سیاگزار برلیان/ عقوبت عاقبت

0
5

 

سیاگزار برلیان

 عقوبت عاقبت

 

سیرت و صورت

هر دو دوزخ

لاشه ی لوش

عتیق عفونت

عیان مرگ

مستوری در ساتر حرف و حدیث را

عبث چه می جوئی

به خنجر و خدعه

خورشید به خون خستی

و به کید

ماه صید تو شد

در ماه در آمدی ابد لعنت طوقی شد

گرد گردن ماه

رسیدنت

قحط روشنا

ویرانی ی ایلغار

ماندنت

مصیبت پشت مصیبت

آوار روی آوار

هم صیت حرامی به راه بندی

هم شهره ی شیادی به شهر

طرار و متاع امانت

کذاب و تحفه ی صداقت

روباه مغبون مکر تو

خجل از شهادت دم خویش می گریزد

مکاران جهان به حاجت هر مکر

نه جز زائران کوی تو اند

آماس آز آمده

ستم را کاخ

به کائنات برده ای

بار وُ بارگاه نفرین

به طواف نفرت

تیغ به دست مستی

مردمان را در میان فتاده

خردک خردی کو تا بگویدت

که هزاران چون تو

چونان گم شد

و عشق هم چنان

عاشقانه ماند و مردم شد

نه بتوانی که بدانی

جنایت درختی نیست

تا برگ و بارش ترا رختی شود

جنایت تکرار تبر است

و دست آخر بر سر شاخه

بُن بریدن

عبرت آموز آینه خواهد شد

عقوبت عاقبتی که تو داری

عصاره ی تاریکی

عیار کید

تمامت ابلیسی

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here