دوشنبه, مرداد ۳۰, ۱۳۹۶
اخبار تازه:

اخبار

ونوس ـ شعری از روبن داریو ـ مترجم ناصر فرداد

در خلوتِ شب رنجور ازحسرتی تلخ به جستجوی آرامش به باغی سرد و ساکت شتافتم. در آسمانِ تاریک  ونوسِ زیبا چونان زرینه های یاس الهی در بستر آبنوس لرزان می درخشید.   بر روحِ عاشقم ملکه ای شرقی پدیدار شد ملکه ای که معشوق خود را در پناهگاه مقدسش انتظار ... بیشتر بخوانید

بیانیه‌ی کانون نویسندگان ایران در باره‌ی جلوگیری از برگزاری مراسم هفدهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو

دوم مرداد سال جاری هفدهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو شاعر نامی و عضو کانون نویسندگان ایران در  پشت دیوار بلند ممنوعیت مراسم و بازداشت تنی چند از حاضران گذشت و برگ دیگری بر دفتر قطور سرکوب و پایمال کردن حقوق اولیه‌ی مردمان این سرزمین افزوده شد. اگر چه در این سال‌ها ... بیشتر بخوانید

«ری‌را» از زبان نیما یوشیج، احمد شاملو، سید‌علی صالحی

نیما یوشیج …………… «« ری را»…صدا می آید امشب از پشت « کاچ» که بند آب برق سیاه تابش تصویری از خراب در چشم می کشاند. گویا کسی است که می خواند… اما صدای آدمی این نیست. با نظم هوش ربایی من آوازهای آدمیان را شنیده ام در گردش شبانی ... بیشتر بخوانید

اطلاعیه کانون نویسندگان ایران در هفدهمین سالمرگ احمد شاملو

در هفدهمین سالگرد درگذشت شاعر بزرگ آزادی، احمد شاملو، یادش را گرامی می ­داریم یادِ او که جهان را آباد و رها می­ خواست و انسان را جویای شکوه از یاد رفته‌اش؛ که پایش را بریده بودند اما همچنان به‌پا و استوار بر استوای زمین ایستاده بود؛ برای عدالت، آزادی ... بیشتر بخوانید

در سوگ ـ شعری از حسن حسام

هرروز چند ین و چند بار به تکرار بر صفحه می نویسم : بیدار و سبز باد یاد ِعزیزشان و باد وباد و باد به تکرار…. آه…… من مانده ام تا کی به تسلیت بنشینم ؟ تا کی !؟ ای ناخدا بگو با من تا کی براین کویر برآنم؟ این ... بیشتر بخوانید

شعری از عیدی نعمتی

چه می کند با جان آدمی این سه حرف ما از لای سیم های خاردار به دیدار آفتابگردان ها می رویم و زخمی هامان را در پیرهن امید پنهان می کنیم باد بر پرچم ما نیز خواهد رقصید چه می کند با جان آدمی عشق! ……………….         ... بیشتر بخوانید

ستیز نابرابر ـ ناصر فرداد

             به یاد قتل عام شدگان  شهریور ۱۳۶۷  ……………………………….. بی آنکه صاعقه ای بشکافد یا شراره ای بجهد می غرید  و مُشت بر سقف آسمان میکوفت ابلیسِ زهر خورده طلبِ خونِ تازه می کرد.   شب نبود! نه نه شب بود و نه روز در ... بیشتر بخوانید

شهریور خاوران _ ناصر فرداد

دیگر ماه نیز ماه زیبای افسانه ها و شعر لطیف شاعران نیست چرا که هنوز شتکِ خون کبوتران از چهره نشسته است، چرا که هنوز در هر عبورِ سرد و عبوسِ خویش بر فراز خاوران شاهد برق دشنه ها رقص دارها و قهقهۀ تفنگ هاست، با این همه نقاب به ... بیشتر بخوانید

دو شعر از فدریکو گارسیا لورکا ـ ترجمه ناصر فرداد

«رقص ماه در سانتیاگو» ……………………. نگاهش کن، مرد سپید پوش رعنا را! پیکر سخت و مرمرین‌اش را. او ماه است که می‌رقصد در میدان مرده گانِ کوئینتانا. نگاه کن، پیکر سختش را در هاله‌ای از غبار و گرگ. ماه می‌تابد در میدان مرده گانِ کوئینتانا. چه کسی زخم می‌زند به ... بیشتر بخوانید

شصت و هفت _ شعری از آیدا پایدار

دست خودم نبود که در خون ریشه زدم. دست خودم نبود که بیداران توی خاک، شاخه‌های خوابم شدند و سایه‌ام تا همیشه سوراخ و سرخ ماند. دست خودم نیست که سایه‌ی شعرم بغض می‌کند تیر می‌کشد، تیر می‌کشد، تیر…! و به کله‌ی خودش شلیک می‌شود، شلیک می‌شود، شلیک…! بیرون می‌پاشد ... بیشتر بخوانید