ترانه ای از علی کامرانی/ تنها که باشی

0
4

 

 

 

 

 

 

 

ترانه ای از علی کامرانی

تنها که باشی

 

تلاش می کنم، تنها نباشم ،تنها نمونم

تلاش می کنم  ،با همه سختی ،  این جا  بمونم

با این همه جنگ و فقر و  نفرت

از عشق بخونم،

از عشق بخونم،

                                                                                                

تنهاییِ  من  تنهاییِ  تو  َزهره تو جونم

به گرد به دنبالِ عشق

بیا و تنها نمون

که عشق  خودِ زندگی س

زیرِ همین آسمون

 

تنها که باشی ، دیوونه می شی

دیوونگی هات می زنه بیرون

یه هو می بینی کار می دی دستت

از روی جنون

یه هو می بینی، کاری می کنی، که گفتنی نیست

تو هیچ کجایِ برگِ حوادث نوشتنی نیست

بگرد به دنبالِ عشق

بیا و تنها نمون

که عشق  خودِ زندگی س

زیرِ همین آسمون

 

دست می بری ، زیرِ  ُشر ُشرِ دوش، با  تیغ ناِست

می ری سراغِ رگِ شقیقه  ،یا رگ  دستت

یه آن ،یه لحظه، تصمیمت اینه ، بدونِ هیچ فکر

یه هو  می فهمی

فکری که ساختت ، دیدی شکستت

یا با سیمِ برق ، که لختِ لخت و بیرون زده از تویِ دوشاخه

کنتورِ برق با، ولتاژِ بالا، فیوز پروند و

تو دیگه نیستی، برجای هستت

به گرد به دنبالِ عشق

بیا و تنها نمون

که عشق  خودِ زندگی س

زیرِ همین آسمون

تنها که باشی  اسید می پاشی

تو روی  یک زن  یا رو  یه دختر

بمب و خودت رو تویِ یه ایستگاه

یا تو یه بازار، پر از شلوغی می دی به پَر،پَر

به گرد به دنبالِ عشق

بیا و تنها نمون

که عشق  خودِ زندگی س

زیرِ همین آسمون

 

۶٫۱۰٫۲۰۱۴

 

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here