Nasser Fardad ناصر فرداد / پرواز کبوتر! برای خواهر عزیزم فاطمه و پرواز بلندش

0
8
پرواز کبوتر!
برای خواهر عزیزم فاطمه و پرواز بلندش
خواب بودم یا بیدار، نمی دانم
نخستین بار
پاییز هفت سال پیش بود انگار
بر کمرگاه کوهی استوار
قامت درختی سبز
زیر بار سیب های سرخ درشت خود خمیده بود
و کبوترِ سپیدِ کاکُلش
سخت بی قراری می کرد.
دومین بار
پائیز دو سال پیش بود انگار
خواب یا بیدار نمی دانم
اما همان کوه بود، همان درخت و همان کبوتر
تا پلکی به هم زنم
از گلوگاه کوه
بادی سخت نابهنگام
قامت فشردۀ درخت را شکست و ناله ای برخاست
پوست تن سیب های سرخ خیسِ شبنم شد
بی آنکه فرو ریزند،
چنان نمودند که در تُهیِ پنجه های درخت
متبلور به ستاره گانی، میخکوب سقف آسمان شب شدند.
کبوتر سپید به آسمان نظر کرد و آسوده
عزم پرواز کرد.
آخرین بار
دیروز بود شاید
خواب نبودم
دیدم به چشم خود
که باد سهمگین فرو نشسته است
درخت از بار سنگین خویش رها
و کبوتر سپیدِ کاکُلش تیز و سبک بال
به بلندای آسمان پر کشیده است.
از آن پس من دیگر من نشدم
رمز رؤیای دیرینه ام گشوده شد
و اکنون با دو بال پرواز و عزمی جزم
می دانم که به کبوتر خواهم رسید،
دانستم که این فقط یک سفر است
ما همه همسفریم!
ناصر فرداد
۲۱ آوریل ۲۰۲۴

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here