یادِ بعضی نفرات… یادِ غلامحسین ساعدی

0
8

یادِ علامحسین ساعدی

سرگذشت

گاهی باید ضرب محکمِ مُشت را بخوری تا به‌خود آیی که کجا زندگی می‌کنی.
غلامحسین ساعدی[۴]

اوان زندگی

ساعدی در ۲۴ دی ۱۳۱۴ در تبریز و در خانواده‌ای کارمند و به قول خودش اندکی بدحال به دنیا آمد. پدرش، علی‌اصغر، کارمند دولت و مادرش، طیبه، خانه‌دار بود. اگرچه پدربزرگ مادری او از مشروطه‌خواهان تبریز بود و خانوادهٔ پدری‌اش در دستگاه ولیعهدِ وقت، مظفرالدین‌شاه، شغل و مقامی داشتند، ولی وضع اقتصادی خانواده مناسب نبود. در مهرماه ۱۳۲۱ دورهٔ ابتدایی را در دبستانِ بدر آغاز کرد و در سال ۱۳۲۷ توانست گواهی‌نامهٔ ششم ابتدایی خویش را بگیرد. علی‌اکبر ساعدی، برادر غلامحسین، دربارهٔ برادرش و مدرسهٔ طالقانی (منصور سابق) تبریز می‌گوید:[۵]

غلامحسین ساعدی، پس از پایان تحصیلات ابتدایی در دبستان بدر، کوچهٔ غیاث در خردادماه سال ۱۳۲۷ گواهی‌نامهٔ ششم ابتدایی گرفت و در مهرماه همان سال برای ادامه تحصیل وارد دبیرستان منصور شد. دبیرستان منصور در زمینی بنا شده بود که قبلاً قبرستان بود. به هنگامی که منصور استاندار آذربایجان شده بود این دبیرستان سروسامان گرفت و برای همین نام منصور را روی دبیرستان ما گذاشته بودند. دبیرستان خیلی خوبی بود، معروف بود، اُتوریته داشت و خیلی هم از خانهٔ ما دور نبود.

ساعدی هنگامی که در دبیرستان مشغول به تحصیل بود اولین داستان‌هایش در هفته‌نامهٔ دانش‌آموز چاپ شد. هم‌چنین داستان بلندی به نام از پانیفتاده‌ها نوشت که مجلهٔ کبوتر صلح آن را به چاپ رساند.
او در نوجوانی به سازمان جوانان فرقهٔ دموکرات آذربایجان پیوست و در هفده سالگی مسئولیت انتشار روزنامه‌های فریاد، صعود و جوانان آذربایجان را به عهده گرفت. وی در تابستان ۱۳۳۲ و هنگامی که ۱۸ سال داشت به اتهام همکاری با فرقه، مدتی در زندان شهربانی تبریز حبس شد.
ساعدی در خردادماه ۱۳۳۳ توانست دیپلم طبیعی خود را بگیرد و یک سال بعد و در بیست‌سالگی در دانشگاه تبریز تحصیل پزشکی را آغاز کرد.

دانشگاه و تحصیل پزشکی

دوران دانشجویی ساعدی در تبریز با فعالیت‌های سیاسی و شرکت در جنبش‌های دانشجویی و آشنایی و دوستی با افرادی چون صمد بهرنگی همراه بود. وی در همین دوران نوشتن داستان کوتاه را نیز با جدیت بیشتر پیگیری کرد. داستان‌های شکایت و غیوران شب و نمایش‌نامهٔ سایه‌های شب حاصل آن دورهٔ کاریِ اوست. او همچنین در همین زمان مجموعه‌داستان کوتاهِ شب‌نشینی باشکوه را در تبریز منتشر کرد و نمایش‌نامهٔ کلاته گل را نیز به‌صورت مخفی در تهران به چاپ رساند.

تهران، سربازی و روان‌پزشکی

به دلیل محتوای مقاله‌ها و داستان‌هایش، به‌رغم داشتن مدرک پزشکی، به‌عنوان سرباز صفر در پادگان سلطنت‌آباد تهران خدمت کرد و از همین دوران با محافل ادبی و هنری تهران آشنا شد و داستان‌های او در مجلهٔ سخن به چاپ رسید. وی تحصیلات خود را با درجهٔ پزشکی عمومی، و دکترای تخصصی روان‌پزشکی در تهران به پایان رساند. در بیمارستان روانی روزبه مشغول به کار شد و پیش از اینکه حرفهٔ پزشکی را به نفع نویسندگی رها کند، در مطبش که در خیابان دلگشا در تهران قرار داشت، بیشتر اوقات بدون گرفتن حق ویزیت بیماران را معاینه می‌کرد.[۶] تجربه‌های این دوران به شناخت عمیق‌تر او از انسان و پیچ‌وخم‌های روح و روان کمک کرد. وی مطب دلگشا را بعدها چنین توصیف می‌کند:

آنجا یک دنیای عجیب‌وغریبی بود و بعد، یکی هم این بود که چون من طبیب بودم و همیشه توی مطب بودم آنجا به یکی از پایگاه‌های عمدهٔ روشنفکران آن روز تبدیل شده بود. آل‌احمد، شاملو، بروبچه‌های نویسنده، به‌آذین، سیروس طاهباز، م. آزاد و دیگران همیشه آنجا بودند.

نویسندگی و نمایش

نخستین نوشته‌های ساعدی در سال ۱۳۳۲ منتشر شد و چند سال بعد با چوب‌به‌دست‌های ورزیل و پنج نمایشنامه دربارهٔ انقلاب مشروطه نام او در ردیف نمایشنامه‌نویسان مهم ایران قرار گرفت.[۹]ساعدی با چوب‌به‌دست‌های ورزیل، بهترین بابای دنیا، تک‌نگاری اهل هوا، پنج نمایش‌نامه از انقلاب مشروطیت، پرواربندان، دیکته و زاویه و آی باکلاه! آی بی‌کلاه، و چندین نمایش‌نامهٔ دیگری که نوشت، وارد دنیای تئاتر ایران شد و آزمون‌های قابل توجّهی در نویسندگیِ گونهٔ نمایشنامه کرد و سرانجام همراه نمایشنامه‌نویسان جدّی‌تری مانند بهرام بیضایی و اکبر رادی و نویسندگان دیگری چون علی نصیریان، رحیم خیاوی، بهمن فرسی، عباس جوانمرد، بیژن مفید، آربی اوانسیان، عباس نعلبندیان، اسماعیل خلج سهمی در دگرگونی تئاتر ایران را در سال‌های ۱۳۴۰–۱۳۵۰ یافت.[۱۰]

سفرنامه‌ها

غلامحسین ساعدی در جستجویی مداوم برای شناخت ایران و مردمان سرزمینش بود. او به نقاط مختلف ایران سفر کرد. حاصل سفر او به آذربایجان «ایلخچی» و «خیاو» بود. حاصل سفرش به بنادر جنوب «اهل هوا» و «ترس و لرز». این سفرنامه‌ها که بر عینیات جامعه استوار بود، سبب رشد «منطقه‌گرایی» در ادبیات معاصر ایران گردید و درگیری‌های حاشیه‌نشینان دور از مرکز را به میان مرکزنشینان برد.[۹]

کانون نویسندگان ایران

ساعدی از نخستین کسانی بود که به کانون نویسندگان ایران پیوست.[۱۱]

کار مطبوعاتی

ساعدی علاوه بر نوشتن چندین قصه و نمایشنامه و تک‌نگاری، چند مورد تجربهٔ مطبوعاتی هم داشت که یکی از آن‌ها سردبیری مجلهٔ انتقاد کتاب بود و دیگری هم مجلهٔ الفبا. وی پس از مهاجرت از ایران و اقامت در فرانسه هم تا مدتی به فعالیت‌های مزبور پرداخت.[۱۲]

زندان

در خردادماه سال ۱۳۵۳، حین تهیهٔ تک‌نگاری شهرک‌های نوبنیاد، توسط ساواک دستگیر می‌شود، قبل از این نیز بارها توسط ساواک و شهربانی دستگیر و مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود. حتی یک بار بر اثر شکنجه در بیمارستان جاوید بستری شد اما این بار (خرداد ۱۳۵۳) ابتدا به زندان قزل‌قلعه و سپس به زندان اوین منتقل می‌شود که این وضعیت به مدت یک سال ادامه پیدا می‌کند. پس از آزادی از زندان، سه داستان گور و گهواره، فیلم‌نامهٔ عافیتگاه و داستان کلاته نان را نوشت و در سال ۱۳۵۷ به دعوت انجمن قلم آمریکا روانهٔ این کشور شد و سخنرانی‌های متعددی در این کشور انجام داد.[۱۳][۱۴]
احمد شاملو دربارهٔ تجربهٔ زندان ساعدی و احوالات او پس از آزادی چنین می‌گوید:[۱۵]

آنچه از او زندان شاه را ترک گفت، جنازهٔ نیم‌جانی بیش نبود. آن مرد، با آن خلاقیت جوشانش، پس از شکنجه‌های جسمی و بیشتر روحیِ زندان اوین، دیگر مطلقاً زندگی نکرد. آهسته‌آهسته در خود تپید و تپید تا مُرد. وقتی درختی را در حال بالندگی اره می‌کنید، با این کار در نیروی بالندگی او دست نبرده‌اید، بلکه خیلی ساده او را کشته‌اید. ساعدی مسائل را درک می‌کرد و می‌کوشید عکس‌العمل نشان بدهد. اما دیگر نمی‌توانست. او را اره کرده بودند.

مهاجرت به پاریس

پس از انقلاب ۱۳۵۷، ساعدی مجبور به ترک ایران شد و در فرانسه اقامت گزید و نمایشنامهٔ اتللو در سرزمین عجایب را در فرانسه نوشت. وی دربارهٔ سبب کوچش چنین گفته:[۱۶][۱۷]

من به هیچ وجه نمی‌خواستم کشور خودم را ترک کنم ولی رژیم توتالیتر جمهوری اسلامی که همه احزاب و گروه‌های سیاسی و فرهنگی را به شدت سرکوب می‌کرد به دنبال من هم بود.[۹][۱۸][۱۹][۲۰][۲۱]

درگذشت

آرامگاه غلامحسین ساعدی در قطعهٔ ۸۵ گورستان پر-لاشز، پاریس

آرامگاه غلامحسین ساعدی، پرلاشز، پاریس

غلامحسین ساعدی در سحرگاه ٢ آذر ماه سال ۱۳۶۴ شمسی، مطابق با ۲۳ نوامبر ۱۹۸۵ میلادی، پس از یک خون‌ریزی داخلی در بیمارستان سَن آنتوان پاریس در ۴٩ سالگی درگذشت و روز جمعه هشتم آذرماه، مطابق با ۲۹ نوامبر، در قطعهٔ ۸۵ گورستان پر-لاشز به خاک سپرده شد.[۲۲]

ویژگی‌ها

تخلّص

ساعدی سال‌ها با نام مستعارِ “گوهرِ مراد” آثار خود را منتشر می‌کرد. عبدالعلی دستغیب، منتقد ادبی، معتقد است ساعدی نام مستعارِ «گوهرِ مراد» را براساس نام اثری عرفانی از حزین لاهیجی اختیار کرده‌است. اما ساعدی در گفتگویی منتشرنشده دربارهٔ انتخاب این نام گفته‌است که در پشت خانهٔ مسکونی‌شان در تبریز، گورستانی متروک بود و او گاه ساعت‌ها در این گورستان قدم می‌زده و در یکی از دفعات چشمش به گور دختری به نام گوهر-مراد می‌افتد که بسیار جوان از دنیا رفته بوده، و همان‌جا تصمیم می‌گیرد تا از نام او به‌عنوان نام مستعارِ خودش استفاده کند.

دربارهٔ زبان فارسی

ساعدی که خود آذری بود و به زبان مادری خویش نیز بسیار علاقه‌مند بود، دربارهٔ زبان فارسی و جایگاهش در ایجاد همبستگی و نقشِ آن در وحدت ملی ایرانیان، در گفتگویی با رادیو بی‌بی‌سی چنین گفت: «زبان فارسی، ستونِ فقرات یک ملت عظیم است. من می‌خواهم بارش بیاورم. هرچه که از بین برود، این زبان باید بماند.»[۲۳]

ساعدی و سینما

سه فیلم براساس فیلمنامه‌های ساعدی ساخته شده‌است: گاو (اقتباس‌شده از داستان چهارم عزاداران بیل) و دایرهٔ مینا (اقتباس‌شده از داستان آشغالدونی) هر دو به کارگردانی داریوش مهرجویی، و آرامش در حضور دیگران براساس داستانی به همین نام به کارگردانی ناصر تقواییپرویز جاهد گوید که غنای تصویری، نگاه اجتماعی و نقّادانه، و ساختار دراماتیک قویِ فیلمنامه‌های ساعدی سبب شده آثار ساخته‌شده برمبنای این فیلمنامه‌ها، فیلم‌های موفقی در کارنامه‌های خالقانشان باشد.[۲۴]

کتاب‌شناسی

نمایش‌نامه

ساعدی نخستین نمایش‌نامهٔ خود را با نام پیگمالیون در ۲۱سالگی نوشت.

  • ۱۳۳۹ – کاربافک‌ها در سنگر
  • ۱۳۴۰ – کلاته گل
  • ۱۳۴۲ – ده لال‌بازی (۱۰ نمایش‌نامهٔ پانتومیم)
  • ۱۳۴۴ – چوب‌به‌دست‌های ورزیل
  • ۱۳۴۴ – بهترین بابای دنیا
  • ۱۳۴۵ – پنج نمایش‌نامه از انقلاب مشروطیت
  • ۱۳۴۶ – آی باکلاه، آی بی‌کلاه، انتشارات نیل
  • ۱۳۴۶ – خانه روشنی (پنج نمایش‌نامه)
  • ۱۳۴۷ – دیکته و زاویه (دو نمایشنامه)
  • ۱۳۴۸ – پرواربندان
  • ۱۳۴۹ – وای بر مغلوب
  • ۱۳۴۹ – ما نمی‌شنویم (سه نمایش‌نامه
  • ۱۳۴۹ – جانشین
  • ۱۳۵۰ – چشم در برابر چشم
  • ۱۳۵۲ – مار در معبد
  • ۱۳۵۲ – قوردلار
  • ۱۳۵۴ – عاقبت قلم‌فرسایی (دو نمایش‌نامه)
  • ۱۳۵۴ – هنگامه آرایان
  • ۱۳۵۵ – ضحاک
  • ۱۳۵۷ – ماه عسل[۲۵]

مجموعه داستان‌ها

نخستین اثر داستانی او به نام خانه‌های شهر ری در ۱۳۳۶ در تبریز منتشر شد.

  • ۱۳۳۴ – خانه‌های شهر ری
  • ۱۳۳۹ – شب‌نشینی باشکوه
  • ۱۳۴۳ – عزاداران بَیَل (هشت داستان پیوسته)
  • ۱۳۴۵ – دندیل (چهار داستان)
  • ۱۳۴۵ – گور و گهواره (سه داستان کوتاه)
  • ۱۳۴۶ – واهمه‌های بی‌نام‌ونشان (شش داستان کوتاه)
  • ۱۳۴۷ – ترس و لرز (شش داستان کوتاهِ پیوسته)
  • ۱۳۷۷ – آشفته‌حالان بیداربخت (ده داستان کوتاه)[۲۵]

رمان

  • ۱۳۴۴ – مقتل
  • ۱۳۴۸ – توپ
  • ۱۳۵۳ – تاتار خندان
  • ۱۳۵۵ – غریبه در شهر
  • جای پنجه در هوا (ناتمام)[۲۵]

فیلم‌نامه

  • ۱۳۴۸ – فصل گستاخی، تهران: انتشارات نیل
  • ۱۳۴۹ – ما نمی‌شنویم، تهران: انتشارات پیام
  • ۱۳۵۰ – گاو
  • ۱۳۵۷ – عافیتگاه، تهران: انتشارات اسپرک
  • ۱۳۶۱ – مولوس کورپوس[۲۵][۲۶]
  • چاپ‌نشده – دایرهٔ مینا
  • چاپ‌نشده – رنسانس
  • ۱۳۵۱ – آرامش در حضور دیگران (از کتاب «واهمه‌های بی‌نام و نشان»)

تک‌نگاری‌ها

  • ۱۳۴۲ – ایلخچی
  • ۱۳۴۳ – خیاو یا مشکین‌شهر
  • ۱۳۴۵ – اهل هوا[۲۵]

ترجمه

نمایش‌نامه‌های اجراشده

  • ۱۳۴۲ – پانتومیم “فقیر”، با بازی جعفر والی، در تلویزیون
  • ۱۳۴۴ – نمایش “چوب‌به‌دست‌های ورزیل”، به کارگردانی جعفر والی؛ نمایش “بهترین بابای دنیا”، به کارگردانی عزت‌الله انتظامی، در تئاتر سنگلج
  • ۱۳۴۵ – نمایش ” بام‌ها و زیربام‌ها ” و “از پانیفتاده‌ها”، به کارگردانی جعفر والی، در تلویزیون؛ “ننه اِنسی”، به کارگردانی جعفر والی، در تئاتر سنگلج؛ نمایش “گرگ‌ها” و “گاو”، به کارگردانی جعفر والی، در تلویزیون
  • ۱۳۴۶ – نمایش “آی باکلاه، آی بی‌کلاه”، به کارگردانی جعفر والی، درتئاتر سنگلج؛ نمایشنامه‌های “خانه روشنی”، به کارگردانی علی نصیریان؛ نمایش‌نامهٔ “دعوت”، به کارگردانی جعفر والی، در تئاتر سنگلج؛ نمایش‌نامهٔ “دست بالای دست”، به کارگردانی جعفر والی؛ “خوشا به حال بردباران”، به کارگردانی داوود رشیدی، در تلویزیون
  • ۱۳۴۷ – نمایش “دیکته و زاویه”، به کارگردانی داوود رشیدی، در تئاتر سنگلج
  • ۱۳۴۸ – نمایش “پرواربندان”، به کارگردانی محمدعلی جعفری، در تهران و شهرستان‌ها
  • ۱۳۴۹ – نمایش “وای بر مغلوب”، به کارگردانی داوود رشیدی، در تئاتر سنگلج
  • ۱۳۵۱ – نمایش “چشم در برابر چشم”، به کارگردانی هرمز هدایت، در سالن دانشجویی
  • ۱۳۶۳ – نمایش “اتللو در سرزمین عجایب”، به کارگردانی ناصر رحمانی‌نژاد در فرانسه و چند شهر دیگرِ اروپا

یادبود

هر سال در روز درگذشت ساعدی، دوستداران و یارانش، به‌اتفاق همسرش، با گردهمایی در گورستان پر-لاشز، یاد او را گرامی می‌دارند.[۱۶][۲۷][۲۸]

مستند

سیروس وقوعی، فیلم‌ساز ایرانی در سوئد، در سال ۱۹۸۵ فیلمی مستند دربارهٔ غلامحسین ساعدی ساخت.[۲۹]

شعر

از احمد شاملو، برای گوهرمراد:

به نوکردنِ ماه بر بام شدم با عقیق و سبزه و آینه. داسی سرد بر آسمان گذشت که پروازِ کبوتر ممنوع است.

صنوبرها به نجوا چیزی گفتند و گزمگان به هیاهو شمشیر در پرندگان نهادند.

ماه برنیامد..

۹ آبانِ ۱۳۵۱ دفتر شعر ابراهیم در آتش

کتاب‌های منتشرشده درمورد ساعدی

  • کتاب شناخت‌نامهٔ غلامحسین ساعدی، نوشتهٔ جواد مجابی.[۳۰]
  • نقد و بررسی داستان های کوتاه غلامحسین ساعدی، روح اله مهدی پورعمرانی، نشر روزگار، ۱۳۸۱
  • کتاب الفبای آثار ساعدی، نوشتهٔ آسیه (ناستین) جوادی.[۳۰]

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here