Timber by EMSIEN-3 LTD
برچسب مطالب برچسب شدند با "زیبا کرباسی"

زیبا کرباسی

توسط -
0 0

 

شعری از زیبا کرباسی

برگردان از ترکی زیبا کرباسی

 

تا رسیدنت به فهم

………………..

 

تماشاخانه ای درجه یک

امکانی بزرگ برای افتادن

افتادن

نهایت در راه همه ی سفرها

رسیدنش به ولرمی ی مایل به گرم

در من منتهی می شد

تمام راه ها

فرو می رفت در شش های سفید پرذات الریه ام

نفهمیدی

یا که فهمیدی و به رویت نیاوردی

انداخته بودی به آن روی سگت

مثل یک تانکر خالی ی اوراقی

قرره

به رنگ حنایی ی متالیک  پریده ات

بکوب راه ها را

تا می توانی

هنوز خیلی مانده

تا رسیدنت به فهم

توسط -
0 0

 برگردن از ترکی شلاله بالایی

اگر اون تویی

 تو اویی

 پس او کیست

هوا مثل آبی بس است

انسان آبی را دوست دارد

 آبی آبی را

 من یک جفت انگشت کبود فشرده ی مادر بزرگ را

بگیرم از مچش در روزهای سرد وسواسی

یخ ببندم با لذت

بستنی ی یخی ی شلخته در ظرف یخ

آب شوم از انگشت سبابه ام با گرمای لب های دلخواه

اگر اون تویی

 تو اویی

 پس او کیست

این است آن چه ترتیب سر و افکار بی سر ته ام را می دهد

چاره چه می گذاردم

مثل کژدم خواب هایم را می گزد

از آفتاب زنان تا خپ بستنش

 برای هر روز در چشم های تو

 هزار بار مردن هم خودش کار غول و یکه ایست

در رفتن آهسته ی این پیرهن لمه ی تنم در آغوش آینه شاهد است

من این آینه ام

 در گوشه خسته ی اتاق

دوباره کمر می بندم به آغوش خیابان

برای دیدن بهتری از خودم

اگر اون تویی

 تو اویی

 پس او کیست

مرا بنداز از قلب خوکت

بخواه با خون قاطرت

 بنداز روی سینه ی چپت

 دوستم داشته باش با عناد

  بانام

طوری که هیچ دویی نماند در میان

مرا بلیس مثل لیسیدن سگ استخون را

بمک مثل مکیدن زنبور خون را

بخور مثل سیب خوردنی

 بنوش مثل آب روان زلال

در آغوشت بفشار

 آینگان شو

و هی…

 

توسط -
0 1

شعری از زیبا کرباسی
برگردان از ترکی شلاله بالایی

قرمزی ی ماتیکم از لب رمانتیکم

اون پسر آدمو چنان سفت و غلیظ می خواد

حتی به پشه ای که خونمو میمکه حسودی می کنه

به گربه ی خانه هم اخم می کنه این قد

به گرد و خاک خانه هم مظنونه

سر کا کلی ها ی بینوا هم غیرتی میشه سوقات جهنم

می گه شبا وقتی سرت دنج می شه شیاطین پستونات رو می مکن

تا صبح سحر خون انظافت من الایمان می خونونه منو

با چشم های باز رو به طاق

ظالم

نمی دونم اذان خوان سحر اسم زشت کی به زبونم اومد

یه دفعه چنان سرفه هایی تو گلو انداخت

 کم موند خفه شه

 قلبم ریخت تو شکمم

قرمزی ی ماتیکم از لب رمانتیکم

 گاهی می ریزه از ترس

تو رو قسمت می دم به خدایی ی خودت ای پسر

قلبم را به اکراه پر نکن

اکراه اگر دو راه باز کند هزار و دو راه می بندد

بگذار نخ های ابریشم بگردد دور قرقره ها

الم شنگه بندازه تو چرخ سینگر پرده ی ژوژت پیرهن اطلس

قه قه بخنده چراغ های لاله دوباره

سرسرا ها تن پوش الوان تن کنه از کاغذ های پیچیده

بادکنک ها فوت و آویزان بشه از سقف

به هم بیان گل های باغچه و گلدان

روپوش مخمل انابی سلام کنه به میز چوبی

 زنبیل ها مون پر شه از دستنبو ریواس و یمیشان

ازگیل ها لوس شن تو کاسه های فرنی

کاسب ها پسته  بادام هل ادویه دارچین بریز بپاش کنن از درمون

روزهای عمو جان برگرده به تبریزمون

بگو برگرده که دوسش دارم

 با همه ی اوقات تلخش هم

 کفتر کاکل به سر های های1.