Timber by EMSIEN-3 LTD
تازه‌ها

توسط -
0 9

نیما یوشیج

……………
«« ری را»…صدا می آید امشب
از پشت « کاچ» که بند آب
برق سیاه تابش تصویری از خراب
در چشم می کشاند.
گویا کسی است که می خواند…

اما صدای آدمی این نیست.
با نظم هوش ربایی من
آوازهای آدمیان را شنیده ام
در گردش شبانی سنگین؛
زاندوه های من
سنگین تر.
و آوازهای آدمیان را یکسر
من دارم از بر.

یکشب درون قایق دلتنگ
خواندند آنچنان؛
که من هنوز هیبت دریا را
در خواب
می بینم.

ری را. ری را…
دارد هوا که بخواند.
درین شب سیا.
او نیست با خودش،
او رفته با صدایش اما
خواندن نمی تواند.»

به تاریخِ ۱۳۲۱
——————-
احمد شاملو:

……………….
ری را
«آن که می گوید دوستت می دارم
خنیانگر غمگینی است
که آوازش را از دست داده است.
ای کاش عشق را
زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من.
عشق را
ای کاش زبان سخن بود
آنکه می گوید دوستت می دارم
دل اندوهگین شبی ست
که مهتابش را می جوید
ای کاش عشق را
زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرم توست
هزار ستاره ی گریان
در تمنای من.
عشق را
ای کاش زبان سخن بود»
———–
سید علی صالحی:

……………………..

من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام ری‌را
میان راه فقط صدای تو نشانیِ ستاره بود
که راه را بی‌دلیلِ راه جسته بودیم
بی‌راه و بی‌شمال
بی‌راه و بی‌جنوب
بی‌راه و بی‌رویا.

من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام
اسامی آسان کسانم را
نامم را، دریا و رنگ روسری تو را، ری‌را!
دیگر چیزی به ذهنم نمی‌رسد
حتی همان چند چراغ دور
که در خواب مسافرانْ مرده بودند!

من راهِ خانه‌ام را گم کرده‌ام ری را،
شما، بانو که آشنای همه‌ی آوازهای روزگار منید
آیا آرزوهای مرا در خواب نی‌لبکی شکسته ندیدید؟
می‌گویند در کوی شما
هر کودکی که در آن دمیده، از سنگ،‌ ناله و
از ستاره، هق‌هقِ گریه شنیده است.

چه حوصله‌ئی ری‌را!
بگو رهایم کنند،‌
«بگو راه خانه‌ام را به یاد خواهم آورد
می‌خواهم به جایی دور خیره شوم
می‌خواهم سیگاری بگیرانم
می‌خواهم یک‌لحظه به این لحظه بیندیشم …!
– آیا میان آن همه اتفاق
من از سرِ اتفاق زنده‌ام هنوز!»
—–

در افسانه های کهن ایرانی ری را به زنی گفته میشود که سرسبزی را به جنگل های مازندران میدهد، در گویش مازندرانی به معنی آگاه باش و هوشیار باش، نیز معنی میشود زن هوشیار./واژه‌نامه آزاد

توسط -
0 8
صدای بلند جان‌های آزاده‌ی جهان ـ ترجمه و تالیف: بهرام رحمانی

معرفی کتاب

م. روان‌شید

صدای بلندِ جان‌های آزاده‌ی جهان

از احمد کایا تا باب دیلان

نویسنده و مترجم: بهرام رحمانی

 

ناشر: نشرِ کتابِ ارزان(استکهلم)

 

بی‌شک کمتر کسی است که احمد کایا را نشناسد، خواه به عنوان یک خواننده‌ی دوست داشتنی و فهیم از دیدِ عوام‌ترها، و خواه از زاویه‌ی هنرِ نابِ انقلابی‌ایی که در صدا و ترانه‌هایش وجود داشت، از نگاهِ آن‌ها که به هنر جدی‌تر و منتقدانه نگاه می‌کنند.

هنر گویا در ذات خود همیشه معترض است، معترض به وضعِ موجود ـ و احمد کایا جزوِ هنرمندانی بود که این اعتراض را در ترانه و حتی نوعِ اجرای آوازهایش تجسم بخشید. وقتی از ذاتِ معترضِ هنر می‌گوییم، یعنی باید به درکِ درست و به‌جای اعتراض اشاره کنیم. یعنی که جوهره‌ی اعتراض، نه ایجادِ هرج‌و‌مرج یا «همیشه سازِ مخالف زدن»، که ادراکِ وضعیتِ موجود(در هر مقوله‌ای)، و ساختنِ تاثیرگذارترین راه و شیوه برای ارایه‌ی این اعتراض است، اعتراضی که روبه‌سوی ساختن دارد نه ویران کردن.

شعر، ترانه، آواز، رقص، تاتر، موسیقی… همه به‌نوعی معترض‌اند، معترض به موجودیتی که موجودیتِ دلبخواهِ انسانی نیست، یا نشده است. درکِ درستِ این مقوله، خود هنری دیگر است که البته این بخش از هنر شاید به تمامی در یک هنرمند وجود نداشته باشد. احمد کایا اما پدیده‌ای بود انگار که از سوهای گونه‌گون دارایی‌هایی منحصربه‌فرد داشت که این سوهای مختلف را بهرام رحمانی در کتابِ «صدای بلندِ جان‌های آزاده‌ی جهان» ترجمه و به تالیف آورده است.

 

رحمانی در این کتاب با بررسی، تحلیل و واشکافیِ زندگیِ هنریِ احمد کایا، خواه‌ناخواه می‌آید تا می‌رسد به باب دیلنِ زنده، باب دیلانی که درست همزمان با انتشار این کتاب، شاید از زاویه‌هایی در ناباوری، جایزه‌ی نوبلِ ادبیاتِ ۲۰۱۶ را از آنِ خود می‌کند، کتابی که پیش از آنکه دیلن به نوبل برسد تحریر شد و این همزمانیِ هوشمندانه‌ می‌تواند به نگاه و هوشمندیِ مولفِ کتاب ـ به بهرام رحمانی برگردد.

احمد کایا تنها ۴۳ سال زیست، چهل‌وسه سالی که سرشار از نبوغ، نوآوری و در نهایت شهرتِ غبطه برانگیزِ او در صحنه‌ی هنر، موسیقی، و دفاع از آزادی‌های اندیشه و بیان صرف شد.

بهرام رحمانی در کتابِ «صدای بلندِ جان‌های آزاده‌ی جهان» پله‌پله زندگی و هنرِ احمد کایا را به تصویر می‌کشد تا خواننده‌ی پیگیر و علاقه‌مند بتواند با مطالعه‌ی این کتاب، هم با زندگی و هنرِ احمد کایا به درستی آشنا شود و هم جایگاهِ او را در سوهای مختلف ببیند و بشناسد، تا آن‌جا که این بررسی و تحلیل و شاید مقایسه‌ی تحلیلی، با اشاره به هنرِ باب دیلن به پایان می‌رسد.

رحمانی از قولِ وال‌استریت ژورنال می‌گوید که «باب دیلن سمبل و نمادِ موسیقیِ اعتراضی در سراسرِ جهان است»، و شاید بتوان این لقب یا ردا را همزمان با احمد کایا به‌کار برد و تقسیم کرد، هنرمندی که با مرگی مشکوک، به انتهای خلاقیت و شهرت رسید.

بهرام رحمانی در پایانِ کتابِ « صدای بلندِ جان‌های آزاده‌ی جهان» با اشاره‌هایی به‌موقع و به‌جا ادبیات را از دیدگاه‌های مختلف مورد توجه و بررسی قرار می‌دهد تا خواننده بتواند در جمع‌بندیِ آن‌چه از زندگیِ احمد کایا به تحریر آمد، جایگاهِ واقعیِ او را در مقوله‌ی هنر، و هنرِ ناب، بهتر ببیند و بشناسد.

رحمانی در بخشی از «سخنِ پایانی» می‌گوید: طرح‌ بحث‌ شعرِ محض‌ و جوهر شعری ‌یا تعهدگریزی ‌و شعر و ترانۀ غیرسیاسی،‌ خود متاثر از رویکردهای‌ سیاسی ‌حاکمان مستبد ‌است که‌ سعی ‌در حفظ  حاکمیت و ادامۀ سلطۀ فرهنگِ استبدادی بر جامعه را دارند.

اگرچه به نظر می‌آید این سخن جای حرف‌و‌گفتِ زیادی دارد و از زوایای مختلف باید به آن نگاه کرد، اما آن‌چه مشخص است این است که رحمانی نه در جایگاهِ نظریه‌پرداز، که با هدفِ ایجاد چالش در ذهنِ خواننده و درگیر کردنِ داشته‌های پیشین، او را به تفکری دوباره و شاید ترمیمِ داشته‌های قدیمی وا می‌دارد.

در کتابِ « صدای بلندِ جان‌های آزاده‌ی جهان» خواننده با نظریه‌های مختلفی پیرامونِ هنر و جایگاهِ هنر روبه‌روست. از تولستوی تا ژان‌پل سارتر، و تا امروزی که هنرِ ناب، با تعاریفِ مختلف و متنوعی که پدید آورده، دارد بخش‌هایی از جهان را به سوی خود می‌کشد.

مولف از قولِ ژان‌پل سارتر می‌گوید: ادبیات‌ نیازمندِ آن است که‌ عمومی ‌و جهانی‌ باشد. پس ‌نویسنده اگر می‌خواهد همگان را موردِ خطاب قرار دهد و آثارش ‌را همگان‌ بخوانند، باید در صف ‌اکثریت‌قرار گیرد، یعنی ‌در صف ‌دو میلیارد انسانِ گرسنه!

و گویا نتیجه‌ی این اندیشه کسی می‌شود چون احمد کایا.

کتابِ «صدای بلندِ جان‌های آزاده‌ی جهان» حاوی شعرهایی از یوسف هایال اوغلو، علی چینار، و از بخش‌های متنوعی در شناختِ زندگی و فعالیت‌های احمد کایا تشکیل شده که هر بخش می‌تواند اطلاعاتِ دقیقی از زندگی تا مرگِ این هنرمند را به خواننده نشان بدهد.

بیوگرافی زندگی احمد کایا، ماجرای دریافتِ جایزه‌ی روزنامه‌نگاران ترکیه، آثارِ هنری، ترانه‌ها، دفاعیات… همه و همه، همچون پازلی برای شناختِ درست و دقیقِ زندگی هنرمندی است که کم اما پربار زیست…

 

 

توسط -
1 2
«نَه ما زِ جماعت» امین افضل‌پور

امین افضل‌پور شاعرِ جوانی است که می‌کوشد تا با آزمون و خطا، و تجربه‌ی آنچه که کمتر از سوی شاعران تجربه شده، شعری با تعریف و رویکردی دیگر را پیشِ رو بگذارد.

شعر در تعریفِ خاص و خالص نمی‌گنجد، که نه هر مجموعه، که هر شعر می‌تواند تعریفی به تعاریفِ موجود بیفزاید، اگر شاعر، شاعر باشد و نه کاتب.

افضل‌پور در سه کتابِ اخیرِ خود نشان می‌دهد که جرات و جربزه‌ی آزمون و خطا و تجربه را دارد، و این مهم است.

«نَه ما زِ جماعت» بازیِ زیبایی است از جماعتی که تنها اشتراک‌شان ـ شاید ـ مثلِ عروسک‌های بدونِ اراده، تجمع است و سر خم کردن. شاعر از این جماعت نیست و پنهان نمی‌کند که «ما از این جماعت نیستیم».

ناشر این مجموعه «بنیاد فرهنگی اندیشه‌و‌قلم» در بخشی مقدمه می‌آورد:

«شعر به تعریفی دوباره و سه‌باره نیاز دارد، به تعریفی هزار‌باره و هرباره.

هرباره باید تعریفی نو از آن را به این جهانِ زشت و زیبا ارایه کرد، چرا که قرار است شعر جهان کشف کند، جهان را زیبا کند، جهان را قابلِ تحمل کند. جهان را به زیبایی بسازد…

بنیاد فرهنگی اندیشه‌و‌قلم سومین دفتر از اشعارِ امین افضل‌پور را پیشِ رو می‌گذارد. سومین دفتر از شاعری که می‌کوشد تا در بازسازی و زیباسازی جهان سهیم باشد.»

گفتنی است در سه سالِ اخیر، یک مجموعه از شعرهای کوتاهِ امین افضل‌پور(تاراز) تحتِ عنوانِ «خواهرز» از سوی نشر کتاب ارزان، و دو مجموعه شعر تحت عنوان‌های «پی‌غم‌بر» و «نَه ما زِ جماعت» توسط بنیاد فرهنگی اندیشه‌و‌قلم در سوئد منتشر شده است.

……………………….

۱

ای شب

ای فریادِ استبداد و غنیمت‌

هنوز از راه نرسیدی

بکارت دختر را

دریدی!

 

۲

شهیدِ دیدارِ منی

گونه‌هایت

سرخ‌اند…

 

۳

بی‌دلیل آفتاب به خود نمی‌نازد ـ

دلِ یخ‌ها آب شده است

انبساطِ لحظه‌ها جاریست.

بی‌دلیل زن مهر نمی‌تابد

چیزی در عشق رساناست…