Timber by EMSIEN-3 LTD
برچسب مطالب برچسب شدند با "ناصر فرداد"

ناصر فرداد

توسط -
0 20

شب های الحمراء

 

در دیوارهای بلند ویرانه های الحمرا

وحوش لانه کرده اند.

صداهای مرموز

و پروازهای تند سایه های موهوم

در تن شب هراس می افکنند.

 

شب با سایه ها

خلوت کرده است.

شب با باد،

شب با ستاره ای تنها

در منحنی کهکشان

به نجوا نشسته است.

 

ناصر فرداد

ژوئن ۲۰۱۶، اسپانیا، غرناطه، کاخ الحمراء

توسط -
0 9

در خلوتِ شب

رنجور ازحسرتی تلخ

به جستجوی آرامش

به باغی سرد و ساکت شتافتم.

در آسمانِ تاریک 

ونوسِ زیبا

چونان زرینه های یاس الهی

در بستر آبنوس

لرزان می درخشید.

 

بر روحِ عاشقم

ملکه ای شرقی پدیدار شد

ملکه ای که معشوق خود را

در پناهگاه مقدسش انتظار می کشید

یا که سوار بر شانه ها،  شتابان از گستره های عمیق،

پیروز و تابناک، آرمیده بر تختی روان.

 

“آه، ملکۀ سرخ موی”

ـ با او چنین گفتم ـ

روح من می خواهد از پیله برون بلغزد،

به سوی تو پر بکشد، بوسه بر لبان آتشین ات بزند

و شناور در هالۀ مقدسِ پیشانی پریده رنگت

در جذبه ای  آسمانی

آنی از عشق تو غافل نشود”

 

 خنکای شب

هوا را تازه  کرد

و ونوس از مغاک

غمگین

نظرم کرد.

 

 

روبن داریو نویسنده و شاعر نیکاراگوایی، بنیانگذار مدرنیسم در شعر و ادبیات کشورهای اسپانیایی زبان و الگوی بسیاری از شاعران از جمله فدریکو گارسیا لورکا، خوان رامون خیمنزو آنتونیو ماچادو بود. گروه هنرمندان اسپانیایی که به نسل ۲۷ معروف شد و لورکا یکی از آنها بود از داریو بسیار تاثیر پذیرفت. شهر زادگاه داریو در نیکاراگوئه به نام او نامگذاری و با مجسمۀ او تزیین شده است. ارنستو کاردنال، کشیش انقلابی جنبش ساندینیستی نیکاراگوئه و وزیر فرهنگ دولت ساندنیستها روبن داریو را پدر معنوی انقلاب ساندنیستها خواند.

 

توسط -
0 6
ناصر فرداد

             به یاد قتل عام شدگان  شهریور ۱۳۶۷

 ………………………………..

بی آنکه صاعقه ای بشکافد

یا شراره ای بجهد

می غرید  و مُشت بر سقف آسمان میکوفت

ابلیسِ زهر خورده

طلبِ خونِ تازه می کرد.

 

شب نبود! نه

نه شب بود و نه روز

در پرتوی که چون تُفِ مُرده می مانست

گرادگردِ  ریشِ کثیفش

ذراتِ غبار،

پاسدارانِ عطیق و ظلمت

نعره کشان می چرخیدند

و با اشارتش

کبوتران را

سینه به سینه صف می کردند

آنگاه فراخترین  و سرفرازترین شان را

برگزیدند و

بر شیپور جنگ نواختند.

 

جنگی نابرابر آغاز شد

هولناک بود برادر،هولناک!                                                                                     

ستیزِ سینۀ لُختِ کبوتر بود 

با پنجۀ گُرازِ  وحشی

خون فوّاره می زد

و در آنی میدانِ  بی شکوه

لبا لب از اشک آسمان شد

تا شب از شرم

شنل بلندش را

ساترِ عورتِ خونین زمین سازد

 

از آن زمان

کابوس بر سرزمین من پنجه می کشد

و هنوز می شنوم

ناله های شکسته را

هر شب

فرو شده و برآمده

از گودالهای اطراف شهرمان.

 

 

 

۲۰۱۴

 

 

توسط -
0 6
ناصر فرداد

دیگر ماه نیز

ماه زیبای افسانه ها

و شعر لطیف شاعران نیست

چرا که هنوز

شتکِ خون کبوتران

از چهره نشسته است،

چرا که هنوز

در هر عبورِ سرد و عبوسِ خویش

بر فراز خاوران

شاهد برق دشنه ها

رقص دارها

و قهقهۀ تفنگ هاست،

با این همه

نقاب به چهره می کشد و

با شتاب می گذرد

تا با هر گذار خود

یک خاطره در دیار فراموشی گم شود.                                                                    

 

لیک

ناله های زنده بگوران

شِکوۀ مادران سوگوار

این بغض های فرو خورده

این اشک های بی سامان

همیشه پابرجاست

تا روزی که این ماه

دوباره آن شود

چهره بشوید و

بر سفرۀ سیمگون خود

 ماهتابی کند.

 

۲۰۱۵

توسط -
0 12

«رقص ماه در سانتیاگو»
…………………….

نگاهش کن، مرد سپید پوش رعنا را!
پیکر سخت و مرمرین‌اش را.

او ماه است که می‌رقصد
در میدان مرده گانِ کوئینتانا.

نگاه کن، پیکر سختش را
در هاله‌ای از غبار و گرگ.

ماه می‌تابد
در میدان مرده گانِ کوئینتانا.

چه کسی زخم می‌زند به تندیس اسب
در دروازه‌های خواب؟

او ماه است
در میدان مردگانِ کوئینتانا.

چه کسی می‌بیند چشمان بی‌فروغم را،
پوشیده از پرده‌های ابر؟

او ماه است، او ماه است
در میدان مرده گانِ کوئینتانا.

بگذار در بسترم بمیرم
غرق رؤیاهای روزهای سرشار.

نگاه کن، ماه می‌رقصد
در میدان مرده گانِ کویئنتانا

آه دختر، در این هوای آسمان
به احتضار خواهم رفت.

این هوا نیست، ماهِ عزا‌دار است
در میدان مرده گانِ کوئینتانا.

چه کسی شیون و ناله می‌کند اینجا
چونان گاو نری سودایی؟

مادر، او ماه است، ماه
که با تاج خاری بر سر
می‌رقصد و می‌رقصد و می‌رقصد
در میدان مرده گانِ کوئینتانا.

——————————————————

«بعد از رفتن‌اش»
……………….

بعد از رفتن‌اش
کودکان به نقطه‌ای دور
خیره ماندند.

چراغ‌ها به خاموشی گراییدند.

دخترکان کور نشانش را
از ماه جستند
و طوفانی از شیون و گریه
هوا را لبریز کرد.

بعد از رفتن‌اش
کوهها به نقطه‌ای دور
خیره مانده‌اند.