سپیده‌ی سرخ گون ـ علی رسولی (اورست)

چکاوکم خواب است. از کشتزار زنانِ سفید پوش ترانه ی گندم می خوانند. اگر می دانستند فردا سربازها و ژنرال ها گندم ها را کشتار می کنند. در دستی خوشه و در دستی دیگر اسلحه داشتند.   و اگر کودکان می دانستند بر آسمان این کوچه جت ها خواهند گذشت و هیاهو و بوسه را نشانه می روند. چنین بی...

موسیقی و ابتذال عمومی ـ گفتاری از شاهین نجفی ـ در استکهلم

موسیقی و ابتذال عمومی گفتاری از شاهین نجفی ، به همراه پرسش و پاسخ  

سرود ملی را نمی‌خوانم ـ علی رسولی

امروز روز جمهوری است و پرچم های استقلال همه جا  پیداست  رئیس جمهور خوشبخت است در نگاهش تمام سربازهای دنیا رژه می روند تمام کلاه خودها مقدسند.   امروز روز جمهوری است و من مانند همیشه به جستجوی کار برخاسته ام سرمایی در تنم دارم و زندگی واژه ای ست سخت   که سپیده های خسته ی...

شعر “دوستی با لحظه ها” – زهره مهرجو

این چشم های پر ز انتظار ما بهر رؤیت روز انتقام – هر لحظه می شوند نا شکیب تر، و این دست های پر توان ما در جست و جوی مرگ سهمگین تو – می گردند با هم آشناتر .."

چند شعر از فاروق امیری

خاموش وُ فراموشم زیرا یاد تو حافظه ی کوه را می تراشد و سنگ من وزنی ندارد

در ستایش یک انسان/زهره مهرجو

پیشانی بلند تو دیدگان پرنفوذت، قامت استوارت، تبسم معنی دارت .. و قلب شکوهمندت – اشارتی بودند بر وجود بی همتای تو.   هستیِ تو همچو آب زلال، بر بستر بی انتهای تاریخ پیوسته جاریست. میراثت مثل مرواریدهای روشن، در جای جای اقیانوسِ زندگی همچنان صیقل می خورد ..!   *   *   * ما رهگذرانِ تاریخیم که در پی کشف اسرار زندگی هر روز صدفهای...

“نغمۀ درخت پرتقال بی بار، گریستن” – دو شعر از لورکا

"نغمۀ درخت پرتقال بی بار" ترجمۀ زهره مهرجو "هیزم شکن، سایه ام را از من جدا کن ! از عذاب بی بار بودن رهایم کن ..! آخر چرا در میان آینه ها زاده شدم ..؟ روز مدام به دورم می چرخد، شب مرا در تمام ستارگانش بازمی تاباند. می خواهم بدون انعکاسم زندگی کنم، و بعد بگذار در رؤیایم ببینم که...

از شماها چه کسی بیدار است؟/امیر کارگر

از شماها چه کسی بیدار است؟ چه کسی هشیار است ؟ قرن بی شرمی زشتیها است قرن تبدیل هیاهو به سکوت قرن رایج شدن خفت و خواری و دروغ

تو بگو من چه کنم!/امیر کارگر

در جواب به دوستی که از درد مردم شنیدن خسته شده بود و می گفت عاشقانه بنویس تو بگو من چه کنم! قطره ای گر که نخشکیده هنوز تو بده چشمه کنم. دانه ها پوسیده ست دانه ای سالم را تو نشانم بده تا خوشه کنم. کو کجاست یک گُل زیبا که...

به هیچ کس مگو ولی نظاره کن ـ شادی سابُجی

    برای فراز بهزادی، دوست نادیده ی ادبی در سواحل خلیج فارس ..............................................   به هیچ کس مگو شکسته شاخه ها وُ ساقه ها درون آن درخت رو به سوی هیچ یه هیچ کس مگو که سم دوانده ریشه ها درون موی برگ ها به هیچ کس مگو که ریشه های این...