Timber by EMSIEN-3 LTD
برچسب مطالب برچسب شدند با "کانون نویسندگان ایران"

کانون نویسندگان ایران

احمد شاملو

در هفدهمین سالگرد درگذشت شاعر بزرگ آزادی، احمد شاملو، یادش را گرامی می ­داریم
یادِ او
که جهان را آباد و رها می­ خواست و انسان را جویای شکوه از یاد رفته‌اش؛ که پایش را بریده بودند اما همچنان به‌پا و استوار بر استوای زمین ایستاده بود؛ برای عدالت، آزادی و برابری و برای هرآنچه برای ما به یادگار نهاده‌ است.
در این روزها که حصار شرارت بی‌صداتر از همیشه و بی‌چهره‌تر از پیش می‌کوشد تنگ و تنگ­تر شود و سیاهی به هزار ترفند در تقلاست تا آن کلام کوچک دوستی را از خاطرمان ببرد بر مزار او گرد هم می­ آییم؛
نه به آئین پرستش مردگان مرگ
یا به هیئت سوگواران حِرفَت
از این رو که آن شکسته‌ی رنگ‌آجین امروز سنگِ نشان ماست، تا فراموشمان نشود چه سرهای پرشور و چه جان‌های زیبایی بر این راهِ تفته رفته­است.
پس شانه به شانه­ ی هم هر کدام با شاخه گلی سرخ در دست می‌آییم و یک‌صدا “خطابه‌ی آسان در امید” می‌خوانیم:
که حضور ما هر یک
“چهره در چهره‌ی جهان
آیینه‌ای[ست] که از بودِ خود آگاه نیست
مگر آن دم که در او در نگرند”
در هفدهمین سالگرد درگذشت شاعر بزرگ آزادی، احمد شاملو، دوشنبه دوم مردادماه ۱۳۹۶ ساعت ۵ عصر در گورستان امام‌زاده طاهر گرد هم می­ آییم و مزارش را گلباران می­ کنیم.
کانون نویسندگان ایران
۲۹/تیر/۱۳۹۶

 

اطلاعیه کانون نویسندگان ایران، در مرگ کورش اسدی

تسلیت
———-

مرگ زودهنگام کورش اسدی
باخبر شدیم آتفه چهارمحالیان عضو کانون نویسندگان ایران به سوگ همسر خود کورش اسدی نشسته است. شامگاه جمعه دوم تیر ماه قلب کورش از تپش بازایستاد. او هنگام مرگ ۵۳ سال داشت، داستان‌نویسی گزیده‌کار بود و اولین مجموعه داستانش “پوکه‌باز” را در ۱۳۷۸ منتشر کرد. “باغ ملی”، “گنبد کبود” و “کوچه ابرهای گم‌شده” عنوان‌های دیگر آثار او است.
درگذشت کورش اسدی را به آتفه چهارمحالیان، دیگر اعضای خانواده، دوستان و دوستداران او تسلیت می‌گوییم و خود را شریک اندوه آنها می‌دانیم. یادش گرامی و برجا باد!

بیانیه کانون نویسندگان ایران در تبعید

مردم آزاده و مبارز ایران

حکومت سلطه یافته بر جامعۀ ما، در هیجدهمین سالگرد قتل خوفناکِ نویسندگانی چون جعفر پوینده و محمد مختاری، با هجوم وحشیانه به گردهمائی اعضای کانون نویسندگان ایران، پرده دیگری از سیاست سرکوب و اختناق خود را به نمایش گذاشت.

مأموران جمهوری اسلامی، از گردهمائی مردمی که برای بزرگداشت خاطرۀ شکوهمند نویسندگان خود در گورستان امامزاده طاهر گرد آمده بودند جلوگیری کردند و تنی چند از آنان را زیر ضرب وحشیانه گرفتند و چند تن از نویسندگان را نیز دستگیر و مورد شکنجه قرار دادند.

دستگیرشده‌گان عبارت بودند از: ناصر زرافشان وکیل پروندۀ قتل‌های زنجیره‌ای (که به اتهام «پذیرش وکالت این پرونده» محاکمه شد و ۵ سال زندان کشید)، مزدک زرافشان، بکتاش آبتین و محمد مهدی‌پور. فاطمه سرحدی‌زاده نیز مورد هجوم واقع شد و ماموران تلفن دستی او را ربودند.

جمهوری اسلامی تنها این بار نیست که چنین فاجعه‌ای را رقم می‌زند. ستم این رژیم، نزدیک به سی و هشت سال است که ادامه دارد و پس از کشتار بسیاری از آزادیخواهان، اکنون بار دیگر نوبت به نویسندگان رسیده است تا هر اعتراضی را بکشد.

جمهوری اسلامی اکنون بیش از پیش در پذیرش آزادی دگراندیشان ناتوان است و این هجوم تازه، نشانۀ ذلت این رژیم در غلبه بر بحران خود است.

نشست همگانی کانون نویسندگان ایران در تبعید، هم‌زمان با این هجوم برگزار بود و جمع نویسندگان حاضر در این نشست، با شنیدن این اخبار وحشتناک بر آن شد تا با انتشار این اطلاعیه، نفرت و انزجار خود را از  این سرکوب ابراز و پشتیبانی خود را از نویسندگان و آزادیخواهانی که دل‌شان برای آزادی اندیشه و بیان می‌تپد اعلام کند.

 

نشست همگانی کانون نویسندگان ایران در تبعید

سوم دسامبر ۲۰۱۶

فرانکفورت آلمان

 

بیانیه کانون نویسندگان ایران

هجده سال از خزان هولناک سال ۱۳۷۷ گذشت. اما روشنایی هنوز در پرده‌های تو در تو و تاریکِ ابهام زندانی‌ست. هر چند در آن پاییز مرگبار شاخه‌ها و برگ‌های قتل‌های سازمانیافته و سیاسی- عقیدتی نمایان شد، اما ریشه‌های رویکرد ارتجاعی کشتار و حذف مخالفان و دگراندیشان نه تنها هم‌چنان برجا مانده است بلکه سیر آن را میتوان تا نخستین سال‌های پاگرفتن حاکمیت جدید پی گرفت. حذف فیزیکی مخالفان و منتقدان در بسیاری از شهرها به‌گونه‌ای شکل گرفت که رعب و وحشت را در بدنه‌ی جامعه بپراکند. پیام نمایندگان ستم روشن بود: هر صدای آزادی خواهانه‌ای را در گلو خفه می‌کنیم! سپس برای زمینه سازی فرهنگی – تبلیغاتی ساخت برنامه‌های تلویزیونی بر ضد روشنفکران مستقل در دستور کار قرار گرفت. دور تازه‌ی سرکوبِ آزادی‌خواهان با برنامه‌های ننگینی چون “هویت” از سوی کارگزاران امنیتی در سیمای جمهوری اسلامی آغاز شد. آن‌گاه نوبت به‌احضار و تهدید نویسندگان، شاعران و همه‌ی روشنفکران مستقلی رسید که در پی تجدید فعالیت نهاد مستقل اهل قلم، کانون نویسندگان ایران، بر آمده بودند. طرح ناکام به دره انداختن اتوبوس حامل نویسندگان در سفر ارمنستان و ربودن یکی از فعالان کانون، این چرخه‌ی وحشت افکنی را به‌اوج‌های تازه‌ای رساند.

اما هنوز چرخه‌ی مرگ و هول تکمیل نشده بود. قتل‌های سیاسی پاییز ۷۷ (موسوم به‌قتل‌های زنجیره‌ای) موج دیگری برای حذف فیزیکی دگراندیشان و آزادی‌خواهان به راه انداخت. با آشکار شدن قتل‌های تبه‌کارانه‌ی دو نویسنده‌ی آزادی خواه و عضو کانون نویسندگان ایران، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، اعتراض همه جانبه‌ی آزادی‌خواهان و روشنفکران متعهد بالا گرفت. البته کمی پیش از آن، گردونه‌ی جنایت و تاریکی به کار افتاده بود و داریوش فروهر و پروانه اسکندری را وحشیانه سلاخی کرده بود. حاکمیت ابتدا کوشید پیش‌دستی کند و با پذیرفتن و محدود کردن این کشتارها به‌چهار قتل از عمق این جنایت‌ها بکاهد و روند مستمر سرکوب سازمان‌یافته را نتیجه‌ی انحراف مشتی “خودسر” جلوه دهد. اما آرام‌آرام آشکار شد که عاملان بیرحم و خشن دستگاه امنیتی، در گذشته‌ای نه چندان دور، از ریختن خون ده‌ها مخالف و آزادی‌خواه دیگر هم‌چون زنده‌یادان سعیدی سیرجانی، ابراهیم زال‌زاده، احمد تفضلی، غفار حسینی، احمد میرعلایی، پیروز دوانی، حمید و کارون حاجی زاده، مجید شریف و… هیچ بیمی به‌خود راه نداده‌اند.

بیش از دو سال بعد، دادگاهی سرهم‌بندی شده در پشت درهای بسته و بدون حضورِ خانواده‌ها و وکیلانِ جان‌باختگان بر پا شد. اما پیش از آن سعید امامی را از میان برداشتند تا رازهای مگوی این تبه‌کار و فرماندهان اصلی‌اش هم‌چنان در پرده بماند. سپس با حذف همه‌ی اقرارهای او طول و عرض پرونده را کوچک و کوچک‌تر کردند و سرانجام مشتی عامل خرده پا را محکوم کردند و پس از چندی همین که آب‌ها از آسیاب افتاد همان‌ها را نیز به‌مرخصی‌های مادام‌العمر فرستادند. در این میان، ناصر زرافشان، وکیل متعهد قربانیان و عضو کانون نویسندگان ایران را به‌جرم بیان حقیقت، کوشش پیگیرانه و پافشاری برای روشن شدن همه‌ی ابعاد جنایت و طلب محاکمه‌ی آمران و عاملان جنایت‌ها، به‌پنج سال زندان محکوم کردند. از این گذشته، طی این سال‌ها، نه تنها کم‌ترین گشایشی در فضای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جامعه پدید نیامد، بلکه دامنه‌ی فشار و سرکوب، این‌بار به‌شیوه‌های دیگر گسترش یافت و کارگران، زنان، دانشجویان، فعالان اجتماعی و فرهنگی و سیاسی، روزنامه‌نگاران و… سرکوب و قلع و قمع شدند. فشارهای امنیتی بر کانون نویسندگان ایران هم‌چنان به‌شدت ادامه داشته است و طی این سالیان بسیاری از اعضای این تشکل فرهنگی -اجتماعی مستقل به‌اتهام فعالیت‌های کانونی تحت تعقیب، مراقبت و بازجویی قرار گرفته، به‌محاکمه کشیده شده و راهی زندان شده‌اند. طی سه ماه گذشته، احضار و بازجویی شماری از اعضای هیئت دبیران کانون، جلوگیری از برگزاری مراسم سالگرد احمد شاملو، ممانعت از برپایی مجمع عمومی و انتخابات کانون تنها یک پیام روشن برای آزادی‌خواهان در برداشته است: هرگز نپندارید چیزی عوض شده است! 

در هجدهمین سالگرد قتل جان‌باختگانِ راه آزادی، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده، کانون نویسندگان ایران بار دیگر اعلام می‌کند که با آرمان‌های پاک و آزادی‌خواهانه‌ی یاران از دست رفته‌ی خود برای دست‌یابی به‌آزادی اندیشه و بیان بی‌هیچ حصر و استثنا، بر همان پیمان است که بود، هرگز حتا یک‌دم از دادخواهی در نمی‌گذرد و تا محاکمه و مجازات آمران و عاملانِ جنایت‌های سه دهه‌ی اخیر و برچیده شدن تمامی بساطِ شکنجه و آزار و آزادی‌کُشی دمی از پای نمی‌نشیند. به‌همین مناسبت، روز جمعه ۱۲ آذر ماه، ساعت ۳ بعد از ظهر، بر مزار محمد مختاری و محمدجعفر پوینده در گورستان امامزاده طاهر کرج گرد می‌آییم و یادشان را گرامی می‌داریم.

 

کانون نویسندگان ایران

۹ آذر ۱۳۹۵

 

مردم ِ آزاده‌ی ایران

در شرایطی که در گوشه‌ای از این سرزمین ِگرفتار، کسانی که یک شبه به ثروت‌های بادآورده و نجومی رسیده‌اند دریک حراج برای به رخ کشیدنِ ثروت خود، یک تابلوی نقاشی معمولی را «سه میلیارد تومان» می‌خرند، درگوشه‌ی دیگری ازآن صاحبان سرمایه وحامیان آنان، این کیمیاگرانی که خون انسان رابه طلاتبدیل می‌کنند، کارگرانی راکه درتلاش تامین نانِ شبِ زن و فرزند خویش به کارفرما اعتراض کرده‌اند، به شلاق می‌بندند.

از ماجرای کارگران اخراجی معدن طلای آق درّه‌ی تکاب سخن می‌گوییم ؛ ابتدا ۳۵۰ کارگر، یکجا به بهانه‌ی پایان یافتنِ مدّتِ قرارداد، اخراج و بیکار می‌شوند. ازآن میان یکی که گرسنه وشوربخت، همه‌ی راه‌ها رابه روی خود بسته می‌بیند، خودکشی می‌کند و هنگامی که سایر کارگران در اعتراض به این شرایط در مقابل معدن تجمع می‌کنند، با حراست معدن و مداخله‌ی «دادستانی» تکاب روبه رومی شوند که کارگران را بازداشت می‌کنند و سرانجام علیه ۱۷ نفر از آنان احکام زندان، جریمه‌ی نقدی وشلاق صادر می‌شود و کارگران را به شلاق می‌بندند.

همین امسال در مشهد نیز زنان و مردانی را که در یک مهمانی شرکت کرده بودند، شلاق زدند. به همین گونه دختران و پسرانی را که در قزوین، برای خودجشنِ فارغ‌التحصیلی گرفته بودند، شلاق زدند تا به گفته‌ی یک مسئول قضایی قزوین «برای دیگران عبرت» شود! این شلاق‌هایی که برتنِ کارگرانِ بیکارِ تکاب، مردان و زنانِ مشهد و جوانانِ قزوین فرودآمده، وجدان عمومی جامعه را زخمی و حرمت و کرامت انسانی را لگدمال کرده است.

کانون نویسندگان ایران، اجرای احکام ظالمانه‌ی شلاق را که بازمانده‌ی زشت ِ عهدِ برده داری و نمونه‌ی بارزِ شکنجه در ملاء عام در لباس قانون است، محکوم می‌کند و خواهانِ الغای آن است.

کانون نویسندگان ایران

۱۲ خرداد ۱۳۹۵

کانون نویسندگان ایران امروز (نهم آذر) به مناسبت روز ۱۳ آذر، روز مبارزه با سانسور بیانیه‌ای منتشر کرد و از «همگان به ویژه نویسندگان ، هنرمندان و روشنفکران» خواست « که با هر روش ممکن در بزرگداشت سیزده آذر بکوشند». در بخشی از این بیانیه آمده: « اگر مقاومت و مبارزه‌ی بحق و شجاعانه‌ی مردم و نویسندگان و هنرمندان سانسورستیزدر این سال‌ها نبود معلوم نیست اکنون به قعر کدام قرن واپس رانده شده بودیم. این، اصلی‌ترین راه مواجهه با سانسوری است که حق آزادی بیان را به تمامی نشانه رفته است».
——————————————————–
متن کامل بیانیه:
سیزده آذر روز مبارزه با سانسور، روز فریاد زدن آزادی بیان
نتیجه‌ی چند دهه سانسور و سیاست‌های استوار بر قلع‌و‌قمع فرهنگی را دیگر آسان می‌توان در جای جای جامعه و حتی در این گفته‌ی رییس کتاب‌خانه‌ی ملی مشاهده کرد:
” ۷۰ درصد کتاب‌هایی که در کتابخانه‌های عمومی سراسر کشور وجود دارد، حتی یک بار نیز توسط مردم برداشته نشده است. چرا کتابخانه‌ها باید با کتاب های بی‌ارزش پر شوند؟ ” به این گفته، سیر نزولی تیراژ کتاب به ۳۵۰ نسخه برای جمعیت هشتاد میلیونی را اضافه کنیم تا میزان خفت کتاب و کتاب‌خوانی را بهتر دریابیم. اما گویا در نظر متولیان فرهنگی همین اندازه سانسور کافی نیست که در تریبون‌های رسمی از سوزاندن کتاب سخن می‌گویند.
باید گفت آنچه تا کنون بر سر کتاب آمده است ار حیث نتیجه بسیار هولناک‌تر از کتاب‌سوزان است سال‌هاست که حاکمیت آتش تیغ سانسور را به جان کتاب انداخته است و اگر چه شعله‌ی آن ناپیداست اما خاکستر عواقب آن را به روشنی می‌توان دید. سینما، تئاتر و موسیقی غیر دولتی و مستقل نیز در تنگناهایی دشوار افتاده‌اند و وضعیتی بهتر از کتاب ندارند .
اما این فقط گوشه‌ای و مشتی از خروار واقعیت است زیرا سانسور از نویسندگان و هنرمندان آغاز، و به آنها ختم نمی‌شود بلکه همه‌ی اقشار مردم را در بر می‌گیرد. نیمی از مردم حق استفاده‌ی موسیقیایی از صدای خود را ندارند. همین چند روز پیش بود که علی جنتی وزیر ارشاد بار دیگر تکرار و تاکید کرد که وزارتخانه‌ی متبوعه‌اش به زنان اجازه‌ی تک‌خوانی نخواهد داد. دست‌رسی آزاد و آسان به اطلاعات که از حقوق اولیه‌ی انسان‌هاست و قاعدتا باید فعالیتی لازم، رایگان و مفرح باشد، در ایران با سانسور دولتی روزنامه‌ها و حذف ژورنالیسم مستقل و سانسور اینترنت و فیلترینگ سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی و شلیک پارازیت به ماهواره‌ها ، برای مردم به فعالیتی عذاب‌آور و پرهزینه بدل شده است.
آنها که در همین شرایط و با وجود سانسور شدید از ابراز نظر و اعتراض خود باز نمی‌مانند با تهدید، بازداشت و زندان، این وجه مکمل سانسور، مواجه می‌شوند. چند تن از نویسندگان ، روزنامه‌نگاران ، فعالان کارگری و مدنی در ماه‌های اخیر به زندان افتاده و برخی دیگر احکام سنگین گرفته‌اند. صدورحکم اعدام عقیدتی که در یک سال گذشته شاهد اوج تازه‌ی آن بودیم و در یک مورد نیز اجرا شد، در حقیقت ادامه‌ی سانسوراست؛ سانسور با طناب دار .
اگر مقاومت و مبارزه‌ی بحق و شجاعانه‌ی مردم و نویسندگان و هنرمندان سانسورستیزدر این سال‌ها نبود معلوم نیست اکنون به قعر کدام قرن واپس رانده شده بودیم. این، اصلی‌ترین راه مواجهه با سانسوری است که حق آزادی بیان را به تمامی نشانه رفته است. جامعه و ادبیات و هنرما بیش از هر زمان دیگر به مقابله با هر گونه سانسور، و طلب آزادی بیانِ بی هیچ حصر و استثنا نیاز دارد. سیزده آذر نماد چنین مقابله و مقاومتی است. سیزده آذر روز مبارزه با سانسور، روز فریاد زدن آزادی بیان است.
کانون نویسندگان ایران این روز را گرامی می‌دارد و بر لغو و محو هر گونه سانسور پای می‌فشارد و از همگان به ویژه نویسندگان ، هنرمندان و روشنفکران می‌خواهد که با هر روش ممکن در بزرگداشت سیزده آذر بکوشند.
کانون نویسندگان ایران
۹ آذر ۱۳۹۴

توسط -
0 0

بر اساس آنچه خبرگزاری‌ها منتشر کرده‌اند، شعبه‌ی 28 «دادگاه انقلاب اسلامی» فاطمه اختصاری، مهدی موسوی و کیوان کریمی را به ترتیب به 11 سال و نیم زندان و 99 ضربه شلاق، 9 سال زندان و 99 ضربه شلاق و 6 سال زندان و 223 ضربه شلاق محکوم کرده است. مهدی موسوی در صفحه‌ی خود در اینستاگرام به این حکم اعتراض کرده و آن را «لکه‌ی ننگی بر شعور انسانی و آزادی بیان دانسته است. به نظر کانون نویسندگان ایران نیز مسئله به آزادی بیان مربوط می‌شود. کانون در این باره که هنرمندان جوان در هنر خود چه چیزی را بیان کرده اند که «دادگاه» آن را مصداق «توهین به مقدسات» و «تبلیغ علیه نظام» دانسته است نفیاً یا اثباتاً سخنی نمی‌گوید. کانون از آزادی بیان این هنرمندان دفاع می‌کند، که طبق منشورش همگان بی‌هیچ حصر و استثنا باید از آن برخودار باشند. افزون بر این، حاکمیت و به طریق اولی قوه‌ی قضاییه نباید در روابط خصوصی افراد دخالت کند، و روشن است که عناوینی چون «روبوسی و دست دادن با نامحرم» دست آویزهایی است برای سرکوب دگراندیشان. همین‌جا لازم است اشاره کنیم که عمل شرم آور گرفتنِ «تست بکارت» از زندانی سیاسی آتنا فرقدانی، نیز از این مقوله است. اگر این درست است که اکنون سال‌هاست، گیریم به صورت دوفاکتو، دیگر زنان و مردانِ همراه با هم را در خیابان‌ها و اماکن عمومی به بازجویی کشیده نمی‌شوند که چه نسبتی با هم دارند، در روابط خصوصیِ این هنرمندان جوان نیز تحت هیچ عنوانی نباید دخالت کرد، چه رسد به این که آن را مجرمانه تلقی کنیم.
کانون نویسندگان ایران فاطمه اختصاری، مهدی موسوی و کیوان کریمی و نیز آتنا فرقدانی را به هیچ عنوان مستحق احکام بس سنگین و ناعادلانه‌ای که برای آنان صادرشده نمی‌داند و خواهان الغای بی قیدوشرط این احکام است.

کانون نویسندگان ایران
21 مهر 1394