شهر را فراموش کرده...

۴ شعر از شادی سابُجی

1 کبوتر بچه گانِ قفس برای آزادی یواشکی زنان ایرانی   کبوتر را یواشکی هوا یواشکی پرواز پرواز را چه به دیدن؟ خموش! چه کفر بزرگی است رقصِ باد لای پرهای کبوتر خموش! وسوسه ی آسمان وسوسه ی ابرها بی قراری جوی پایین دست بی قراری برگِ ریزان پاییزی خموش! کبوتر بچه گان جهان پرواز را می خرند به رنج سقوط های پی...

سه شعر از رویا غیاثی

سه شعر از رویا غیاثی شوکران   سی سال سیاهی سالهای سیاه سالهای بی پناهی سالهای دربدری سالهائی که روزهایش  سیاه تر از شبهایش وشبهایش سیاه ترا ز هرسیاهی سی سال سیاهی سالهای فرار وگریز گریز  از همه چیزو همه کس گریز از تو سالهای درد های ناگفته سالهای بغض های خفته در گلو سالهای  بهت  زدگی بهت زدگی من...

اینجا همه چی عادیه ـ رعنا سلیمانی

اینجا همه چی عادیه رعنا سلیمانی ...................   پشت سرش در صف طولانی توالت مخصوص بانوان ایستاده‌ام. به چهره‌اش در آیینه قدی نگاه می‌کنم. از آخرین باری که او را  دیده بودم بیشتر از بیست سالی می‌گذرد. هنوز همان طور لاغر و باریک است، مثل بچه‌ها دو پایش را...