بادمجان می چید دور سینی خون/شادی سابُجی

الهام برای مردی از جنسِ خون روی سینی خون بادمجان می چید دانه به دانه دور تا دور بنفش در بنفش مثل جا زخم های لاله های پارک اما تو صدای کبوترِ سینه شکافته ی امیر آباد صدای رستم های بی سهراب شده صدای سرب های سینه ی کارون در خانه ات را چطور نشنیدی؟؟ .... چطور نشنیدی؟؟...

اهل کردستانم ـ خالد بایزیدی(دلیر)

اهل کردستانم ...................... -  دکتر حمیدرضا رحیمی، در کتاب سرسطر چنیین می‌نویسد: اگر سهراب سپهری اهل کاشان بود و مخمل آبی شعرش را در آرامش طبیعت کاشان یافت. خالد بایزیدی-دلیر. در شعر اهل کردستانم از سرزمینی خبر می‌دهد که در ان...، حنجره شاعران بریده است.     اهل کردستانم آن‌جاکه...

سعید سلطانپور، شاعر انقلاب/ محمد امین محمدپور

سعید با مادرش زندگی می کرد و می خواست در یک پنجشنبه ی بهاری در 27 فروردین 1360 ازدواج کند. قرار بود که جشن عروسی ساده و در خانه ای باشد که نمونه اش در حومه ی تهران بسیار است.

“انسانی که به مسلخ می کشی”/ زهره مهرجو

 خطاب به بازجویان، شکنجه گران و اجرا کنندگان حکم اعدام بنگر به خویش ..!وقتی که تازیانۀ شب رابر پیکری دربندفرود می آوری،وقتی که وجودی رادربندِ زخمهای ماندگار می کنی.به دور از حصارهای دروغینکه برپا گشتهمیان تو و دیگران؛اندیشه کن لحظه ایبه خویشتن بازگرد ..!نگاه کن...

روشنفکری و سانسور زن – صبا واصفی

صبا واصفی، مستندساز و فعال حقوق بشر در سیدنی: صد سال پیش ما این صدا بودیم، پنجاه سال پیش، سی سال پیش، پارسال و هنوز هم این صداییم! حدود صد و سی سال پیش شورش "طاهره قره العین" علیه حجاب در جامعه ی اسلام زده،...

شعرهایی برای فریناز خسروانی ـ خالد بایزیدی(دلیر)

  به فریناز خسروانی دختر مهایادی که نخواست به دست ناپاکان آلوده شودودل زلال و دریایی اش گل آلودگرددبه اجبارخود را از طبقه چهارم هتل به پائین انداخت و جسورانه و شرافتمندانه پرواز را بخاطرسپرد ..................................................... تورفتی ومن رفتن ات را به پنجره نگفتم وگرنه... دریچه بهاری اش را روبه زمستانی سردوطولانی می گشائید واندوهگینانه! شکوفه های گیلاس...

بی خوابی/شعری از زنده یاد محمد مختاری

صیب نسلی که خیلی دیر رسیده است نه سینما و نه مهمانی در تاریخ هجوم کاشفانی با تاخیر حضور هزار کس می آیند و هزار کس میروند و هیچ کس هیچ کس را به خاطر نمی آورد صدا همان که میشنوی نیست سگ از سکوت به وجد می آید و دزد بر سر بام بلند سماع میکند با ماه زبان عزیز تر است اکنون یا دهان؟ که سنگ راه دهان را هزار بار تمرین کرده است

ترانه آبی….احمد شاملو

لالای نجواوارِ فوّاره‌یی خُرد که بر وقفه‌ی خواب‌آلوده‌ی اطلسی‌ها می‌گذشت تا سال‌ها بعد آبی را مفهومی ناگاه از وطن دهد.

نطفه اندیشه ـ مجموعه شعری از یاوری

  علاقه‌مندان می‌توانند فایل pdf کتاب را از اینجا کپی کنند: نطفه اندیشه ـ یاوری 1 نطفه اندیشه ................. تقدیم نامه 2، روزگارِ ما 3، هنوز 8، فریاد زیرِآب 12 ، گورِ پدرِ ایران 15 ، عُمقِ ، باوَر 19 ، فلسفه توویِ قبر 22 ، خَر توو خَر 26 ،...

دو شعر از صبا واصفی

۱ "امنیت ملی"   جانم به کف رسیده تا ترک برنداشته کفِ پام هر دو پایم باید برود برود روز را تیغ بزند تا هر چه شب زیرِ پوست دارد بریزد بیرون خلاص کند سرطانی که تاب می خورد از دار ادرار می کند از ترس و حرص می خورد چرا این جا سبز شدم برای اعصابِ  رو...