چند شعر از: سید میثم آقا سید حسینی

نه بی تو این تنم آرام گیرد نه بی تو جان مستم جام گیرد نه بی تو مست این باده فروشم نه بی تو از کسی تن کام گیرد ..................................... نه از مست و نه از هوشیار ترسم نه از آن یار خوش رفتار ترسم از آن ترسم که باشد در...

دغدغه‌هایم ـ شعری از محبوب مبتکر

  محبوب  مبتکر     دغدغه‌هایم از پنجه‌های پا بالا می‌آیند و زانوانم را می‌جوند معلولی که از پس خویشتنش برنیامده به تکدی‌گری آرزوهایش تن می‌دهد...

شعر از عزیز نسین ـ  برگردان ترکی به‌فارسی: بهروز عرب‌زاده 

یا زمانی می‌رسم که هنوز وقتش نرسیده است مثل به‌دنیا آمدنم و یا وقتی می‌رسم که خیلی دیر شده است مثل عاشق تو شدنم در این سن برای خوشبختی همیشه دیر می‌مانم و برای بدبیاری همیشه زود می‌روم یا همه چیز خیلی وقت است که تمام شده با وقتی که هنوز...

شعر “دوستی با لحظه ها” – زهره مهرجو

این چشم های پر ز انتظار ما بهر رؤیت روز انتقام – هر لحظه می شوند نا شکیب تر، و این دست های پر توان ما در جست و جوی مرگ سهمگین تو – می گردند با هم آشناتر .."

نطفه اندیشه ـ مجموعه شعری از یاوری

  علاقه‌مندان می‌توانند فایل pdf کتاب را از اینجا کپی کنند: نطفه اندیشه ـ یاوری 1 نطفه اندیشه ................. تقدیم نامه 2، روزگارِ ما 3، هنوز 8، فریاد زیرِآب 12 ، گورِ پدرِ ایران 15 ، عُمقِ ، باوَر 19 ، فلسفه توویِ قبر 22 ، خَر توو خَر 26 ،...

«شعری برای تنهایی» علی رسولی _ اورست

در فراسوی سکوتت لالم تا فردا تا فرداها تا آن لحظه‌ی کدر، همچون نابینایی در کوچه‌ی چشم ها و حضورت که اعلام نمی شود . آن سپیده ی زیبا در رقصِ لب هایت به انتظار گفتن است.   کدام لهجه‌ی بی‌واژه را باید آموخت  تا دریافت زنی لال را که دامنش از بابونه است. بهار در...

نگرانم گلِ نرگس ـ شادی سابُجی

تقدیم به تقی رحمانی ..............   گلِ نرگس نگرانم گلِ نرگس نگرانم گل نرگس نگرانم باغبان که غم گرفته حسرت تو و دو غنچه باغبان که دور مانده باغبان بی باغ مانده باغبان هر روز و هر شب می خورد اندوه و اندوه باغ و نرگس با دو غنچه ! وای از آن دیگر چه...

تا همیشگی ـ علی رسولی(اورست)

    خاطراتم را بستم  کوه را نگریستم راه را خانه را و رُز خشکی که علیه گلدان مرده بود تنها تو را فراموش کردم ای یار.     در قدم ها بازماندم کوه را نگریستم راه را خانه را و رُز خشکی که علیه گلدان مرده بود بازهم تورا فراموش کردم ای یار.    اشک کوه ها در خیالم ریخته...

واژه‌هایم ـ خالد بایزیدی(دلیر)

«واژه هایم» تقدیم به: مصطفی عزیزی نویسنده وشاعری که زندان در وطن را ترجیع داد به مهمانی درغربت...   ................... واژه هایم! برده نیستندکه دربازار بردگان خرید و فروش شوند دست برسینه نهند   وز برای «آقا و ارباب» بله قربان بگویند تلخ ای و آزار فراوانی چشیده‌اند فرزند کاوه‌ی آهنگرند و دشمن ضحاک خونخوارند بازند و عقاب بلند پروازند واژه‌هایم! از...

کار / علی رسولی

با دست هایم کار را نقاشی می کنم کار می کنم، کار و کار با پاهایم استوارم و با قلبم خطر را لمس می کنم کار می کنم هر روز هر ساعت کار.   از روزی که فهمیدم گرسنگی چیست از روزی که خورشید پیشانی ام را محکم کرد از روزی که انسان حاکم...