Timber by EMSIEN-3 LTD
برچسب مطالب برچسب شدند با "شادی سابُجی"

شادی سابُجی

توسط -
0 0

وقتي رديف و قافيه‌ام مشوش است

وقتي تمام قافيه‌ام پر غم است

وقتي که خون، شرشره از اشک جاري است

وقتي که روح و دل‌ام در کبودي است

ديگر نه رنگ و نور، نه فصل و نه بو و طعم

فرقي ميان اين من و آن “مردهِ تن” نمانده است

وقتي رديف و قافيه‌ام فسرده است

وقتي تمام زمزمه‌ام، گوره گوره است

وقتي تمام روز و شب‌ام روزمرگي است

وقتي تمام تلاش‌ام تباهي است

وقتي تمام رديف‌ام تهوع است

وقتي که کودک سوري ” لهيده” است

وقتي که چشم‌ها ناظر ” ديوارهاي آوار” است

وقتي تمام غربت اين شهرِ دور، سهم من است

وقتي رديف و قافيه‌ي ثانيه‌ها، هم معلق است

ديگر مرا طاقت “ماندن و بودن” نمانده است

———————————–

اين شعر را در يکي از افسرده ترين تابستان هاي نا شاد زندگي‌ام سروده‌ام.

7  اوت   2016

 

توسط -
0 0

عمو که مرد

بافورها خاموش

و معشوقه ها خاموش تر ماندند

عمو که مرد

خمودی سهم درختان شد

تا آبرو

رودی جاری نشود

جيک جيک گنجشگان سحر گاه نشود

عمو که مرد

تفاله های شهر زير تابوتش تانگو رقصيندند

عمو که مرد نماز نمی خواند

نه عمودی نه افقی

که ملای ملولی بر افق اش نماز خواند

عمو که مرد…

21 می  2016- 1 خرداد  1395

فرانسه

————————————————-

اين شعر در  اعتراض به سکوت روشنفکران در  برابر همان عمويی که مرد نوشته شده است.

توسط -
0 1

وقتي که جغدِ شب ديگر در چشمهام

چراغ ماه را فروزان نمي‌کند

وقتي که آوارِ مردگي

در کوچه کوچه‌هاي تنم آواز مي‌شود

وقتي که بانگِ خودکشي

گوشش به زنگ

با ردِ پاي سحر

بيدار مي شود!

وقتي که فقر

از جيب‌هاي کتم سکه مي‌خَرد

وقتي که اشک

ليوان تشنگي‌ام را سيراب مي‌کند

وقتي که آذرخشِ نگاهش

جسمِ مرا از دوردست

اين گونه پاره پاره پاره مي‌کند

ديگر کُت و کتاب و “کهالِ عددها” چه مامن است؟!

وقتي که بارشِ باران و رعد و برق

اين طور راهِ پاي مرا گِل مال مي کند

من از همه سو بي چتر مانده ام

من از همه سو بي چتر مانده ام

من از همه سو گِل مال مي شوم

 

 

فرانسه

9 مي 2016- برابر با 20 ارديبهشت 1395

 

 

اين شعر را براي “روزهاي بي چتري” خودم نوشته ام. براي آنها که با نگاه پر نفرتشان حتي از دور مرا مي درّند و راهم را پر سنگلاخ ميکنند …

توسط -
0 1

یادداشتی در مورد دو نمونه از زنان نماینده ی مجلس شورا در ساختار جمهوری اسلامی

—————————————————-

 

در آستانه ی انتخابات مجلس دهم شورای اسلامی و مجلس خبرگان در هفت اسفند ماه سال جاری هستیم. در این نوشتار قصد دارم با نگاهی پرسشگرانه و مقایسه ایی، به دو زن ایرانی داوطلب ورود به مجلس شورای اسلامی به تغییرات کیفی دو زن کاندیدای مجلس شورای اسلامی از مجلس ششم تا مجلس دهم بپردازم. و به طرح پرسش هایی در مورد این دو نمونه ی مطالعاتی بپردازم. هدف این مقاله، مقایسه فردیت و شخصیت دو زن از نظر تحصیلات و اشتغال و اندیشه … نیست بلکه مقایسه ی دو کاندیدای زن که خود را صاحب این دانسته اند تا به عنوان نماینده ی زنان در مجلس شورای اسلامی جمهوری اسلامی پی گیر مطالبات و خواسته زنان جامعه ایران باشند.

یکی از زنان مورد مطالعه در این مقاله اکرم مصوری منش است که دوره ی ششم مجلس را، به عنوان نماینده ی مردم اصفهان از سر گذرانده و دیگری خدیجه ربیعی است که این دوره ی جدید انتخابات دهم مجلس، قصد ورود به آن را دارد.

 

خانم اکرم مصوری منش را اندکی از نزدیک می شناسم. ایشان در سالهای 78-77 مدیر دبیرستان من یعنی دبیرستان بهشت آیین اصفهان بود. من هم در سالهای 77 تا 80 در این دبیرستان تحصیلات خودرا گذراندم. دبیرستان بهشت آیین اصفهان در خیابان استانداری و در همجاوری استانداری استان اصفهان قرار دارد. این مدرسه در سال 1279 شمسی توسط هیأت مرسلین انگلیس وابسته به کلیسای کانتربوری در شهر اصفهان با نام اولیه ی «مدرسه دوشیزگان» تأسیس شد بود.

در یک سالی که مقطع درس من با دوره ی مدیریت خانم مصوری منش در بهشت آیین همزمان بود دو مشخصه ی ویژه از ایشان دیده می شد. یکی این که حجاب و پوشش چادر از سر ایشان دور نمی شد و دائما و تمام وقت در دبیرستانی که بیش از 98 درصد کادر آن خانم ها و دختر ها بودند تمام وقت ایشان حجاب چادر را داشت. تعداد مدرسان مرد در مدرسه کمتر از چهار نفر بود و تنها آقای تمام وقت حاضر در مدرسه ما مستخدم مدرسه بود. از قوانین مدرسه در زمان مدیریت ایشان می توانم به دیدن و چک کردن ناخن های دانش آموزان چه در سر صف و چه توسط نمایندگانی در کلاس، ممنوع بودن پوشیدن جوراب سیاه نازک و.ممنوع بودن کفش های رنگی و..نام ببرم که فارغ از مدیریت ایشان کم و بیش در دبیرستان های دخترانه در آن موث=قع اعمال می شد.

دوم این که ایشان هر روز در برنامه ی صبح گاه مدرسه سخنرانی می کرد و دائم از امام و انقلاب برای ما نطق سخنرانی می کرد و ما هم اصلا گوش نمی دادیم. آن چیزی که درباره ی ایشان، در افکار و افواه عمومی دختران دبیرستان دهان به دهان می گشت این بود که ایشان همسر شهید است.

 

زیر نویس عکس: خانم مصوری منش مطابق با نسخه ی مدرسه ی بهشت آیین در سالهای 77-78

 

سال  تحصیلی 78-79 که به مدرسه آمدیم متوجه شدیم که مدیر دبیرستان تغییر کرده است. خانم “پروین دلیل” مدیر جدید شده بود. خانم مصوری منش با مدرک کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی از دبیرستان بهشت آیین یکسره به “معاونت استانداری مشاور امور زنان” پست گرفته بود! در واقع در سیستم ادارای جمهوری اسلامی پرش از آموزش پرورش به استانداری و جهش از مدیریت یک مدرسه به معاونتی استاندار وقت نوعی ارتقا شدید پست مقام است. سرعت رشد پست و مقام ایشان از مدیری یک دبیرستان به معاونت استانداری هم خلاصه نشد و ایشان باز هم به طور شدیدا به طور صعودی دو سال بعد از استانداری، به عنوان نماینده مجلس به مجلس ششم هم راه پیدا کرد که بسیار قابل ملاحظه بود. در حال حاضر ایشان الان مدیر مرکز مطالعات و تحقیقات زنان هستند.

سوال این مقاله است که ایشان چگونه و با کدام تخصصی به عنوان یک زن نماینده ی مجلس شده است؟ انگیزه ی ایشان به عنوان یک زن ایرانی برای حضور در مجلس چه بوده است و چه طور رای آورده اند؟

 

در همان دوران در بهشت آیین در بین دختران مدرسه شایعه بود که ایشان صیغه ی امام جمعه ی اصفهان هم است. جدای از این شایعه نگاهی بیندازیم به گفتگو و مصاحبه او با مجله ی ” پیام زن” مجلس شورا که مربوط به سال 80 است. (لینک زیر)

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/3992/4088/24056/%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%85%D8%B5%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%B4-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C

لازم به ذکر است که مجله پیام زن به طور مشخص از آغاز دوره پنجم مجلس شورای اسلامی با هدف آشنایی خوانندگان با انگیزه ها و تواناییهای نمایندگان زن منتخب مردم در آن مجلس، همچنین طرحها و لوایحی که برای بهبود وضعیت زنان در مجلس مطرح می شود.

وقتی از او سوال می پرسند که شما متاهل اید یا خیر؟ پاسخ می دهند “تقریبا !! ” بلاخره یک انسان یا متاهل است یا مجرد، تقریبا چه معنایی می تواند داشته باشد؟؟! این پاسخ در واقع می تواند صحتی باشد بر همان شایعه ایی که من در دوران دبیرستانم در مدرسه شنیده بود.

نکته ی دوم در این مصاحبه این است که ایشان در همین مصاحبه درباره ی انگیزه ی خود از کاندیدا شدن در مجلس این گونه یاد می کنند: “در مورد حضور در عرصه رقابت انتخاباتی باید بگویم که خودم کاندیدا نشدم و در واقع از سوی جناحی که در گروهشان قرار داشتم و با اصرار آنها به این میدان آمدم.”

ایشان به هیچ عنوان تا پایان مصاحبه اسمی دقیق از جناح یاد شده نمی کند که البته نیازی هم نیست! این که این زن از کاندیداتوری اجباری تا نماینده قانونی مجلس شدن چه طور و با چه روشی کسب آرا کرده است سوال بزرگ دیگری است؟ سوالی است که دانستن جزییات آن برای نویسنده ممکن نیست. اما نشان می دهد که چناچه جناحی بخواهد کاندیدایی را به مجلس بفرستد می فرستد و نیازی هم به رای مردم ندارد! او در مصاحبه شان هم صحبتی از رای مردم و چگونگی کسب اعتماد و آرای مردم نمی کند! در سایت “موج حضور” که مرکز اطلاع رسانی انتخابات است نشان می دهد که مصوری منش با کسب 221724 رای و با 42 درصد آرا توانسته است از حوزه ی اصفهان به مجلس ششم برود.

سوال این است که چطور یک زن معلم یا مدیر مدرسه، یک زن سرپرست خانوار به تنهایی توانسته یک تنه و به تنهایی 42 درصد آرای یک شهر بزرگ چون اصفهان را به دست آورد؟!! خانم اکرم مصوری منش الان به جرگه ی اصلاح طلبان پیوسته اند و مدیر مرکز مطالعات و تحقیقات زنان است.

در ماجراهای اسید پاشی های سال 94 در اصفهان عملکرد و کارکرد این نهاد با مدیریت ایشان در حمایت از زنان اصفهان چه بوده؟ چطور می شود با لیسانس زیان انگلیسی مدیر مرکز تحقیقات حوزه ی زنان بود و عملکرد نهاد را درست ارزیابی کرد؟

 

خانم اکرم مصوری منش: نسخه ی اصلاح طلب –سال 94

 

مشکل این جاست که جمهوری اسلامی مملو از زنان و مردانی است که به طور پلکانی و نردیانی به پست ها و مقام هایی دست پیدا می کنند بدون آن که کوچکترین تخصصی و مهارتی در این حوزه ها داشته باشند به مدیریت در این حوره ها گماشته می شوند. آیا علت بخشی از نابسامانی های اخیر در مدیریت کشور و کلیه ی حوزه ها ناشی از این نیست که این افراد مدیر چه در سطح خرد و چه در سطح کلان فاقد توانایی و تخصص ها و آموزش های لازم برای مدیریت در آن حوزه هستند؟

در انتهای این بخش اول مقاله ببینیم مصوری منش از مجلس ششم چه می گوید: مصوری منش در این گفتار تماما نشان می دهد که دست مجلس برای انجام مطالبات مردم بسته است! و مجلس عملا کاری از پیش نمی برد.

“قبل از ورود به مجلس تصور و احساس دیگری داشتم که شاید برای سایر نمایندگان هم مشابه این احساس بوده است. احساس می کردیم دست نماینده ها بسیار باز است و آنچه را که مردم طالب هستند و درخواست می کنند ما می توانیم به طور شفاف و دقیق و عینا برای آن قانون وضع کنیم و یا به اصلاح قوانین بپردازیم. اما متأسفانه چیزی از شروع مجلس نگذشته بود که متوجه شدیم چنین نیست. به هیچ وجه!! ”

او همچنین عنوان می کند در مجلس ششم سه طرح مشخص برای زنان داشته است. یکی بحث عسر و حرج، یکی سن ازدواج دختران و پسران و دیگری اعزام دانشجویان به خارج از کشور. که از این سه مورد مطالبات زنان تنها یکی آن هم مورد آخر به نتیجه است و تصویب دو مطالبه ی دیگر عملا توسط شورای نگهبان مسدود شده است.

 

بعد از نمونه ی مصوری منش، به بررسی و واکاوی نمونه ی جدید دیگری از یک زن کاندیدای برای ورد به مجلس شورای اسلامی می پردازیم. برخلاف نمونه ی مصور منش من ایشان را از نزدیک نمی شناسم. دکتر خدیجه ربیعی از حو.زه ی انتخابی بروجن.

شعار انتخاباتی این زن چیست؟ انگیزه ی ایشان به عنوان یک زن برای ورود به مجلس چیست؟ آیا ایشان در حمایت از زن ایرانی می خواهد به مجلس برود و یا این که همچون زنان پیشین مجلس در رای دادن بر علیه زنان و تصویب قانون ها و لایحه های ضد زن پیشتاز خواهد بود؟

 

زیر نویس عکس: خدیجه ربیعی فرادنبه-سال 94

 

ابتدا به وضع ظاهری ایشان و سپس اندیشه ی ایشان نگاهی خواهیم انداخت. پوشش ایشان چادر و مقنعه و مانتویی است. او که بیش از نه قلم آرایش (شامل: کرم پودر، پودر پنکیک، رژ لب، سایه چشم، مداد ابرو، مداد لب، ریمل، مداد چشم، رنگ ابرو و ….) و مواد آرایشی بر صورت دارد. آرایش صورتی که از نظر غلظت حدودا متوازن با یک بازیگر گریم شده ی سینما چه در ایران و یا در غرب است. او لقب یا عنوان دکتری را هم با خود به همراه دارد. پیش وندهایی که ناشی از دنیای مدرن و علم و تحصیل در دنیای مدرن کنونی است. آیا این زن یک زن مدرن است؟ با جستجو درباره ی نام ایشان می توان اسمشان را در لیست هیات علمی گروه شیمی دانشگاه صنعتی قم پیدا کرد.

ایشان پس وند دیگری هم در دنبال فامیل خود دارند که متعلق به یکی از روستاهای استان چهارمحال بخیتاری است به نام فرادنبه، او دنبال فامیل خود یعنی فرادنبه را هم حذف کرده اند. علت حذف دنباله ی یک فامیل که به یک روستا اشاره دارد چیست؟ افت کلاسی برای پیش وند دکتری است یا کتمان هویت روستایی است؟

سوال و بحث اصلی مقاله این است اندیشه ایی که این زن دارد چیست؟ چه اندیشه ی راهنمایی در چه خط و سویی باعث شده تا این زن از “طبقه ی روستایی تحصیل کرده” عزم رفتن به مجلس دهم را به عنوان نماینده ی زنان با محوریت مطالبات زنان کند؟

هر چه جستجو کردم برنامه و اهداف و طرح انتخاباتی از ایشان پیدا نکردم! در یک کلمه ایشان همچون انبوهی از سایر کاندیداهای بدون برنامه و طرح تدوین شده و مشخص ندارد!! چه طور بدون طرح و برنامه قصد رفتن به مجلس کرده است؟

تنها می ماند که برای رارزیابی اش حداقل نگاهی به شعار انتخاباتی اش کنیم. با این فرض که شعار انتخاباتی را ناشی از طرح ایده و اندیشه و برنامه ی این زن حساب کنیم. شعار ایشان این است: خدیجه ربیعی با نورافکن می آید! آیا این جمله که تنها می تواند یک شعار انتخاباتی پوچ و بی محتوی و جلب نظر کننده باشد؟

با نورافکن آمدن و استعاره ی نورافکن را چطور می توان تعبیر نمود؟ این استعاره می توان حداقل به یک صورت تاویل نمود. یا منظور از ” با نورافکن می آید” این است قرار است بر موضوعی نوری تابانده شود تا شفاف سازی صورت گیرد. چه موضوعی را می خواهد شفاف کند؟ کدامیک از مطالبات حوزه ی زنان یا سایر حوزه ها را می خواهد شفاف کند؟ تابش نور افکن او تا کجا می تواند برد داشته باشد؟ تمام این سوالات بی پاسخ است.

با توجه به این که تحصیلات کسب شده ی ایشان و داده های ذهنی و فکریشان در رشته ی شیمی است، چگونه ایشان خود را صاحب تخصص و صلاحیت دیده که میخواهد و می تواند به مجلسی برود که تمام بحث های آن حقوقی و حقوق اسلامی، سیاسی و اجتماعی است؟ در کدامیک یک از کمیسیون های مجلس می توان از تخصص ایشان استفاده کرد؟ نگاه و نگرش ایشان به مسائل حوزه ی زنان چیست؟ باز هم تمام این سوالات بی پاسخ است.

 

اگر زنان مجلس ششم و مصوری منش ها از سه طرحی که به مجلس بردند و سه مطالبه حداقل یکی را به ثمر رساندند، در مجلس دهم که دیگر حتی یک طرح و ایده هم در حوزه ی زنان از سوی کاندیداهای زن مجلس دهم مطرح نشده است! شاخص بالا رفتن مدرک و بدون طرح و برنامه بودن دو شاخصه ی عمده ایی است که در این مقاله در مورد زنان کاندیدا از مجلس ششم به مجلس دهم به وضوح به چشم می خورد.

وقتی شورای نگهبان به عنوان سد اصلی در جلوی پیگیری مطالبات حقوقی زنان ایستاده است آیا نمایندگان زن هم می توانند مطالباتی از زنان را در مجلس دهم پیش ببرند؟

برنامه زنان کاندیدای مجلس دهم با توجه به تجربه ی مجلس ششم در مواجه با سد شورای نگهبان چیست؟ پاسخ کاندیداهای زن به جز “کلمه ی هیچ” چه می تواند باشد؟

آیا جز این نیست که یا ساختارهای موجود در قدرت، جلوی هر گونه مطالبه ی زنان گرفته می شود؟

برنامه ی نمایندگان زن مجلس دهم برای رفع تبعیض از زنان ایران با وجود این ساختارهای بازدارنده چیست؟

جدای کلیه ی تفاوت ها این دو کاندیدای زن، اگر خدیجه ی ربیعی را نسخه ی جدیدی از اکرم مصوری منش و مصوری منش ها به عنوان زن کاندیدای مجلس در نظر بگیریم، آیا در ابتذال سقوط نکرده ایم و پس نرفته ایم؟

 

با توجه به سد بلند بالای شورای نگهبان و یا توجه به عدم طرح، اندیشه و برنامه جامع برای رفع تبعیض زنان چه در مجلس ششم و چه در مجلس دهم از طرف کاندیدا ها و نمایندگان و حتی در مجلس صدم!، هیچ چشم اندازی در رفع مسائل و مشکلات و تبعیض حاکم بر زنان وجود ندارد.

 

آری! ما به سوی هیچ با سقوط می رویم.

آری! ما به سوی هیچ با سقوط می رویم.

 

 

فرانسه

21 فوریه 2016- 2 اسفند ماه 1394

توسط -
0 0

سایه ها افتاده بر سرهای گل ها

سایه های ابرهای خشم و طوفان

رعد و برقی پر ز کینه

بارشی از ترس سینه

تا بشوید یا بکوبد

سقف ها را

چشم های شیشه ایی را گاه روییده ز سقفی گاه روییده ز دیوار

سایه ها، سایه ها

زیر رانِ صبحِ صادق

سایه ها، سایه ها

زیر شولای چروکینِ شبانه

هر طرف

روی گل ها لرزشی هست

لرزش آن ساقه ها هست

لرزش آن ریشه ها هست

برگ ها غرق شبنم

ترس را چکه چکه می ترواد

سوزِ وحشت ها وزیده

در پی یکجا پناهی

بادگیری

یک اتاقی یا درختی

سایه ها، سایه ها، امپراطوران خفته

باز هم

التماسی نانگفته بر لبانی بازمانده

آیه ها، آیه ها

لرزش اما وا نمانده….

سایه ها، آیه ها، سایه ها، آیه ها…

حرف هایی بس نگفته …

 

 

………………………………………………..

18 نوامبر 2015- برابر با 27 آبان 1394-فرانسه

این شعر برای روزهای هجومِ ارتشِ وحشت، در پاریس سروده شده است.

 

توسط -
0 2

جمهوری جهل و جنون

جمهوری ناله و خون

جمهوری رنگ و ریا

جمهوری ملا و بلا

جمهوری ضحاک و دو مار

جمهوری مغزان و فرار

جمهوری خواب رفته در اوجِ فنون

جمهوری رنجوری گل های خزان خورده به خون

جمهوری بازجوی رویا و امید

جمهوری بیزاری گل های مقاوم در باد

جمهوری قربان کن جان های جوان جای حشم پای جنون

جمهوری ضحاکِ سیه پارچه تاجِ

جمهوری خلقان سیه کرده به روز

جمهوری کوه خوار و دریا خور و دشت خوار و خشک کرده ی رود

آسمان خواری و ابر خواری هم ممکن هست؟

جمهوری کوته قد اگر

دست ابرت برسد

ابر خوری، نوش کنی، فرش کنی

ماه به دستت برسد

قرص کنی، قورت دهی، دود کنی….

تو به کیهان قسم ار رحم کنی…

 

——————————————————–

22 سپتامبر 2015- 31 شهریور 1394- فرانسه

توسط -
0 0

دور دستي

مردِ دريا بود و تنهايي

مادرِ نازاي ساحل بي قراري کرد

اندکي با ناز و عشوه

اندکي با مکر و ترفندي زنانه

در دهان موج ها

انداخت حرفش را

کودکي مي خواست بس زيبا و بس شيرين

بلکه شايد مرهمي بر آتشِ مادر شدن باشد

آتش اين عشق خفته

خود عذابش بود آندم

او چنان بي تاب کودک بود

زنده مرده

مرده زنده

زنده زنده

مرده مرده

فرق ديگر او برايش  نيست

بي قرارش بود تنها

مردِ دريا ديرتر فهميد

هاي و هوي موج ها را

خشم طوفاني گرفتش

او عقيمي را که توهين بزرگي بود بر دريا

توي کف ها کرد و پاشيد آن صدف ها را کناري

بعدش آنک موج ها را بس خروشان کرد

****

توي قايق مرد و زن با چند کودک

بي پناه از جنگ

در پي سقفي بدون موشک و خمپاره و خون

روحِ کوباني تب آلود

چشم هاي دشتِ سوري اشکباران

چشم دريامَرد

کودکي زيبا و شيطان ديد، آيلان را

مادرش اما ميان راه سدش بود

چنگ زد بر زير قايق

مادري مغروق دريا شد

موج ها چنگال ها بردند و آغوشش به زحمت باز کردند و قاپيندند آيلان را

گريه ها سر داد اين کودک

اشکش اما در دل آن موج ها

هيچ اثر ناداشت

آن سو

مادرِ نازاي ساحل مي زدش فرياد و شيون

شوق و شادي

شادماني

شادماني

مردِ دريا مي فشرد با دست هايش بر دهان مادرِ مغروق

تا که فريادش بخواباند

موج ها

بدجنس ها

غلتاندند آيلان را به آغوشش

دوباره باز هم شادي

او رسيد اما زمين افتاد در ساحل

قهر کرد آيلان از اين دريا و ساحل

بست چشمانش

بگريد يا بخوابد يا ببيند

باز يابد توي رويا مادرش را

حيف اما، اندکي بعدش سپردش جان

جان شيرين در ميان دست هاي مادرِ نازاي ساحل

و مردِ دريا، موج ها

از حال افتاند….

 

……………………………………………..

12 شهرويور 1394-معادل 6 سپتامبر 2015-

فرانسه

توسط -
0 0

پناهجو

آب های یونان و قطارهای اتریش

جزیره ها، کشتی ها، بندرها

ایستگاه ها

منتظرِ هیچ موجی نبودند

که سیلِ آمدنت ناگهان

این چنین بی تابشان کرد

پناهجو

جامدان کوچک ات که خالی است !

تو با کدام لباسِ گرم

به آغوشِ سرد خاکِ خشاب فروش

پناه می آوری؟

پناهجو

نگاه کن به خشاب ها

به بذرِ گلوله های افشان شده در خاکِ ات

که سفیرِ کدام سرزمین را صفیر می کشد؟

به کجا می روی پناهجو؟

پناه جو

سفینه بگیر

و به خورشید پناه جوی

که آغوشش گرم باشد

و فردایت را نسوزاندت…

قطارهای خورشید لای ریل ها به شوق می دوند تا تو بیایی

و کشتی های خورشید

منتظر که برانی

ناخدای پناهجو

 

 

11 شهریور 1394-معادل 2 سپتامبر 2015

فرانسه

 

 

توسط -
0 1

 

در انتهاي کوچک دالان کاگلي، تولد است

يک مردِ مرد نوشته دو خطي ز ديوِ شهر

پاداش و سهم نوشته اش، ولي اما شهادت است

 

در انتهاي کوچک دالان کاگلي، تولد است

ماندم هجومِ شهر که با شور مي دود

خود سوي پيرزني هم که گوهر است

 

در انتهاي کوچک دالان کاگلي، تولد است

اين مادران زخمي و تنها به گرد هم

در يک اتاق کوچک و زيبا که محفل است

 

در انتهاي کوچک دالان کاگلي، تولد است

با پرچمي سه رنگ و درخشان به روي کيک

حيف است که شمع ندارد به روي کيک

اما به زينت شعري به روي کيک

ايران نباشد اين تنِ من نيز، چون مباد

 

در انتهاي کوچک دالان کاگلي، تولد است

ستار ز پشت عکس هم به خنده است

خود نيست در ميان جمع، ولي به نام اوست

نامش برون ولي ز کون و مکان شهادت است

 

 

………………………………………………..

1 شهريور 1394- معادل 23 اوت 2015 – فرانسه

به مناسبت تولد براي ستار بهشتي در رباط کريم

 

 

توسط -
0 0

برای مردی در تبریز که نمی شناسم اش

…………………………………..

 

زمانه چه کرد

که با طنابی دست بافتِ انگشت خویش

به هوای پرواز

از پنجره های تبریز

نافرجام بال می کشی این چنین !

ای شرزه ی بی فریاد آویزان

در لوله های خط خطی

ای شرزه ی لب دوخته ی آویزان

در نگاه خسته ی آجرهای سیه چهره، در کام شیرین مشتریان قنادی

ای شرزه ی آویزان

شماتت می کنی کام شیرین کدامین مشتری را؟

خطبه، خطبه ی خفت

خطبه، خطبه ی خواری

خطبه خطبه ی درد و دار و ندار….

زمانه چه کرد که زنگولک قنادی از دارِ انسان شد ؟

زمانه چه کرد؟؟

آن سو تر

شعر

زنی را گیسو کشان به دنبال خویش می کشد

تا خطبه ی پرواز را

در گوشش زمزمه کند !

 

……….

فرانسه -هفده تیر ماه 1394 –معادل هشت ژوییه  2015