جمعه, تیر ۲, ۱۳۹۶
اخبار تازه:

بایگانی برچسب ها : م.روان شید

روزگاری، باران به شرافتِ ما سوگند می‌خورد ـ م. روان‌شید

روزگاری باران به شرافتِ ما سوگند می‌خورد ما که با دست‌های‌مان فکر می‌کردیم با چشم‌های‌مان می‌گفتیم و از کاسه‌ی سر جامی آب به تشنگان سپرده‌ بودیم. راه‌پیماییِ دشواری از آدم تا «آدمیت» بود.   روزگاری دست‌های‌مان بوی نان می‌داد لباس‌مان بوی هیزم و از چشم‌های‌ خیس‌مان خنده و خدا می ... بیشتر بخوانید

یادداشتی بر کتابِ «آپارتمان شماره‌ی ۵۵» یا « گزارشِ یک زندگی» نوشته‌ی م. روان‌شید نشر کتاب ارزان(استکهلم) www.arzan.se ….. آدم‌ها گاهی نیاز دارند تا گم شوند، گم می‌شوند، خودشان را گم می‌کنند، می‌روند که دیگر نباشند. گاهی نباید بود، گاهی نباید باشی، گاهی باید گم شده باشی، به شیوه‌ی خودت ... بیشتر بخوانید

شاعران نمی‌میرند ـ شعری از م. روان‌شید

شاعران نمی‌میرند   مرگ با شاعری که بر اریکه خوابیده است رفتارِ مشروطی دارد زیرِ بازویش را می گیرد به آرامی به جسمی که ساکت است سلام می کند کنارِ شانه اش می ایستد و آرام زمزمه می کند: برویم ادامه بده عبور کن شاعران نمی میرند… …..   م.روان شید ۶ مارس ۲۰۱۴ – ۱۵ اسفند ... بیشتر بخوانید

ما ناپدید شدیم، نمردیم ـ م. روان‌شید

  (…)   ما ناپدید شدیم، نمردیم. اینجا هنوز هوا روشن است اینجا همیشه همانیم. نمی‌گریزیم از هم از همان که می‌گریختیم. تن‌های‌مان دیگر عرق نمی‌کند حتی وقتی عشق‌بازی از راه می‌رسد.   اینجا هنوز و همیشه بیداریم کسی عریان نیست عاقبت است اینجا عاقبت‌مان خوب است و از تکرار ... بیشتر بخوانید

دو شعر از م.روان شید

۱ و من در پستو‌ی خانه‌ام خدایی را پنهان کرده‌ام آقایان!   در پستوی جانم جهانی در پستوی جهانم خدایی که زنانه می‌خندد.   ترکیبِ عبادتم را شکل می‌دهد این خنده‌ی پنهان.   در پستوی جهانم خدایی نشسته که مرد نیست   ۲ دنیا از دست‌های ما چه می‌خواهد از ... بیشتر بخوانید