بررسی ترانه سرایی در ادبیات فارسی/ محمد امین محمدپور

مقدمه ترانه، اصطلاحی عام بوده است که بر انواع قالب‌های شعری ملحون یا همراه موسیقی به ویژه فهلویات، دو بیتی، رباعی و بیت، اطلاق می‌شده است. در این پژوهش نشان داده می‌شود که ترانه چیست؟ و ترانه سرایی چه پرداختی دارد؟ و چه ویژگی‌ها...

سعید سلطانپور، شاعر انقلاب/ محمد امین محمدپور

سعید با مادرش زندگی می کرد و می خواست در یک پنجشنبه ی بهاری در 27 فروردین 1360 ازدواج کند. قرار بود که جشن عروسی ساده و در خانه ای باشد که نمونه اش در حومه ی تهران بسیار است.

دو شعر از ساناز داوودزاده فر

۱ تبحر ما در شکست رویاهامان بود بی‌رویا زمین از آن سنگ هاست در محدوده‌ى خاورمیانه رویا داشتن جرم سنگینى‌ست اینجا همه کابوس دارند از آن که می‌کشد و آن که کشته به دنیا می‌آید ما تابوت‌مان را روی شانه‌های‌مان همیشه آماده داریم زندگی‌مان وقف نادانی حاکمانی‌ست کرگدن به دنیا آمده‌اند و دیو از دنیا می‌روند تبحر ما در شکست رویا...

دو شعر از الکساندر بلوک – ترجمه زهره مهرجو

  (1) من آزادی باشکوه را برمی گزینم   "من آزادی باشکوه را برمیگزینم .. و به سرزمینهای وقار پرواز می کنم – به آنجا که در چمنزارهای وسیع و روشن، همه چیز مثل رؤیا خوب و خجسته است!   اینجا غربال می کنند: دانه های روشن شبدر و تور لطیف گلهای ذرت .. و صدای...

وقتي رديف و قافيه‌ام ـ شادي سابجي

وقتي رديف و قافيه‌ام مشوش است وقتي تمام قافيه‌ام پر غم است وقتي که خون، شرشره از اشک جاري است وقتي که روح و دل‌ام در کبودي است ديگر نه رنگ و نور، نه فصل و نه بو و طعم فرقي ميان اين من و آن "مردهِ تن" نمانده...

سایه‌ها افتاده بر سرهای گل‌ها ـ شادی سابجی

سایه ها افتاده بر سرهای گل ها سایه های ابرهای خشم و طوفان رعد و برقی پر ز کینه بارشی از ترس سینه تا بشوید یا بکوبد سقف ها را چشم های شیشه ایی را گاه روییده ز سقفی گاه روییده ز دیوار سایه ها، سایه ها زیر رانِ صبحِ صادق سایه ها،...

«بیهوشی» ـ شعری از شیرکو بیکس ـ ترجمه علی رسولی

بر آن بلندی پرنده‌ای افتاد وقتی با چشمان خود دید: بر افقْ ابری را کشتند. بر کوهی آبشاری از حال رفت وقتی با چشمان خود دید: در مقابل تاکی را کشتند. در خانه هم کمانچه‌ای به اغما رفت وقتی با چشمان خود دید: پایین‌تر، بر جاده شعری را کشتند.  

با من برقص کوبانی! شعری از سپیده ثابتیان

دستت را به من بده تا آخرین گلوله پابه‌پایم باش چوپی را زمین نمی‌گذارم آنقدر می‌رقصم تا طرحِ انداممان را از یاد ببرند. برای تن‌های زخمی ما پناهی نیست کوبانی برقص! دوستت که دشمن‌ات نیست مادران کشورم سال‌هاست به دل پادگان شهرها می‌زنند تا یاد بگیریم بی تفنگ بجنگیم. من چهره‌ سوخته‌ی سرزمینم هستم که هنوز می‌خندم می‌رقصم.   با من برقص...

اینجا همه چی عادیه ـ رعنا سلیمانی

اینجا همه چی عادیه رعنا سلیمانی ...................   پشت سرش در صف طولانی توالت مخصوص بانوان ایستاده‌ام. به چهره‌اش در آیینه قدی نگاه می‌کنم. از آخرین باری که او را  دیده بودم بیشتر از بیست سالی می‌گذرد. هنوز همان طور لاغر و باریک است، مثل بچه‌ها دو پایش را...

کارل مارکس/ نوشته النور مارکس/ ترجمه زهره مهرجو – ۲

"کارل مارکس – بخش دوم" نوشته: النور مارکس ترجمه از: زهره مهرجو مقدمه: متنی را که در زیر می خوانید قسمتی از بخش دوم نوشته های "النور مارکس" دربارۀ پدرش "کارل مارکس" می باشد که مدت کوتاهی پس از درگذشت مارکس در سال 1883 میلادی نوشته شده است....