کاناپه چرمی ـ رعنا سلیمانی

کاناپه چرمی ............................ رعنا سلیمانی   صدای زنگ موبایل از جیب شلوار جین آبی رنگ مرد که روی لبه کاناپه افتاده بود بلند شد. مرد پلک‌هایش را باز کرد و رویش را به زن کرد؛ چشم‌های میشی‌اش را که به هیچ وجه درشت نبود، با حالتی نه چندان...

کارل مارکس/ نوشته النور مارکس/ ترجمه زهره مهرجو – ۱

"کارل مارکس" نوشته: النور مارکس 1883 میلادی ترجمه از: زهره مهرجو "تاریخ آنهایی را بزرگترین می نامد که شرافت خویش را از راه کار کردن برای خوبیِ همگان به دست آورده اند؛ تجربه گواه است که شادترین مردمان آنانی هستند که موجب شادمانی بسیاری گشته اند." (کارل مارکس...

اندوه ژوئن / مجید نفیسی

  ژوئن ابري ترين ماه هاست: نيمه شب در سانتا مونيكا رواندازي مخملي بر سر شهر مي كِشد و بامدادان پرده اي از مِه در برابر آفتاب مي آويزد. من حُزنِ ژوئن را دوست دارم و ابهام ابر را از صراحت آفتاب بيشتر مي پسندم. بگذار دستي زنگ ساعت را خاموش كند تا كاربارِگان دمي بيشتر در بستر...

دو شعر از ساناز داوودزاده فر

۱ تبحر ما در شکست رویاهامان بود بی‌رویا زمین از آن سنگ هاست در محدوده‌ى خاورمیانه رویا داشتن جرم سنگینى‌ست اینجا همه کابوس دارند از آن که می‌کشد و آن که کشته به دنیا می‌آید ما تابوت‌مان را روی شانه‌های‌مان همیشه آماده داریم زندگی‌مان وقف نادانی حاکمانی‌ست کرگدن به دنیا آمده‌اند و دیو از دنیا می‌روند تبحر ما در شکست رویا...

مرگ یک‌بار، شیون یک‌بار ـ رعنا سلیمانی

قصه‌ای غمبار از گوشه‌‌گوشه‌ی زندگیِ زنِ ایرانی، زنی که جسم و جان و روح‌اش در جامعه‌ی دینی و مردسالار به یغما می‌رود. قصه ای غمار و طولانی...طولانی، به قدمتِ آیاتِ زن ستیزی که قرن‌هاست روح و جسمِ زن را به آتش کشیده است... ....................................   پرده‌ی پاره پوره‌ی...

ترانه‌ی کسی که از جمع‌مان رفته بود _ علی رسولی(اورست)

صبح که پا شدیم  از میون ما رفته بود تنها، با بارانی‌ای کهنه و یک جفت چشم آبی با مژه‌هایش که گاهی زردی می‌گرفت.  آروم قدم می‌زد آروم‌تر از خونه‌ها از برج‌های بلند از قطاری که دیگه رفتن را فراموش کرده بود از کوپه‌های درجه دو که کارگران پایین شهر را فراموش کرده...

چند شعراز: ابراهیم احمدنیا(شاعرکرد) ـ ترجمه:خالد بایزیدی(دلیر)

1- اگرنصف خدا قدرت می داشتم شب هنگام ازهرچه تفنگ است گیتارمی ساختم 2- روزی اینقدر! کوچک خواهم شد تفنگ ام را شاخه ی سایه ام می نمایم 3- گلوله ای را به سقف آسمان شلیک کردم آسمان هزاران ! تگرگ را برسرم باراند 4- گلوله ای زیربرف شلیک شد چندگوله برف بی گناه ذغال شدند 5- کاشکی تفنگ گندم رامی خورد به جای گلوله نان را شلیک می کرد برای گرسنگان 6- گلوله را به...

همشهری سزان (داستان کوتاه) ـ فرشید خیرآبادی

  حس مزخرف و عجیبی دارم، خفگی و تهوع با هم. خانه انگار قفسی شده بود که تنگ و تنگ تر می شد. من در جاهای بسته، حس خفگی دارم. هر چند در خانه ای بسیار بزرگ زندگی می کنم اما امروز حس می کنم...

یانیس ریتسوس، ترانه های میهن تلخ

ترانه های میهن تلخ2 نمونهء بدیعی از شعر و موسیقی مقاومت در یونان است. ریتسوس در زندان با میکیس تئودور اکیس همکاری کرد و چنان که خودش می نویسد: " همهء این اشعار، به جز شانزدهمین و هفدهمین آن ها در یک روز ۱۶ سپتامبر 1968 در اردوگاه زندانیان سیاسی پارته نی ( واقع در جزیرهء له رس ) نوشته شده است. میکیس محرمانه پیغام فرستاده بود که می خواهد برای اشعار این روزگار موسیقی بسازد، و من این ها را نوشتم اما وسیله ای پیدا نکردم که به او برسانم. بعدها یک روز دیگر روی آن ها کار کردم: روز ۲۹ نوامبر ۱۹۶۹ در زندان کارلوواسی در جزیرهء ساموس، تا به صورت امروزی شان در آمد…

شعرهایی از لانگستون هیوز/ ترجمۀ زهره مهرجو

"رؤیاها، وقتی که بزرگتر شدم..، دنیایی را آرزو می کنم"   "رؤیاها" "رؤیاها را نگاهدار! زیرا، اگر رؤیاها بمیرند.. زندگی پرنده ای ست با بالهای شکسته – ناتوان از پرواز. چرا که، وقتی رؤیاها فراموش می شوند؛ زندگی مزرعه ای ست بی حاصل – یخ زده از برف ..!" "وقتی که بزرگتر شدم.." "مدتها پیش...