طواف؛ شعری از سیاووش میرزاده

0
9

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

طواف

 

تا واژه روشن شود

و کرشمه بریزد روی رفتار جمله های سرد

و عرقﹾکرده، از خود چله واکند

و راه بیفتد در چشم وُ چشمان،

بچرخد و بالا بیاید وُ عَشَقه شود

بپیچد وُ بیامیزد وُ بورزد وُ خود را جا کند

تا خوانا، خانه کند در خلوت مجالی

یا خالیِ خیالی

و بیفزاید خود را به هر زبانی

در سنگنبشته ­یی، خشتی، پوستینه­ یی، کتابی

تا چیده شود در چمدانی

در دست مسافری که رؤیاهاش را سفرکند

بی ­هراس از این که، کسی چه می­گوید

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here